كتابهاي برايان تريسيموفقيت و مهارتهاي زندگي

درآمدی را که واقعاً ارزشش را دارید به دست آورید ( بخش دوم) – برایان تریسی

briantracy (10)

درآمدی را که واقعاً ارزشش را دارید به دست آورید ( بخش دوم) – برایان تریسی

فصل هشتم

 شغل مناسب رابدست آورید

 ناپلئون هیل نوشته است: موقعیت­ها اغلب بصورت بدشانسی­ها یا شکست موقت ظاهر می­شوند.

 برای آن­که بتوانید درآمدی که ارزشش را دارید کسب کنید باید ابتدا در شغل مناسب قرار داشته باشید. اغلب بارفتن به سمت دیگر خیابان و پیداکردن شغل جدیدی می­توانید درآمدتان را افزایش دهید البته اگر با استعدادها و مهارت­های خاص خود بتوانید نتایج ارزشمندتری برای کارفرمای دیگر کسب کنید.

در طول تاریخ بشریت، امروزه برای کاردربازار و دوام آوردن و پیشرفت در آن زمان بسیار پرچالشی است. همچین برخلاف اشکالات موجود دراقتصاد، فرصت­های بی­شماری برای افراد بااستعداد وجوددارد تا شغل­های عالی پیدا کنند یا ایجاد کنند و بیشتر از همیشه درآمد کسب کنند. با وجود رکورد بزرگ، بیش از ۹۰ درصد مردم کار می­کنند، پول درمی­آورند و در زندگی به جلو حرکت می­کنند، همه جا کارفرماها به دنبال افراد با استعداد و وفاداری هستند تا به رشد کسب وکارشان کمک کنند. روزانه بیش از سه میلیون شغل تبلیغ می­شود.

 امروزه بزرگ­ترین و تنها محدودیت درموفقیت کسب و کارها،توانایی جذب و نگه­داشتن کارمندان خوبی مثل شما است. امروزه درنتیجه­ی انجام عالی کارها و دریافت حقوق خوب در عوض آن تعداد افراد بیشتری نسبت به قبل موفقیت مالی بدست می­آورند. کار شما این است که در اقتصاد جدید به طور کامل مشارکت داشته باشید و با یافتن شغل عالی و حرکت به سمت جلو در شغل خود در طول زندگی کاری­تان، درآمد واقعی بالقوه خودرابشناسید.

 

جهانی ازتجربه

شخصاً در ۲۲ شرکت و صنعت مختلف کارکرده­ام تا درنهایت توانستم مدیرعامل اجرایی یک شرکت ۲۶۵ میلیون دلاری بشوم. در موقعیت­های مختلفی که داشتم نه تنها برای شغل­های مختلف تقاضا داده­ام و آنها رابدست آورده ام بلکه افراد زیادی را نیزبرای کارهای متفاوتی با پست­های متفاوتی در صنایع مختلف استخدام کرده­ام. به علاوه برای بیش از هزار مؤسسه در آمریکا، کانادا و کشورهای دیگربه عنوان رایزن، تعلیم دهنده ومشاور کار کرده­ام. طی این کارها، بصورت گسترده درباره­ی اصول استخدام و بصیرت­ها و ایده­های موجود مشاوره و کمک­های بسیاری به مدیران داده­ام که با این کارتوانستند افراد ایده­آلی برای شرکت­شان استخدام کنند.

طی سال­ها هزاران مرد و زن را درزمینه­ی «جستجوی خلاق شغل» تربیت کرده­ام  و به آنها یاد دادم چگونه ایده­ها و شغل­های بهتری بدست آورند و حقوق بالاتری کسب کنند و در نتیجه­ی پیشرفت سریع  موقعیت­های بهتری دریافت کنند. تقریباً تمام فارغ­التحصیلان دوره­ی جستجوی خلاق شغل به دنبال شغل­های جدید و بهتری رفتند،حتی گاهی در عرض چند روز بعد از اتمام سمینار توانستند موفق شوند.

دراین برنامه برخی ازبهترین ایده­ها، استراتژی­ها، روش­ها و تکنیکی که تا به حال کشف شده­اند تا بتوانید شغل عالی با درآمد خوب درهر اقتصادی پیدا کنید را برای شما بازگو خواهم کرد. با اعمال ایده­ها و روشها شغل­تان را درمسیر شکوفایی قرار خواهید داد.

 کنترل شغل خودرا بدست گیرید

این نقطه شروع موفقیت شغلی است و شاید مهم­ترین نکته باشد.اغلب افراد وارد بازار کار میشوند، مصاحبه هایی دارند و بعد شغل­هایی که به آنها پیشنهاد می­شود را می­پذیرند. اما این کار مناسب شما نیست. هدف شما این است که ازاین به بعد کنترلکامل شغل­تان را بدست گیرید.

 با تغییرات سریعی که در حال حاضر محیط کار را تحت تأثیرقرار می­دهد، بطور متوسط هر فردی که کارش را از امروز آغاز کند ۱۴ شغل تمام وقت که هرکدام دوسال یا بیشتر دوام خواهند آورد در ۶ زمینه شغلی را در طول زندگی­اش تجربه خواهد کرد. برای تحمل این طوفان­های تغییر شغلی مداوم باید عکس­العمل فعال داشته باشید نه انفعالی. باید کنترل کامل شغل­تان را بدست گیرید و باید خود را به سمت صنعت­ها و شغل­هایی سوق دهید که بتوانید بهترین درآمد و بهترین فرصت­ها را برای آینده نصیب شما کنند.

 گزینه­ های­تان را ایجاد کنید.

 به یاد داشته باشید، شما تنها به میزان گزینه­های­تان آزادی عمل دارید. هر چقدر در بدست آوردن شغلی که می­خواهید خبره­تر شوید، پول بیشتری بدست خواهید آورد و انتخاب­های بیشتری خواهید داشت. هر چقدر در مورد بدست آوردن شغلی که می­خواهید بیشتر بدانید، راحت­تر می­توانید در هر بخش از شغل­تان پیشرفت کنید.

 بیشتر افراد با پاسخ دادن به آگاهی­های اینترنتی و روزنامه­ها و فرستادن رزومه یا تماس با شرکت­های کاریابی شغل­شان را آغاز می­کنند. اما حقیقت این است که درحال حاضر ۸۵ درصد شغل­های موجود در منطقه­ی شما اصلاً آگهی نمی­دهند. هیچ جایی ظاهر نمی­شوند. بر هیچ تابلوی اعلاناتی نمی­آیند و در روزنامه­ها ایمیل­ها خود را نشان نمی­دهند. پنهان هستند و مثل گنج پنهان در انتظار پیدا شدن هستند.

 یک جستجوی شغلی هدایت شده توسط خود فرد شما را قادر می­سازد کنترل شغل وزندگی­تان را بدست گیرید. شما را پشت فرمان زندگی قرار می­دهد. شما را معمار سرنوشت خودتان می­کند. به شما احساس کنترل می­دهد و نگرش ذهنی مثبتی را ایجاد می­کند و به شما تضمین می­دهد که هرگز بیکار نخواهید بود.

 خودرا به عنوان صاحب کار فرض کنید

 برای آن­که شغل­تان را تحت کنترل خود در بیاورید باید خودرا به عنوان صاحب کار فرض کنید. خودرابه عنوان رئیس شرکت خودتان بدانید. فرض کنید یک محصول درمحیط بازار می­فروشید: خدمات شخصیتان. خودرا ۱۰۰% مسئول زندگی خود و هرآنچه که برای­تان اتفاق می­افتد، بدانید.

همان­طور که قبلاً نوشته بودم، شما رئیس شرکت خدمات شخص خود هستید. هر روز، هر هفته وهرماه وارد محیط بازار می­شوید و خدمات شرکت خود رابه کسی که بالاترین قیمت را می­دهد. می­فروشید.

به عنوان رئیس شرکت خدمات شخصی خود، شما به طور کامل مسئول بازاریابی و فروختن توانائیهای خود وهم­چنین ارائه­ی توانایی­های خود به جذاب­ترین صورت هستید. شما مسئول تولید هستید، تولید خدمات با بالاترین کیفیت و کمیتی که می­توانید. شما مسئول کنترل کیفیت هستید، کنترل برای انجام بهترین کاری که به شما محول شده است. شما مسئول تحقیق و توسعه هستید، تحقیق و توسعه برای ارتقاء مداوم دانش و مهارت­های­تان تا بتوانید کارتان را بهتر وسریعتر انجام دهید. شما مسئول مسائل مالی هستید، تا زندگی مالی خودرا طوری سازماندهی کنید که به اهداف مالی خود برسید. شما رئیس شرکت خود هستید.

این نگرش نقطه­ی شروع بدست آوردن شغلی که می­خواهید  است، نه تنها در کوتاه­مدت بلکه درتمام شغل­تان است.

 خودرابه دقت تحلیل کنید – برایان تریسی

قبل ازاین­که بروید و دنبال شغل بگردید باید بنشینید و اطلاعاتی درمورد خود جمع­آوری کنید. باید عمیقاً به درون خود نگاه کنید و باید در مورد این­که چه کسی هستید ودر آینده می­خواهید کجا باشید تصمیم روشنی بگیرید. تنها زمانی که درک درستی از خود و خواسته های­تان پیدا کنید می­توانید بروید و شغلی که می­خواهید بدست آورید.

 گفته­ی مشهور سقراط را به یاد داشته باشید: زندگی که موردبررسی قرار نگرفته، ارزش زندگی کردن را ندارد.

به درون خود بنگرید و مهارت­های قابل عرضه­ی خودرا شناسایی کنید. به درون خود بنگرید و از تمام کارهایی که می­توانید انجام دهید که ممکن است  فردی در بازار خواهان آن باشد،لیستی تهیه کنید. در اینجا سؤالاتی وجود دارند که قبل ازاین­که به اولین مصاحبه­تان بروید می­توانید از خود بپرسید و پاسخ دهید:

۱- مهارت­های شما کدامند؟ چه کاری را به خوبی می­توانید انجام دهید؟ چه چیزهایی را ازطریق تحصیلات یا تجربه کسب کرده­اید که با آنها می­توانید به کارفرما کمک ارزشمندی کنید؟

۲- در گذشته در شغل­ها و فعالیت­های مختلف چه کارهایی را به خوبی انجام داده­اید؟ چه نوع فعالیت­هایی بیشترین تأثیررا درموفقیت شغلی فعلی شما دانسته­اند؟

۳-از چه نوع فعالیت­هایی در شغل وزندگی شخصی خود لذت می­برید؟ به یاد داشته باشیدکه تقریباً همیشه در انجام کارهایی که بیشتر لذت می­برید موفق­تر خواهید بود.

۴- درکدام بخش­های شغل خود راحت­تر عمل می­کنید؟ کارهایی که در گذشته به خوبی انجام داده­اید اغلب نشانده­ی کارهایی است که در آینده نیز می­توانید به خوبی انجام دهید.

دکترها می­گویند که تشخیص درست نصف درمان است. درمورد شما، تحلیل درستخود، یعنی این­که بنشینید ودر مورد پاسخ این سؤالات فکرکنید، نصف کاری است که باید برای بدست­آوردن شغل ایده­آلتان انجام دهید.

خبر خوب آن است که شما زمانی که کاری انجام می­دهید که خوشحال­تان می­کند، آن را به بهترین شکل به اتمام می­رسانید. جاهایی که در گذشته خوشحال وپیروز بوده­اید نشان دهنده این هستند که استعدادها  وتوانایی­های آینده شما کدام است. هدف شما این است که شغلی پیدا کنید که در آن بتوانید از ویژگی­ها و استعدادهای درونی خودبه نحو احسن و عالی استفاده کنید.

قسمت ۸-۲

 دقیقاً تصمیم بگیرید که چه می­خواهید – برایان تریسی

بیشترمردم وارد محیط کاری می­شوند وهرکاری کهبه آنها پیشنهاد می­شود راانجام می­دهند. آنها به کارفرمای­شان اجازه می­دهند که جهت شغلی آنها را تعیین کند. دلیلش این است که بسیاری از مردم از زمانی که اولین شغل­شان را بدست آوردند هرگز درمورد شغل­شان فکر زیادی نکردند.با گذر سال­ها تنها به خواسته­هایی که از آنها طلب می­شد عمل می­کردند. اما شما نباید این کاررا بکنید.

دراینجا یک سری تمرین آمده است که می­توانید درطول شغل­تان آنها راانجام دهید تا مطمئن شوید در مسیر درستی قرار گرفته ­اید یا نه:

  1. شغل ایده ­آل­تان را توصیف کنید. تصور کنید هر شغلی که درجهان وجوددارد را می­توانید انتخاب کنید. آن شغل دقیقاً چه خواهد بود؟ به یاد داشته باشید، شما نمی­توانید هدفی که نمی­ بینید را نشانه بگیرید.
  2. درمحیط بازار نگاهی بیندازید. اگر هر کاری درهر شغلی را می­توانستید انجام دهید دقیقاً چه چیزی می­بود؟ اگر شغلی که دوست داردرا می­ بینید بروید وبا کسی که آن شغل را دارد صحبت کنید و از آنها بخواهید توصیه ­هایی به شما بکنند. از اطلاعاتی که افراد در چند دقیقه­ ی اول به شما می­دهند تعجب خواهید کرد.
  3. به آینده نگاهی بیاندازید. در۳ تا ۵ سال آینده دوست دارید چه نوع کاری انجام دهید؟ همه باید اول یک شغل یا کار آغاز کنند اما شما بایددرمورد جایی که می­خواهید درآینده باشید به روشنی اطلاع داشته باشید. این شما را قادر می­سازد که هنگام پذیرش شغل خاصی بتوانید بهتر تصمیم بگیرید.
  4.  با درنظرگرفتن آب وهوا و جغرافیا اگر می­توانستید درهر جای کشور کار کنید، دقیقاً دوست داشتید کجا کار کنید؟ شگفت­آور است که بسیاری افراد قبل از این­که شغل جدیدی بدست آورند وسایل­شان را جمع می­کنند و به مکان متفاوتی درکشور نقل مکان می­کنند چرا که همیشه دوست داشتند درآنجا زندگی کنند. آیا این می­تواند برای شما اتفاق بیافتد؟
  5.  دوست دارید برای چه نوع سازمان و چه اندازه سازمانی کار می­کنید؟ آیا دوست دارید برای یک شرکت کوچک، متوسط یا بزرگی کارکنید؟ دوست دارید برای یک شرکت­های تک یا شرکتی با تکنولوژی کم کارکنید؟ دوست دارید برای یک شرکت خدماتی یا تولیدی کار کنید؟ شرکت ایده­آل خودرابا تمام جزئیات ممکنه توصیف کنید.
  6.  با چه نوع افرادی دوست دارید کار کنید؟ رئیس ایده­آل خود را توصیف کنید. همکاران ایده ­آل خودرا توصیف کنید. بهیاد داشته باشید که کیفیت روابط فردی و اجتماعی شما درمحیط کاری بیشتر از هر عامل دیگری روی شادی وموفقیت شما تأثیر خواهد گذاشت. رئیس و همکاران­تان را با دقت انتخاب کنید.
  7. مقدار درآمدی که می­خواهید کسب کنید چقدراست؟ در یک سال آینده می­خواهید چقدر درآمد داشته باشید؟ در دوسال آینده چطور؟ ودر پنج سال آینده چقدر می­خواهید کسب کنید؟ این بسیار مهم است. بایددر مصاحبه­ ی کاری درباره­ی توانایی کسب درآمد وسقف درآمدهای آن شرکت سؤالاتی بپرسید. مطمئن شوید که شغل مورد نظر در شرکت یا موقعیتی قرارداشته باشد که قادر به برآورده کردن اهداف کسب درآمد شما درزمان مورد نظر شما باشد
  8. ازخودتان بپرسید چه افراد دیگری درشغلی که دوست دارید داشته باشید کار می­کنند یا چه افرادی حقوقی که دوست دارید کسب کنید را دارند کسب می­کنند. چه کارهایی را متفاوت از شما انجام می­دهند؟ چه  صلاحیت­ هایی دارند که شما هنوز باید آنها را کسب کنید؟
  9. چه کسی می­تواند به شما کمک کند تا شغلی که می­خواهید را بدست آورید؟ چه کسی می­تواند توصیه­ هایی به شما بکند؟ چه کسی میتواند شما را در مسیر قرار دهد؟ از چه کسی باید کمک بخواهید؟ به یاد داشته باشید که هر کسی که به موفقیت رسیده است، با کمک دیگران به آنجا رسیده.
  10. به دنبال چه سطحی از مسئولیت هستید؟ تا چه سطوحی از شغل می­خواهید رشد کنید؟ با چه سمتو موقعیتی راحت­تر خواهید بود؟ جالب­ترین موضوع این است: هر چه درمورد کاری که می­خواهید انجام دهید، و جایی که می­خواهید آن کار را انجام دهید و مقدار حقوق­تان روشن­تر باشید، برای فرد مقابل راحت­تر است که شما را استخدام کند و حقوقی که می­خواهید را به شما بدهد.

 به آینده فکر کنید

همان­طور که در بیش از ۳۳۰۰ تحقیق نشان داده شده یکی از ویژگی­های رهبران این است که چشم انداز دارند. فقط با تصمیم­گیری درباره­ی داشتن یک چشم­انداز می­توانید این ویژگی را کسب کنید. تنها با نگاه کردن به ۵ یا۱۰ سال آینده و فکرکردن راجع به این­که اگر همه چیزاز همه جهات ایده­آل بود. می­خواستید چگونه زندگی­ای داشته باشید، چشم ­اندازایجاد می­کنید.

 به این می­گویند تفکربازگشت ازآینده. کاغذی دربیاورید و تصور کنید ۵ سال گذشته است. شرح کاملی ازشغلی را که از همه جهت عالی است، بنویسید. از شغل،شرکت و محیطکاری ایده­آل­تان چشم­انداز روشنی بسازید. بنویسید که درآمدتان چقدرمی­بود، چه کار انجام می­دادید، با چه افرادی کار می­کردید و درچه سطوحی از مسئولیت کارمی­کردید.

 از جایی که هستید آغاز کنید.

 زمانی که چشم ­انداز روشنی پیدا کردید در ذهن­تان به زمان حال بازگردید  واز خود بپرسید «اگر بخواهم چشم­انداز ۵ ساله­ام را به واقعیت برسانم، همین امروز باید چکار انجام دهم؟»رهبران همیشه برای خود ایده­آل­های روشنی می­سازند و بعد به دنبال راه­هایی هستند که آن ایده­آل­ها را به واقعیت تبدیل کنند زمانی که برای خود و آینده­تان چشم­انداز روشنی ساختید، تنها سؤالی که باید بپرسید این است که «چگونه می­توانم این چشم­انداز را به واقعیت تبدیل کنم؟»چگونه می­توانید شغلی که میخواهید و می­توانید از تمام پتانسیل بالقوه خود استفاده کنید را بدست آورید؟ زمانی که چشم­اندازتان برای خود و آینده­تان روشن شد، تعجب خواهید کرد که احتمال پیدا کردن شغلی که می­خواستید تا چه حد بیشتر شده­است.

 بازار کار را بشناسید

 برای کار و استخدام شدن قوانین و اصول خاصی وجود دارد. برخی ازاین اصول عملی و برخی اقتصادی هستند. همه­ی آنها واقعیت­های زندگی هستند. تا زمانی که برای تأمین زندگی کار می­کنید باید این اصول را مدنظرقرار دهید. اصل اساسی این است: پاداش­های شما درزندگی چه ملموس و چه غیر ملموس، با توجه به ارزش خدماتی که به دیگران می­دهید تعیین می­شوند. درآمد شما با توجه به این­که چه کاری انجام می­دهید وبه چه خوبی آن را انجام می­دهد و جایگزین کردن شما چقدرسخت است،تعیین می­شود. فقط زمانی امنیت درآمدشما تضمین می­شود که کارمهمی انجام دهید، کاری انجام دهید که مورد تقاضای بازار باشد، کاری انجاممی­دهید که پیدا کردن جایگزین برای شما مشکل باشد.

 کاری که انجام می­دهید محصول شماست

 دومین واقعیت زندگی اقتصادی ایناست که کار شما، هر کاری که انجام می­دهید، درحیطه بازار محصول شما به حساب می­آید. به عنوان عامل تولید شناخته شده است. تلاش­های شما به نوعی کمیت و کیفیت کاری خاص شناخته شده است که می­توان آن را برای تولید تعدادی محصول یا خدمات استفاده کرد. برای همین همه­ی کارها به انضمام کار شماتحت تأثیر قانون عرضه و تقاضا می­باشد.

تغییردرتکنولوژی یا تغییر درترجیحات بازار مصرف کنندگان یا تغییر در اقتصاد می­تواند مهارت خاصی­را منسوخ حتی یک شبه منسوخ کند. فردی که تمام وقت استخدام بودو روزانه ۱۲ ساعت کار می­کرد، به دلیل این تغییرات سریع در بازار، می­تواندروز دوشنبه خودرا بیکار بیابد.

کارفرمایان مشتریان هستند

 در اینجا نکته مهم دیگری وجود دارد: کارفرمایان مشتریان هستند. وقتی کارفرمایان به دنبال کارمند می­ گردند برای کمترین­بها بهترین را می­خواهند.هنگامی که به بازار وارد می­شوید تا خدمات خود را بفروشید، قصد شما این است که بیشترین پول را بابت چیزی که تقدیم کارفرما می­کنید بدست آورید. هنگامی کهکارفرمایان وارد بازار می­شوند تا خدمات شما را خریداری کنند قصدشان این است که با کمترین پول بیشتری خدمات را دریافت کنند.

و نکته آخر این است: همه برای کمیسیون کار می­کنند. در جامعه ­ی آزادی مثل جامعه­ی ما،همه ی افرادی که برای شرکت خصوصی کار می­کنند کمیسیون می­گیرند. همه درصدی ازفروش سازمان را میگیرند. مهم نیست در کجای سازمان کار می­کنید، حقوق شما بازگو کننده ­ی بخشی از سود فروش شرکت می­باشد. وزمانی که فروش وجود نداشته باشد،حقوقی هم داده نمی­شود.

به این دلیل شغل­ها با توجه به خواسته­ی شما تعیین نمی­شوند بلکه با توجه به چیزهایی که بقیه میخواهند تعیین می­شود. کاری که می­کنید خیلی به پیش زمینه،علم، مهارت یا توانایی شما بستگی ندارد بلکه به نیازها وخواسته­های افراد و چیزی که افراد حاضرند برای آن پولی پرداخت کنند بستگی دارد.بطور مداوم باید خدمات، استعدادها، مهارت­ها و کار و تلاش­تان را طوری تنظیم کنید که با چیزهایی که افراد دیگر می­خواهند واحتیاج دارند و حاضرندبرای آن پول بدهند، مطابقت داشته باشد. کلید فهمیدن بازار کار این است.

قسمت ۸-۳

 قانون جهانی استخدام

این اصل عالی است که کنترل کامل شغل­تان را به دست خودتان می­دهد. قانون جهانی استخدام می­گوید که هرگاه بتوانید فرصتی بدست آورید تا مقدار عایدیهای­تان را افزایش یا هزینه­ای را کاهش دهید که بیش ازهزینه­ی استخدام شما باشد، آنگاه می­توانید شغل­تان را خود ایجاد نمایید.

 قانون اقتصاد تجارت می­گوید که کارفرما تا جایی افراد رااستخدام می­کند که ارزش پولی که افراد به شرکت عطا می­کنند از هزینه حقوقش بیشتر باشد. و این به آن معناست که شما بوسیله­ی فرصت­هایی برای ایجاد شغلی که می­خواهید احاطه شده­اید به شرط آن­که راه­هایی بیابید که ارزش بیشتری نسبت به هزینه­هایی که دربرداریدبه شرکت عطا کنید. حقوق شما ازطریق تأثیر مالی که برای کارفرمای­تان دارید تعیین می­شود.

قانون ۲۰/۸۰

امروزه اصل پارتو را می­توان به کارهایی که برای شرکتی میکنید یا می­توانید بکنید اعمال کرد.۲۰ درصد فعالیت­های شما،۸۰ درصد ارزشی که به کارفرمای­تاناعطا می­کنید را دربرمی­گیرند. درحقیقت تعیین کننده­ی اصلی این­که با چه سرعتی شغلی که می­خواهید را بدست آورید و این­که حقوق­تان چقدر باشد وبه چه سرعتی ارتقا یابید، توانایی شما درتعیین مهم­ترین کارهایی است که می­توانید انجام دهید تا ارزشی به کارفرما عطا کنید.

 شما استعدادها وتوانایی­های بسیار متنوعی دارید. کار شمااین است که از میان کارهایی که می­توانید انجام دهید چند موردی که برای کارفرمای­تان بهترین وبالاترین استفاده از وقت­تان به حساب می­آید را تعیین کنید. گاهی اوقات توانایی شما در انجام دادن کار خاصی بصورت عالی می­تواند شما را با ارزش­ترین فرد با بالاترین حقوق درشرکت بکند. هنگامی که برای شغل­های مختلفی مصاحبه می­شوید یا درمورد شغل­های مختلفی فکرمی­کنید باید بطور کاملاً شغل را آنالیز کنید به این نحو که مهم­ترین  وباارزشترین بخش­های کارکه می­توانید به طور عالی انجام دهید را تعیین کنید.یکی ازمهم­ترین سؤالاتی که باید هرروز ازخودبپرسید این است که: «من چگونه می­توانم به این شغل یا سمت ارزش بیشتری عطا کنم؟»

وقتی شغلی دارید یا حتی قبل ازاین­که شغلی بدست آورید باید دربارهی فعالیت­هایی که می­توانید انجام دهید تا ارزش بیشتری به شرکت عطا کنید صحبت و فکر کنید. وهرچه بتوانید ارزشی که می­توانید به شرکت عطا کنید رابرای کارفرما روشن­تر کنید،او راحت­تر می­تواند شما را استخدام کند وبه کار بگیرد. قانون جهانی استخدام، قانون جهانی برای پیشرفت در شغل نیزبه حساب می­آید.

جایی که ماهی­ها هستند ماهی­گیری کنید.

 در هر اقتصاد و با هر وضعیت اقتصادی درهرزمانی هزاران شغل وجود دارد. حتی درزمان­هایی که نرخ بیکاری زیاد است۹۰ درصد مردم شغل دارند و حقوق خوبی هم می­گیرند. هرکسی که در پیداکردن شغل و نگه­داشتن آن جدی باشد می­تواند این کاررا انجام دهد، محدودیت­های کمی وجود دارند.

دراطراف شما هزاران شغل قابل دسترس وجوددارد. برای مثال هر شرکت بزرگ یا کوچکی یک بازار کار به حساب می­آید. در آمریکا برای هریک میلیون نفر تقریباً۵۰ هزار شرکت وجوددارد. برخی از این سازمان­ها بزرگ هستند و هزاران نفر را استخدام می­کنند. بیشترآنها کوچک هستند.اما این حقیقت وجوددارد که برای هر۱۴ نفر درآمریکا یک شرکت یا یک بازار کار وجود دارد.

به علاوه هر بخش درهر شرکتی نیزبه تنهایی بازار کار است. هربخش مانند کسب وکار کوچکی است. عایدی و هزینه­ ای دارد. کارهایی باید انجام دهد و مسئولیتهایی باید متقبل شود. هر بخش افرادی را استخدام و اخراج می­کند، پیشرفت می­دهد و ارتقا می­بخشد و کارهایمتفاوتی را گسترش می­دهد و موردبهره­برداری قرارمی­دهد.

 هر فرد درهر بخش در هرشرکتی که توانایی استخدام داشته باشدیک بازار کار به حساب می­آید. حتی در شرکتی با ۲۰ کارمند ۴یا ۵نفر وجوددارند که قدرت استخدام کردن افرادرا دارند. هرکدام ازاین ۴ یا ۵ نفر به تنهایی یک بازار کاربه حساب می­آیند که هر کدام نیازمندی­های خاص و مشکلات حل نشده و نیازهای برآورده نشده دارند.

 شغل، شغل، همه جاهست

 این بهآن معناست که درهر شهر و شهرستانی، درهر اقتصادی هزاران شرکت، بخش یا افراد وجود دارند که بازار کار هستند و برای خدمات خاص نیازهایی در سطوح متفاوت دارند. کار شما این است که موردی که مناسب شماست راپیدا کنید.

به یادداشته باشید،هر شغلی مشکلی حل نشده است. فرصتی برای ارائه خدمات مفید است تابه کسی کمک کنید برمانعی غلبهکنند یابه هدفی برسند. هرگاه فردیرا با مشکل یا فرصتی پیداکردید می­توانید خود شغلی ایجاد کنید چه تمام وقت باشد چه پاره وقت. روزنامه و مجلات رابرای پیدا کردن موقعیت­های کاری بخوانید.

 مدام اینترنت را چک کنید. درهر سایت اینترنتی که کارفرمایان آگهی استخدام می­گذارند ثبت نام کنید. با مؤسسه­های کاریابی صحبت کنید. به همه جا تور بیاندازید. و همیشه به خاطر داشته باشید،شغل­های بسیار بیشتری وجود دارد تا افرادبا استعدادی که بتواند آن شغل­ها را بدست آورند.

اززمان خود به خوبی استفاده کنید.

وقتی به دنبال کار می­گردید باید مسئولیت کامل داشتن بهترین استفاده ازهردقیقه درروز را بپذیرید. باید پیدا کردن شغل را شغل تمام وقت خود بدانید و ازصبح اول وقت آغاز کنید ودرطول روز ادامه دهید، هرهفته ۴۰ تا ۵۰ ساعت روی آن وقت بگذارید.

 هرچه فعال­تر باشید افراد بیشتری را می­توانید ببینید و اطلاعات بیشتری کسب می­کنید وهرچه دربارهی فرصت­های بیشتری تحقیق کنید احتمال بیشتری دارد نسبت به فردی که درخانه می­نشیند و منتظر تلفن شرکتی است و بصورت اتفاقی به یک مصاحبه کاری می­رود، کاری برای خود دست و پا کنید.

شما نماینده­ی شرکت خود هستید. شما به عنوان نماینده باید همه­ی مسئولیت عملکردهای شرکت خودرا بپذیرید. شما مسئول برنامه­ریزی سازماندهی، اولویت­بندی کردن کارها، تفویض اختیار، نظارت برخود، و مخصوصاً گرفتن نتیجه هستید. همان­طور که قبل گفتم، کار ایده­آل خودرا تعریف کنید.

با جواب دادن نوشتاری به سؤالاتی که بیشتر به شما ارائه دادم جستجوی شغل را آغاز می­کنید. بعد با جزئیات تمام شرحی از شغل ایده­آل خودرا می­نویسید. تعیین می­کنید که چه کاری می­خواهید انجام دهید، کجا می­خواهید آنرا انجام دهید و چه حقوقی می­خواهید بگیرید. تعیین می­کنید که برای چه نوع افرادی می­خواهید کار کنید و در چه اندازه سازمانی می­خواهید استخدام شوید. برای آینده­ی ایده­آل خود ارزش­ها و چشم­اندازی تعیین می­کنید. بعد مشغول می­شوید.

 روز خودرا از قبل برنامه ­ریزی کنید.

هرروز بیدار شوید وازقبل برنامه روزانه خودراتعیین کنید. لیستی از تمام کارهایی که باید در آنروز انجام دهید تهیه کنید ولیست را طبق اولویت­ها طبقه­بندی کنید. مهم­ترین مورد موجود در لیسترا انتخاب کنید وفوراً با آن کارشروع کنید. تمام روزرا طبق لیست پیش بروید و سعی کنید هرکدام از کارها را تا جای ممکن به سرعت انجام دهید. صبح زود بیدار شوید، همان زمان که اگراستخدام جایی بودید بیدار می­شدید. بلند شوید، لباس بپوشید و دقیقاً همان­طور که آماده رفتن سرکار می­شدید، آماده رفتن شوید.

صبحانه سبک وپرانرژی بخورید. به میزی که به عنوان محیط کار برای یافتن شغل مهیا کرده­اید،بروید و شروع به تلفن کردن کنید یا کامپیوتر خودرا روشن کنید. تا ساعت۸:۳۰ اولین تماس تلفنی یا اولین ایمیل خودرا بفرستید. هرگاه امکان داشت اولین قرارحضوری خود را صبح زود بگذارید، حتی می­توانید قبل از ساعات کاری معمول قرارملاقات بگذارید.

بلند شدن، لباس پوشیدن و خوش تیپ بودن نه تنها اعتمادبه نفس شما را افزایش می­دهد و نگرش شما را بهبود می­بخشد بلکه بطور مثبتی افراد درون خانه و خارج از محیط خانه را تحت تأثیرقرارمی­دهد. به یادداشته باشید که شما هرگز نباید خودرا به عنوان فرد بیکار بدانید. شما کاملاً استخدام هستید فقط در وضعیت­ گذار موقت به سر می­برید. سؤال کلیدی را ازخود بپرسید، همین الان بهترین استفاده از وقت من چه کاری است؟ جواب هرچه که باشد سعی کنید هر دقیقه روی آن موضوع کار کنید.

 وقتی به دنبال که شغلی که می­خواهید هستید مهم­ترین سؤالی که باید ازخود بپرسید این است «آیا کاری که الان انجام می­دهم به یک مصاحبه­کاری یایک شغل منتهی می­شود؟» لباس­های خودرابه خشکشویی نبرید، لباسهای­تان رااز خشکشویی نگیرید، روزنامه نخوانید، تلویزیون نبینید و پای تلفن با دوستان خود صحبت نکنید. خودرا کاملاً در استخدام بدست آوردن شغل تمام وقت بدانید. وقت تلف نکنید. یک حس اضطرار در خود بوجود آورید. به سرعت حرکت کنید. هرروزتا جایی که می­توانید کار کنید.

قسمت ۸-۴

 یادداشتهای خوب بردارید

یک اصل کلیدی درمدیریت زمان برای یافتن شغل داشتن یادداشت­های دقیق ازهمه­ی صحبت­ها و مباحثه­ها می­باشد. همه چیز را بنویسید. برای خود دفترسیمی که آن را همه جا با خود می­برید تهیه کنید. درمورد همه­ی چیزهایی که صحبت شد بنویسید و هر جزئیاتی که یاد گرفته­اید را بنویسید. بعد از نوشتن یادداشت­های مهم زیر آن خطی بکشید و یادداشت­های بعدی را زیر آن بنویسید. به این ترتیب می­توانیدبه صحبت­هایی که حتی هفته­ها پیش صورت گرفته شده بازگردید و همیشه از آن گزارش نوشتاری خواهید داشت.

 مشق شب خود راانجام دهید

هنگامی کهبه دنبال شغلی هستید که می­خواهید وارد همان فعالیت­هایی شوید کهیک فروشنده ­ی حرفه­ای انجام می­داد. سه فعالیت اساسی درموفقیت فروش یافتن مشتری، ارائه و پیگیری می­باشد.کار شما این است که با دقت به دنبال مشتری بگردید و تا جایی کهمی­توانید افراد زیادی پیدا کنید. بعدباهرچند مشتری کهمی­توانید، که البته در اینجا کارفرما هستند، ملاقات می­کنید. سوم بهترین فرصت­های شغلی را پیگیری می­کنید تا شغلی که می­خواهید را بدست آورید.

 امروزه یکی ازمهم­ترین کلیدهای موفقیت در فروش «تحقیق قبل از تماس» نامیده می­شود. مشق شب خود را انجام دهید. قبل ازاین­که با کسی تماس بگیرید درمورد فرد، سازمان و صنعت هرچه می­توانید اطلاعات کسب کنید. حداقل­ترین کاری که می­توانید قبل ازملاقات با کارفرمای بالقوه انجام دهید این است که مشق شب خودرابنویسید. این کار مؤثراست.

 خوشبختانه نسبت به هر زمان دیگری در تاریخ بشر،با کمک اینترنت می­توانید در عرض چند دقیقه تحقیق بهترو بیشتری انجام دهید. و نمی­توانید درک کنید که وقتی یک جویای کار با اطلاعات کاملی از فرد، سازمان و صنعت با فردی تماس بگیرد چقدر تأثیرگذاراست. این کار در تصمیم نهایی شما را به پیروزی خواهد رساند. این پیروزی می­تواند دری به سوی شما باز کند که تمام مسیر زندگی­تان را تغییر دهد.

از قبل خود را کاملاً مهیا کنید

درکار  فروش حرفه­ای، تفاوت بین افراد تازه­کار وحرفه­ای در چیزی خلاصه می­شود که «برنامه ­ریزی قبل از موعد» نام دارد. این به آن معناست که صبح چند دقیقه وقت می­گذارید تا طرحی برای مصاحبه ­تان ایجاد کنید. همه­ی اطلاعاتی که درمورد این صنعت، سازمان و مصاحبه کننده می­دانید را مرور کنید. مجموعه­ای از سؤالاتی که می­خواهید بپرسید را طراحی می­کنید. اتفاقاتی که در صنعت در حال رخ دادن است را مرور می­کنید و  سطوح استخدامی و انواع حقوق­های ممکنه را بررسی کنید. روزنامه بخوانید و اینترنت را چک کنید  تا بدانید رقبا چه کاری انجام می­دهند و چه چیزی برای عرضه دارند.

 آماده سازی نشانه­ی افراد حرفه­ای است. خیلی عجیب است که افراد زیادی برای استخدام پیش من میآیند در حالی کهدر مورد این­که شرکت من چه کاری انجام می­دهد هیچ اطلاعاتی ندارند. انگار فکرمیکنند سخنوران بسیار خوبی هستند و می­توانند با چرب زبانی در بروند و با تظاهر­سازی می­خواهند بر این حقیقت سرپوش بگذارند که برای آماده سازی مصاحبه وقتی صرف نکردهاند. نگذارید این اتفاق برای شما هم بیافتد. خودرا به جای کارفرما بگذارید وببینید برای آن­که شغلی که واقعاً می­خواهید رابه شما بدهد، به چه اطلاعاتی نیاز دارد. هرچه از قبل آماده تر باشید تأثیرگذارتر خواهید بودو افراد می­توانند راحت­تر شما را استخدام کنند.

همه جا بذر بپاشید

 ۸۵درصد از شغل­های موجود در بازار هیچ جا آگهی و تبلیغ نمی­شوند. به این بازار کار پنهان می­گویند. در هیچ تابلو اعلاناتی آگهی نشده­اند. درروزنامه تبلیغ نشدهاند. مانند گنج پنهان زیر خاک هستند.شاید بخش مهمی از بازار کار پنهان دراینترنت وجود دارد. چند سال پیش هیچ شغلی در اینترنت تبلیغ نمی­شد اما امروزه تقریباً یک چهارم شغل­ها ازطریق تبلیغ استخدام اینترنتی بدست می­آیند. نه تنها باید بصورت منظم سایت­های کاریابی اینترنت را بررسی کنید بلکه باید اطمینان حاصل کنید که صلاحیت­ها و علایق شما در تمام سایت­هایی باشد که احتمال دارد کارفرمایی که به دنبال افرادی مثل شما است، آنرا ببینید.

جستجوی کار ازطریق اینترنت

بدست آوردن شغل از طریق اینترنت کار آسانی نیست. مهارتی است که باید ازطریق تجربه آن را فراگیرید. با مراجعه به سایت­های کاریابی اینترنتی که همه جا تبلیغات آنها را دیده­اید، شروع می­کنید. اگر نمی­دانید از کجا آغاز کنید، به موتورهای جستجویی همچون گوگل و یاهو بروید و گزینه شغل یا فرصت­های شغلی را انتخاب کنید. طبقه­بندی مختلف شغل­ها را بررسی کنید وشرح شغل­هایی که می­بینید را بخوانید.

 درمورد سایت­های کاریابی مختلف هرچه می­توانید اطلاعات کسب کنید. برخی از سایت­های کاریابی روی یک نوع کارفرما تخصص دارند و برخی دیگر درنوع دیگری از کارفرمایان تخصص دارند. برخی محلی هستند و برخی ملی هستند. وقتی نام خود را در سایت کاریابی وارد می­کنید، رزومه و اطلاعات شما فوراً برای کارفرمایان بالقوه در سراسر کشور قابل دسترس می­شود.

 فرصت­های زیادی برای فرستادن رایگان شرحی از توانایی­های خود و نوع شغلی که به دنبال آن هستید.وجوددارد. برخی سایتها برای درخواست شغل شما پولی دریافت می­کنند اما معمولاً ارزشش را دارد چرا که این سایت­ها در کشاندن کارفرمایان بالقوه به سمت سایت­شان تلاش بیشتری می­کنند. به یاد داشته باشید، شما همیشه درزندگی برای چیزهایی که هزینه­ای پرداخت می­کنید، چیزی دریافت می­کنید.

 همچنین هرساله در جوامع مختلف نمایشگاه­های کاریابی برگزار می­شوند. این نمایشگاه­ها در روزنامه­ها و رادیو تبلیغ می­شوند. باید به دیدن این نمایشگاهها بروید و با کارفرمایان مختلفی که آنجا حضور دارند صحبت کنید. ببینید که امروز به دنبال چه می­گردند ودرآینده بهدنبال چه خواهند بود. حتی اگر درحال حاضراستخدام جایی هستید، به هر جایی که می­روید بذر بپاشید تا در آینده محصول پرباری از اشتغال برای خود ایجاد کنید. هرچه بذر بیشتری بپاشید احتمال بیشتری دارد که شغلی که می­خواهید را بدست آورید.

 احتمالات موفقیت خودرا افزایش دهید.

موفقیت شما در بدست آوردن شغلی که می­خواهید، مانند بازی اعداد است. مبنی برقانون میانگین است. مبنی بر احتمالات است. این به آن معناست که هرچه افراد بیشتری راببینید و با آنها حرف بزنید احتمال این­که درزمان مناسب در جای مناسب با فرد مناسب و در فرصت مناسب باشید تا شغلی که می­خواهید را بدست آورید، بیشتر می­شود.

برای افزایشاحتمال بدست آوردن شغل خوب روزنامههای شهر خودرا به دقت بخوانید. مخصوصاً قسمت­های تجارت و شغل را باید بخوانید. درحالی که خودکار قرمز یا هایلات دردست دارید روزنامه بخوانید و یادداشت­های دقیقی برای پیگیری بعدی بردارید. عادت کنید که ازوقایع تجارت در شهری که می­خواهید کار کنید، آگاه باشید.

 علم، قدرت است

 نشریه­های دادو ستد را بخوانید و سایت­های اینترنتی مرتبط بارشته­ای که می­خواهید در آن کار کنید را بررسی کنید. می­توانید به عضویت این نشریه­ها در بیابید یا آنها را از کیوسک روزنامه فروشی محله­تان خریداری کنید. می­توانید آنلاین آنهارا بخوانید یا آنها را در کتابخانه­ی محله خود بیابید. وقتی درمورد یافتن شغل از افراد مختلف سؤالاتی می­کنید، از آنها در مورد مجلات یا نشریه­هایی کهبرای رشته خاصی نوشته شدهاست سؤالاتی بپرسید. وقتی این مجلات را می­خوانید به دنبال داستان­هایی بگردید که مورد رشد و گسترش فعالیت­های شرکتی، باعث ایجاد تقاضایی برای افراد جدید است.

تمام مجلات تجاری چه محلی و چه ملی را بخوانید و به دنبال داستان­هایی درمورد شرکت­هایی که می­خواهید در آنها کار کنید یا وقایعی که در آن صنعت می­افتد، باشید. ژورنال تجارت محلی را از اول تا آخر بخوانید و به دنبال شرکت­هایی باشید که فرصت­های شغلی جدیدی اعلام کرده­اند یا محصولات و خدمات جدیدی ارائه داده­اند.ژورنال­های تجاری معمولاً درمورد شغل­های موجود دارند و همچنین در مورد افرادی کهدر شرکت­های موجود ارتقایی یافته­اند مطالبی دارد.

به دنبال نام افرادی بگردید که تصمیم گیرنده هستند

 در شرکت­ها و دپارتمان­های مخلتف به دنبال نام افراد کلیدی باشید. به خصوص بدنبال نام افرادی باشید که اخیراً ارتقا یافته­اند. افرادی که اخیراً ارتقا یافته­اند معمولاً درکادراجرایی به سرعت تغییراتی می­دهند و برای افراد دیگر فرصت­های شغلی ایجاد می­کنند.بدنبال سازمان­های فعال و در حال رشد بگردید که­توسعه کاری جدید یا افزایش سودآوری را اعلام کرده است. این شرکت­ها همیشه بدنبال افراد خوب بیشتری می­گردند. فرصت­های خوبی راارائه می­دهند. و حقوق خوبی پرداخت می­کنند.

بدنبال ورود محصول جدید و معرفی خدمات جدیدی باشید. هر شرکتی که محصولات یا خدماتش را توسعه می­دهد فرصتهای شغلی برای فروش محصول، توزیع محصول، خدمات پس از فروش، نصب محصول و مدیریت محصول و جزئیات دیگرکه به محصول ارتباط دارد، وجود دارد. این­ها فرصت شغلی جدیدیا فرصت­های شغلی جدیدی را ایجاد می­کند.

 وقتی شرکتی را می­بینید که در  حال گسترش و کارمندی ارتقا یافته است فوراً با شرکت تماس بگیرید و به فردی که با او صحبت می­کنید بگوییدکه بدنبال شغلی دراین صنعت می­گردید و شرکت آنها برای­تان جلب توجه کرده است. نام فردی که باید با او صحبتکنید را ازمنشی بپرسید. زمانی تعیین کنید تا به آنجا بروید و آن فرد را ببینید ومصاحبه­کاری داشته باشید. تعداد فرصت­های شغلی که با عمل طبق اخبار واطلاعات اطراف­تان در مورد کسب و کار و صنعتی که می­خواهید در آن کار کنید، می­توانید کشف کنید بسیار تعجب ­آور است.

سه الف برای بدست آوردن هر شغلی که می­خواهید برای بدست آوردن شغل وحقوقی که میخواهید سهالف وجود دارد. این سه الف دائماً در سرتاسرزندگی کاری شما وجوددارند. سهالف این­ها هستند: ارتباطات،  اعتبار واهلیت. اول این­که هرچه ارتباطات بیشتری در محیط بازار داشته باشید احتمال بیشتری وجود دارد که شغلی که می­خواهید را بدست آورید. هرچه افراد بیشتری را بشناسید وافراد بیشتری نیز شمارا بشناسند، احتمال بیشتری وجود دارد که یکی از ۸۵درصد شغلهایی که هرگز جایی تبلیغ نمی­شوند را بدست آورید.

 برای همین بسیار مهم است که دائماً بدنبال ارتباطات باشید. عضو کلوپ­ها و انجمن­ها شوید. ازافراد مختلف بخواهید شما را معرفی کنند وافرادی رانیز به شما معرفی کنند. به دوستان، فامیل و آشنایان بگویید که به دنبال شغل می­گردید. مطمئن شوید که تمام افرادی که شما را می­شناسند اطلاع دارند که شما آزاد هستید و به دنبال شغل می­گردید.

 هیچ چیز از دایره­ی ارتباطات شما مهم­تر نیست. اکثریت شغل­هایی که در بازار پنهان اشغال می­شوند به این دلیل اشغال می­شوند که یک فرد، شخص دیگری را می­شناخت و شما می­توانید با گرفتن کمک و توصیه­ی افراد وگفتن این موضوع که آزاد هستید گستره­ی ارتباطات خودرا افزایش دهید.

قسمت ۸-۵

شهرت شما مهم است

 دومین الف اعتبار است. این شامل شهرت و ویژگی­های شما می­شود. اعتبار شما با توجه به گرفتن توصیه و پیشنهاد شدن توسط ارتباطات، مهم­ترین عنصر است. مطمئن شوید که تمام کارهایی که انجام می­دهید با استانداردهای اخلاقی همخوانی داشته باشد. اطمینان حاصل کنید که حرفی نمی­زنید و کاری نمی­کنید که هیچ کس آن را بد تعبیر کنند و به جز عالی­ترین رفتار برداشت دیگری از آن بکند. بهیاد داشته باشید که افراد تنها در صورتی  شما را برای یک شغل موجود پیشنهاد می­کنند که کاملاً مطمئن باشند که حرفی نخواهید زد و کاری نخواهید کرد که در نهایت آنها را احمق جلوه دهد.

کاری که می­کنیدخوب عمل کنید

سومین الف اهلیت است. در آنالیز نهایی این­که چقدر خوب عمل می­کنید واین­که در شغل­های قبلی تا  چه  حد خوب عمل کرده بودید، بیشتر از هر چیز دیگری تعیین کننده­ی این است که در شغل موردنظر چقدر خوب می­توانید عمل کنید. بعد از شخصیت شما، میزان اهلیت و شایستگی شما تعیین کننده­ی اصلی موفقیت شغلی شمااست. برای همین باید درتمام طول زندگی کاری خود مستمراً بهدنبال حفظ
و پیشرفت میزان شایستگی خود بوسیلهی مطالعات شخصی باشید.

هفت ویژگی که بیشترین تقاضا را دارند

 هرکارفرمایی چندین بار تجربیاتی با کارمندان بد و خوب داشته است. برای همین هرکارفرمایی دید روشنی از این­که چه نوع افرادی رابیشتر می­ پسندد دارد. در اینجا ۷ ویژگی مهم آمده است.

  1. اولین ویژگی که کارفرمایان به دنبال آن هستند هوش است. درهمه تحقیقات نشان داده شده است که ۷۶درصد بهره­ وری و خدمات ارائه شده توسط کارمند، با میزان هوش افراد اتخاذ می­شود. هوش دراین معنا یعنی توانایی برنامه­ ریزی، سازماندهی، تعیین اولویت­ها، حل مشکلات و توانایی انجام دادن کار است. هوش به میزان عقل سلیم و توانایی عملی شما در مقابله با چالش­های روزانه شغلتان اشاره دارد. کلید نشان دادن هوش­تان پرسیدن سؤالات هوشمندانه است. یکی از نشانههای هوش که به سرعت ظاهر
    می­شود کنجکاوی است. هرچه سؤالات خوب بپرسید وبه پاسخ­ها گوش دهید. با هوش­تر به نظرمی­رسید.
  2. دومین ویژگی که کار فرمایان به دنبال آن هستند توانایی رهبری است. رهبری میل و رضایت برای پذیرش مسئولیت نتایج است. توانایی پذیرش مسئولیت، انجام داوطلبانه کارها و پذیرش مسئولیت جواب­گویی برای بدست آوردن نتایج لازم آن کارهاست.نشانه­ ی رهبراین است که بهانه ­تراشی نمی­کند. با پذیرش مسئولیت دست­یابی بهاهداف شرکت و بعد متعهد کردن خود درداشتن عملکردی عالی، میل خود را به رهبر بودن نشان می­دهد.
  3.  درستی سومین ویژگی مورد نظرکارفرمایان است. احتمالاً این مهم­ترین ویژگی برای موفقیت بلندمدت در زندگی و کار است. درستی با صادق بودن با خود آغاز می­شوند. این به این معناست که بطور کامل با خود و ارتباطات خودبادیگران صادق هستید. حاضرید قوت­ها و ضعف­های خود رااعتراف کنید. حاضرید جاهایی که در گذشته اشتباه کردهاید را اعتراف کنید. مخصوصاً وفاداری خود را نشان می­دهید. هرگز در مورد کارفرمای قبلی یا کسی که قبلاً با او یا برای او کار می­کردید، حرف منفی نمی­زنید. حتی اگر از شغل قبلی خود اخراج شده­ اید، هرگز حرف منفی یاانتقادانه نزنید.
  4.  چهارمین ویژگی که کارفرمایان بدنبال آن میگردند خوش آیند بودن فرد است. کارفرمایان از افرادگرم، دوستانه، راحت و افرادی که با دیگران همکاری میکنند را دوست دارند. کارفرمایان به دنبال افرادی هستند که بتوانند به گروه آنها بپیوندند و جزء خانواده کاری شوند. افرادی که شخصیت خوبی دارند همواره محبوب­تر ودرکارهایی که انجام می­دهند کارآمدتر هستند. کار گروهی کلید موفقیت کاری است. در درخواست شغل، تجربیات گذشته­ ی شما درکار کردن با گروه و میل شما در کارکردن با گروه درآینده می­تواند جذاب­ترین چیز در مورد شما باشد.
  5. اهلیت و شایستگی پنجمین ویژگی است که کارفرمایان به دنبال آن هستند. ما در مورداین ویژگی قبلاً صحبت کرده­ایم. شایستگی در موفقیت شما بسیار مهم است. در اصل پایه تمام اتفاقاتی است که برای شغل­تان می­افتد. به ساده ­ترین بیان، شایستگی توانایی انجام دادن کار است. توانایی اولویت­ بندی و انتخاب مهم­ترین کارها، توانایی جداکردن مناسب و نامناسب وداشتن توجه اختصاصی به آن کار تا این­که به انجام برسد.
  6. شجاعت ششمین ویژگی است که کارفرمایان به دنبال آن هستند. این همان میلبه ریسک ­پذیری است. هم­چنین شجاعت یعنی میل به قبول چالشها و میل به پذیرفتن کارهای بزرگ یا حتی کارهای جدیدی که ابهام زیادی دارند و امکان شکست در آنها وجود دارد.به علاوه شجاعت یعنی این­که حرف خود را بزنید و در شرایط سخت درباره­ی چیزهایی که فکر می­کنید و احساسی که دارید صحبت کنید. کارفرمایان کارمندان مرد و زنی که نظر خود را بدون ترس ابراز می­کنند را تحسین می­کنند و شما شجاعت خود را موقعی نشان می­دهید که هنگام مصاحبه سؤالات صریح و مستقیمی درباره ­ی شرکت، موقعیت کاری وآینده­ای که می­توانید در شرکت داشته باشید،بپرسید.
  7.  آخرین ویژگی که کارفرمایان به دنبال آن هستند قدرت درونی است. قدرت درونی به این معناست که شما در برابر سختی­ها اراده و توانایی کافی برای ایستادگی را دارید. قدرت درونی به این معناست که شما در زمان­های بحرانی ثابت قدم هستید. هنگامی که در طول مصاحبه آرام و خونسرد هستید قدرت درونی خودرا نشان می­دهید. اگر طی مصاحبه آرام و خونسرد باشید نشانه­ی این است که شما در بحران­های اجتناب­ ناپذیری که در عملکردهای روزانه­ ی شرکت بوجود می­ آیند، خونسرد خواهید ماند. مهم­تر از همه شخصیت شماست، یعنی حاصل جمع تمام ویژگی­های مثبت­تان، است که تعیین کننده­ی این موضوع است که آیا شغلی که می­خواهید را بدست می­آورید یا نه. در حال حاضر کار شما این است که در هر فرصت با تمرین رفتارهای افراد برجسته، روی شخصیت خود کار کنید.

 روزمه­ های نتیجه ­دهنده بنویسید – برایان تریسی

روزمه­ ی شما ابزار فروش و تبلیغاتی شما است. همان­طورکه شرکت­ها برای محصولات و خدمات خود بروشور و ابزار تبلیغاتی طراحی می­کنند، روزمه شما نیزابزار تبلیغاتی برای شما است. ابزاری برای تبلیغ خود به عنوان «محصولی» که می­تواند کارهای خاصی انجام دهد و نتایج خاصی نیز بگیرد، می­باشد. روزمه­ی شما به عنوان ابزار تبلیغاتی باید جالب، جذاب، واقعی،دلکش، مثبت، انگیزه­دهنده باشد و همچنین باید طوری باشد که خواننده مشتاق شود شما را ببیند، با شما صحبت کند و در مورد این­که چگونه می­توانید به او کمک کنید تا به اهدافش برسد بیشتر بداند.

حقیقت این است که اغلب باید هزاران روزمه فرستاد تا یک پیشنهاد کاری دریافت نمایید. تعداد افرادی که به خاطر روزمه استخدام می­شوند بسیار کم هستند. مثل یک کارت ویزیت عمل می­کند. بسیاری از افراد بدون این­که روزمه­شان خوانده شود استخدام می­شوند. تعداد صفحات روزمه­ی ایده­آل یک صفحه و حداکثر دو صفحه است. امروزه سرافراد خیلی شلوغ است و فرصت ندارند اسناد طولانی را بخوانند. بنابراین روزمه خودرا کوتاه بنویسید و اطلاعات مفید درآن باشد.

دو نوع روزمه

دونوع روزمه وجوددارد: ترتیبی وکارکردی. روزمه ترتیبی براساس تاریخ استخدام شما است. شغل­های پیشین شما را لیست می­کند به شکلی که شغل قبلی­تان در بالا و ماه به ماه و سال به سال به عقب نوشته می­شود و در آن تجربیات کاری و تحصیلات­تان از ابتدای بزرگسالی شما آورده می­شود.موقعی ازروزمه ترتیبی استفاده می­شود که سابقه شغلی شما رشد مداومی را دربرداشت. روزمه­ی ترتیبی موقعی مفید است که با شغل کمی شروع کرده باشید و کم کم رشد کردید و به شغل بهتری دست یافتید.

 روزمه ­ی کارکردی

 ازطرف دیگر روزمه­ی کارکردی براساس کارکرد و موفقیت­های شغلی سازماندهی می­شود. اغلب زمانی از روزمه­ی کارکردی استفاده می­کنید که مدت زیادی در یک شرکت بوده­اید اما دردرون آن شرکت کارهای متفاوتی انجام داده­اید.روزمه­ی کارکردی، کارکردهای شغلی متفاوت یا سمت­هایی که داشته­اید را معرفی می­کنی. و بعد در هرکدام ازاین شغل­ها موفقیت­های خود رالیست می­کنید. برای مثال اگر برای شرکتی شروع به کار کردید واز شغل پایینی به شغل بالایی ارتقاء یافته باشید، ابتدا سمت خود درشغل بالاتر و موفقیت­هایی که کسب کرده­اید را می­نویسید. بعد سمت خود در شغل قبلی را بنویسید و موفقیت­هایی که در آن شغل کسب کرده­اید را نیز بنویسید.

 انتقال ­پذیری نتایج

مهم­ترین قسمت روزمه یا مصاحبه­ی شغلی، انتقال­پذیری نتایج نامیده می­شود. کارفرمایان به دنبال شواهدی هستند که نشان دهد شما توانسته­اید نتایجی که می­خواهند فرد در شغل مورد نظر کسب کند را بیشتر کسب کرده­اید. کار شما این است که کارفرما رامتقاعد کنید که بنا به تحصیلات و تجربیات­تان، شما بهترین فردی هستید که می­تواند نتایج دلخواه او را بدست آورد.

 در بهترین شرایط باید روزمه­ی خود را بعد از مصاحبه شخصی با کارفرما به او بدهید. در صورت امکان از پست کردن روزمه قبل از مصاحبه جلوگیری کنید. اما اگر به آگهی استخدامی پاسخ می­دهید و چاره­ای جز پست کردن روزمه خود ندارید، همیشه آن را به همراه نامه توضیحی که دقیقاً به آگهی و کار مورد نظر اشاره دارد، بفرستید. حتی اگر نامه­تان دست نویس است باید آن را به عنوان نامه توضیحی به همراه روزمه بفرستید.. ودر نهایت وقتی روزمه خود را فرستادید یا بعد ازمصاحبه تحویل دادید چند روز بعد حتماً با آنها تماس بگیرید تا از عکس ­العمل آنها مطلع شوید. تا وقتی که باادب هستید از سمج ­بودن نترسید. کار فرما سمج بودن برای دریافت شغلی رایک ویژگی مثبت می­داند.

قسمت ۸-۶

 مصاحبه ­ی اطلاعاتی

مصاحبه­ ی اطلاعاتی کلید جستجوی خلاقانه برای یافتن شغل است. وقتی برای استخدام شدن مصاحبه می­شوید، شما مصاحبه شونده هستید. می­نشینید و کارفرمای بالقوه ازشما سؤالاتی می­کند و در مورد توانایی­ها و سابقه­ی شما پرس وجو می­کند. اما درمصاحبه­های اطلاعاتی شما مصاحبه کننده هستید. شما کنترل مصاحبه را بدست دارید. درواقع به جای این­که کارفرما شما را بازرسی کند شما اورا مورد بررسی قرار می­دهید. می­توانید درمورد کسب و کار وصنعت سؤالات سختی بپرسید و نبایدنگران این باشید که دردید اول خوب به نظر می­رسید یا نه.

درواقع همه­ ی افرادی کهدر مدت کوتاه شغلی با حقوق بالا بدست می­آورند به نوعی از مصاحبه­ی اطلاعاتی استفاده کرده­اند. یکی از قدرتمندترین تکنیک­های جستجوی کاری است که تا به حال کشف شده و اگر آن را تأمین کنید برای شما نیز مفید خواهد بود. با تهیه لیستی از شرکت­های بالقوه­ای که دوست دارید برای آنها کار کنید،شروع کنید. بعدیکی از این­ها را شناسایی می­کنید. و تمام اطلاعاتی که می­ توانید درمورد شرکت و همچنین فردی کهمی­خواهید در شرکت بااو صحبت کنید، جمع­آوری کنید. به منشی زنگ بزنید و بگویید که مشتری بالقوه هستید. از او بخواهید بسته­ی کاملی ازتبلیغات شرکت و محصولات و خدمات را برای شما بفرستد. بادقت وب­سایت آن شرکت راموردمطالعه قرار دهید.

 گرفتن زمان مصاحبه – برایان تریسی

 بعد تماس می­گیرید و با فرد مناسبی قرارملاقات بگیرید. با تلفن، نامه صوتی، ایمیل یانامه به آن شخص بگویید که می­خواهید برای جمع­آوری اطلاعات درباره­ی کارکردن دراین رشته با او مصاحبه­ای انجام دهید. از این کلمات استفاده کنید: سلام من دارم در مورداین صنعت تحقیقاتی انجام می­دهم. دارم به تغییرشغلو ورود به این صنعت فکرمی­کنم و دارم با افراد خبره دراین صنعت صحبت می­کنم تا بتوانم اطلاعاتی کسب کنم تابدانم چگونه بهترین تصمیم را بگیرم.

با کمال تعجب افرادی که معمولاً برای صحبت با شما فرصت نداشته­اند یا وقت کافی برای مصاحبه را نداشته­اند، زمان خودرا طوری برنامه­ریزی می­کنند تا به فردی که می­خواهید وارد صنعت آنها شودو در آنرشد کند،توصیه­ هایی بکنند. به کارفرمای بالقوه بگویید: «دوست دارم حدود ۱۰ دقیقه با شما مصاحبه کنم و سؤالات خاصی بپرسم.»

اغلب افراد دوست دارند که مورد مصاحبه قرارگیرند. واگر تنها برای ۱۰ دقیقه صحبت کنید حتماً می­توانبد طی چندروز آینده قرارملاقاتی از او بگیرید.

 مانند فرد حرفه­ای مصاحبه کنید.

 حالا شما مصاحبه­کننده هستید. قبل از این­که مصاحبه کنید لیستی از سؤالاتی که می­خواهید درمورد صنعت و شرکت بپرسید تهیه کنید. درمورد چشم­اندازهای آینده سؤال کنید، درمورد آینده­ی افراد مختلف در شغل­های مختلف و غیره بپرسید. طی مصاحبه یادداشت­های دقیقی بردارید. بعد از ۱۰ دقیقه آمادگی تشکر و خداحافظی کردنازفردراداشته باشید. بیشتر اوقات دعوت خواهید شد کهمدت بیشتری بمانید..

 هرگز طی مصاحبه­های اطلاعاتی شغلی را نپذیرید. اگر کارفرما از شما بپرسد که آیا به دنبال کار می­گردید این­گونه جواب دهید: «نه، درحال حاضر نه. هنوز دارم تحقیقاتم راانجام می­دهم و طولی نخواهد کشیدکه درمورد این موضوع تصمیم بگیرم.»

بعداز مصاحبه فوراً به خانه بروید ونامه­ی تشکر بنویسید. این قسمت مهمی از فرآیند اطلاعاتی است و در واقع بازگشت به آن شرکت به همراه یافته­هایتان را تضمین خواهد کرد.

 مصاحبه را عالی انجام دهید

چند کار است که می­توانید انجام دهید تا مصاحبه را به موفقیت­آمیزترین شکلبه انجام برسانید. هر کدام از این مراحل در کمک به شما برای گرفتن شغلی که واقعاً می­خواهید، تأثیر خواهد گذاشت:

  1. همیشه سر وقت حضور یابید. زمان کافی را با احتساب ترافیک ویافتن آدرس درنظر بگیرید. به عنوان یک قانون کلی، به کارفرمایان توصیه شده است که فردی را که دیر به مصاحبه­ کاری آمده را استخدام نکنند.
  2. برای مصاحبه­ ی کاری خوب لباس بپوشید. لباسی که می­پوشید می­ تواند ۹۵درصد تأثیر رادر نظر اول بر روی کارفرمای بالقوه ایجاد کند، چرا که نظر اول تقریباً همیشه ظاهری است. آن­گونه که انتظار دارید فردی در شغل مورد درخواست لباس بپوشد، لباس بپوشید. بسیاری از افراد استخدام می­شوند تنها به این دلیل که خوش­پوش­ترین فرد میان افراد مصاحبه شده بوده ­اند. و برعکس بسیاری از زنان و مردان عالی در جلسه­ ی اول توسط کارفرما رد می­شوند چرا که برای مصاحبه شغلی درست لباس نپوشیده بودند.
  3. قبل از این­که مصاحبه آغاز شود چند لحظه وقت بگذارید و نفس­های عمیق بکشید و شانه­های خود را آزاد کنید. درواقع با ۶ یا ۷ بار نفس عمیق کشیدن آندروفین در مغز شما آزاد می­شود و به شما احساس خوشایند وآرامش بخشی خواهدداد.
  4.  چشم­های خود را ببندید وخود را آرام، با اعتماد به نفس و ریلکس تصور کنید. تصویر واضح ذهنی از خود ایجاد کنید که در آن لبخند می­زنید، و حین مصاحبه مثبت و خوداحساسات­تان راکاملاً تحت کنترل دارید.
  5.  هنگامی که مصاحبه کننده را ملاقات کردید لبخند بزنید و محکم بااو دست بدهید. دقیقاً در چشمان او نگاه کنید و بگویید: «حال­تان چطوراست؟» دست دادن خوب زمانی است که محکم باشد،تمام دست فرد مقابل را در دست خود می­گیرید و محکم اما بدون خشونت می­فشارید. هم مرد وهم زن بایددر هنگام اولین ملاقات بطور درست دست بدهند. لبخند بزنید، دقیقاً به چشمان او نگاه کنید و بگویید: حال­تان چطور است؟»
  6. با مصاحبه­ کننده مصاحبه کنید. بیشتر مصاحبه ­کنندگان با مجموعه سؤالاتی شروع می­کنند که شمای واقعی را بیرون بکشند و در مورد این­که واقعاً کی هستید اطلاعاتی کسب کنند. بایدبا پرسیدن سؤالاتی درباره­ ی شرکت، صنعت و فردی که مصاحبه ­کننده به دنبال اوست،کنترل مصاحبه را بدست گیرید.

هرچه سؤالات بیشتری بپرسید و هرچه بیشتر کمک کنید تا نیازهای واقعی کارفرما را کشف کنید، احتمال بیشتری دارد که کارفرما به این باور برسد که شما همان فردی هستید که می­توانید نیازهای او را برطرف کنید.

توانایی­های خودرابطور حرفه­ای بفروشید

مصاحبه­ی شغلی در اصل اطلاعیه فروش است. وقتی به دنبال شغل هستید درواقع در کار فروش هستید. رفته­اید تا توانایی­های خود را به فرد دیگری بفروشید. نوع شغل و حقوقی که بدست آورده­اید نشان دهنده­ی این است که در این نقطه­ی حیاتی زندگی شغلی­تان خود راتا چه حد خوب فروخته­اید.

 بسیاری افراد ازایده­ی فروش خوششان نمی­آید. دوست ندارند خودرا به عنوان فروشنده ببینند. متأسفانه این نوع رفتار باعث عدم موفقیت در زندگی می­شود. واقعیت این است که هر فردی که بخواهد ایده ی خودش را به فرد دیگری بفروشد، فروشنده است. سؤال این است که در کار فروشندگی خوب عمل میکنید یا نه.

نیازهای کارفرما را کشف کنید.

 هر کارفرمایی نیازهایی دارد که تا به حال ارضاء نشده­اند. هر کارفرمایی مشکلاتی دارد که تا به حال حل نشده­اند. هر کارفرما فرصتی برای شما است. در شرایط زیادی کارفرمایان برای افرادی که آنها را معتقد می­سازند که می­توانند نیازهای­شان را ارضاء و مشکلات­شان را حل کنند، شغلی ایجاد می­کنند.

کارفرمای بالقوه هنگام مصاحبه تنها یک سؤال در ذهنش دارد. این سؤالی است که تمام خریداران هنگام خریدن محصول یا خدمات ازخود می­پرسند و کارفرمای شما مشتری است. شما محصول یا خدماتی هستید که دارد به فروش می­رسد. و سؤال مشتری بالقوه شما این است: «نفع من دراین قضیه چیست؟»مشتری بالقوه ­ی شما می­خواهد بداند «شخصاً از استخدام تو چه نفعی به من می­رسد؟» او می­خواهدبداند «تو دقیقاً برای من چکار می­توانی انجام دهی؟» و در نهایت مشتری بالقوه شما می­خواهد بداند که «چطور می­توانم مطمئن شوم که حرفهایی که میزنی حقیقت دارند؟»

ثابت کنید که حرفهایی که می­زنید حقیقت دارند

هدف شما در مصاحبه­ی کاری این است که نشان دهید می­توانید چیزی را برای کارفرمایتان بدست آورید، از چیزی جلوگیری کنید یا چیزی را حفظ کنید. شما و کارفرمایتان باید نسبت به چیزی که میخواهید بدست آورید، جلوگیری کنید یا حفظ کنید کاملاًروشن باشید.

با تمرکز روی نیازها و مشکلات کارفرما درمصاحبه­ی شغلی می­توانید کارفرمایتان را تحت تأثیر قرار دهید  واین کار را باید پرسیدن سؤال­های خوب باید انجام دهید. رابطه­ی مستقیم میان توانایی شما در پرسیدن سؤالات خوب و گوش­دادن شمابه جوابها با سرعت بدست­آوردن شغلی که می­خواهید وجود دارد.

 هدف اصلی شما در مصاحبه کاری این است که کارفرما را متقاعد سازید با حقوقی که می­گیرید نتیجه­ای که نیازدارد را بدست آورید یا وضعیتی که درگیرآن است را بهبود ببخشید. هرچه بهتر برنامه­ریزی کنید و آمادگی کسب کنید، بهتر می­توانید کارفرما را مجاب کنید که شما فرد ایده­آلی برای این شغل هستید.

قسمت ۸-۷

بدست آوردن شغل

 تحقیقات و مصاحبه­ های اطلاعاتی خودرا انجام داده­اید. با کارفرمای بالقوه ملاقات کرده­اید و نامه­ی تشکر برای او فرستاده ­اید. درباره­ی شرکت وصنعت مطالعه کرده­اید و کنترل کامل شغل خودرا بدست گرفته­ اید. تصمیم گرفته­ایدکه کجا و برای چه کسی می­خواهید کار کنید. حالا شما آماده هستید تا فروش را نهایی کنید.

 احتمالاً قدرتمندترین ابزار درمصاحبه­ ی شغلی خود گزینشی نام داد. خواست شدید شما برای آن شغل، که بواسطه­ ی تمام حرفهایی که زدید و کارهایی که کردید نشان داده می­شود. در بدست­آوردن آن شغل بسیار تأثیر­گذار و صاحب نفوذ است.

 هنگامی که دارید برای شغلی که می­خواهید فروش را نهایی میکنید، هدف شما باید این باشد که کارفرمای­تان را بشدت متقاعد سازید که بهترین شغل برای شما همین است و شما نیز برای این شغل بسیار مناسب هستید. تجربیات خودرابا توجه به موقعیت کاری توصیف کنید. توضیح دهید که فکر می­کنید برای کارفرما چه کاری می­توانید انجام دهید.

روی کمک ­کردن تمرکز کنید

درموردکمکی که فکر می­کنید می­توانید به کارفرما وشرکت بکنید توضیح دهید. ازمشتاقانه و قاطعانه فروختن توانایی­های خود به کارفرما نهراسید. در مصاحبه فعال، صریح و روراست باشید. لبخند بزنید، سرتکان دهید و نشان دهید که بطور کامل درگیر صحبت شده­اید. نشان دهید که مشتاق بدست آوردن این شغل دراین شرکت و توسط این فرد هستید.

 مخصوصاً به کار فرمای بالقوه بگویید که واقعاً این شغل را می­خواهید. گاهی اوقات همین عمل فرد را تا حدی تحت تأثیر قرار می­دهد که کارفرما شما را انتخاب می­کند. احتمالاً تأثیرگذارتر ازاین واژه­ها برای کارفرما وجود ندارد «من واقعاً این شغل را می­خواهم. اگربه من فرصت بدهید قول می­دهم کار فوق­العاده­ای ارائه دهم. پشیمان نخواهید شد.»

به یاد داشته باشیدکه کارفرمایان احساساتی هستند و احساسات مسری است. هیجان و علاقه­ی شما نسبتبه شغل می­تواند بیشتر ازهر روزمه­ای که تا به حال نوشته ­اید، روی تصمیم کارفرما تأثیر بگذارد. موفقیت شما درمتقاعد کردن کارفرما که شما فرد مناسبی هستید بیشتر از هر عامل دیگری کیفیت شغل و حقوق مربوط به آن شغل را تعیین خواهد کرد.

مذاکره درباره ­ی بهترین حقوق

حالا مصاحبه کرده ­اید و کارفرما را متقاعد کرده­ایدکه شما را برای شغلی استخدام کند. بعد مذاکره دربارهی حقوق آغاز می­شود. کاری کهاینجا انجام می­دهید می­تواند روی حقوق، سبک زندگی و آینده­ ی شما تأثیر بسزایی داشته باشد. بهدقت این دستورالعمل­ ها را اجرا کنید.

 اول باید ایده­ ی خوبی درباره­ ی حقوقی­ که می­خواهید برای این شغل دریافت کنید،داشته باشید. باید از قبل تحقیق و با افراد دیگر صحبت کرده باشید. باید بدانید که حدودحقوق برای این شغل چقدر است. هرگز نباید چشم بسته و بدون هیچ ایده­ای درباره­ ی پولی که باید درخواست کنید، وارد مذاکره شوید.

 اگر مطمئن نیستید با مدیر یک آژانس استخدامی یا کارمند آژانس کاریابی تماس بگیرید و به آنها بگویید که می­خواهید با متصدی رسیدگی به حساب­ها صحبت کنید. خودرامعرفی کنید بگویید که درباره­ ی چه نوع شغلی تحقیق می­کنید. از او بپرسید که حدود حقوق منطقی برای این شغل چقدر است. اگر مؤدبانه بپرسید تقریباً همیشه به شما کمک خواهند کرد.

 هرگز پیشنهاد اول رارد یا قبول نکنید.

هرگاه پیشنهادی درباره­ی شغل یا حقوقبه شما بشود، دفعه اول که پیشنهاد ارائه شد آن را نپذیرید. همیشه بخواهد که فرصت بیشتری برای فکر کردن به شما بدهند، حتی اگربه شدت این کاررا می­خواهید. از قانون ۲۴ساعته استفاده کنید. قبل از پذیرفتن یک پیشنهاد کاری همیشه ۲۴ساعت فرصت برای فکر کردن بخواهید. هرچه بیشترزمانی برای فکر کردن بخواهید، وقتی تصمیم نهایی را گرفتید شغل و مزایای بهتری نصیب شما خواهد شد.

 وقتی کارفرمایی حقوقی به شما پیشنهاد می­کند معمولاً در ذهن خود حدود حقوقی در نظر دارد. معمولاً حدود حقوق بین ۲۰% کمتر و ۲۰% بیشتر حقوق متوسط این شغل است. برای مثال اگر شغلی درماه تقریباً ۲ هزار دلار حقوق داشته باشد،کارفرما حدود حقوق ۱۶۰۰دلار(۲۰% کمتر) تا ۲۴۰۰$ درماه را درنظر می­گیرد. کارفرما تمام سعی خود را می­کندتا شما را با کمترین حقوقی که قبول خواهید کرد، استخدام کند. از طرف دیگر کار شما این است که بالاترین حقوقی را که در ذهن کارفرما است را درخواست کنید.

 براکت (بازه) را افزایش دهید.

 این­گونه باید این کاررا انجام دهید: وقتی کارفرمایی حقوق ۲هزار دلار را به شما پیشنهاد کرد برای مثال باید چیزی حدود ۱۱۰ تا ۱۳۰ درصد آن مقداررا پیشنهاد کنید. به این کار براکت­سازی می­گویند. دراین مثال، اگر مقدار پیشنهادی کارفرما ۲۰۰۰ دلار باشد بایدبگویید به نظر من عملکرد عالی دراین شغل ۲۲۰۰ تا ۲۶۰۰ دلار درماه می­ارزد. در صحبت­ها و در ذهن کارفرما حدود براکت را گسترش دهید.

با کمال تعجب کارفرما حقوقی بین دو مقداری که پیشنهاد داده بودید را خواهد پذیرفت – در مثالی که آورده شد حقوق ۲۴۰۰ تعیین خواهد شد واین مقدار در بالاترین حدود حقوق قرار دارد و معمولاًبیشتر ازمقداری است که کارفرما قصد داشت پرداخت کند. اما اگراین­گونه ازاو حقوق بیشتری طلب کنید اغلب آنرا خواهد پذیرفت. دربرخی مواردباید با حقوق کمتری شروع کنید. وقتیاین اتفاق افتاد فوراً باید بپرسید که برای افزایش حقوق چه کاری باید انجام دهید. دقیق باشید و از کارفرما بخواهید که این شرایط در نامه­ی تأیید شما وارد نماید.

 برسر مزایا مذاکره کنید – برایان تریسی

اگر نتوانستید حقوق بالاتری بگیرید می­توانید برسر مزایایی که به همراه شغل است مذاکره کنید. می­توانید تعطیلات، مرخص و مرخصی­های با حقوق بیشتری درخواست کنید. حتی می­توانید مزایای اضافه­تری را برای این شغل تعیین کنید مانند اتاق شخصی، ماشین، تنخواه و غیره.درهر شرایطی حقوق، مزایا و شرایط تعیین شده هرچه باشد،فوراً بپرسید که اگر خوب کار کنید می­توانید در عرض ۹۰روز افزایش حقوق داشته باشید یا خیر. قدرت مذاکره شما برای بدست آوردن شرایط بهتر و حقوق بالاتردر آینده، درزمان قبول شغل مهم­تر ازهر زمان دیگری است. زمان زیادی برای فکر و صحبت کردن درمورد تمام جزئیات شغل صرف کنید. از وضوح شرایط تعیین شده اطمینان حاصل کنید و هرچه که مورد توافق قرارگرفته شدهاست را مکتوب کنید. باانجام این کارها خودرامهیا می­کنید تا شغل­تان را درمسیر پیشرفت قراردهید.

 همه ­ی ایده ­های کلیدی

 درمورد جستجوی شغلی هزاران کتاب و مقاله وجود دارد. بااین وجود چیزهایی که در این برنامه، بیشتر ایده­های اصلی در بدست ­آوردن چیزی که واقعاً ارزشش را دارید را فرا گرفته ­اید. فکری که برای شغل و کاری که بدست آورده­اید می­کنید درست مثل هر تصمیم یا مجموعه تصمیماتی که تا به حال گرفته­اید، روی زندگی شما تأثیر خواهد گذاشت. بسیار مهم است که در جستجوی خلاقانه شغل عالی شوید واین ایده­ها را بارها و بارها تکرار و تمرین نمایید تابه عادت­هایی تبدیل شوند که تا آخر عمرتان انجام می­دهید.بدست­آوردن شغلی که می­خواهید هم یک هنر و هم یک علم است. مهارتی یاد گرفتنی است که می­توانید با گوش­دادن مکرر به این برنامه و بعد عملیاتی کردن چیزهایی که فرا گرفته­اید، آن را بدست آورید. درکارهایی که می­توانید انجام دهید هیچ محدودیتی وجود ندارد.

 تمرین­های عملی:

حالا هفت تمرین عملی ارائه می­شود:

۱٫ تصور کنید که می­توانستید درهر کجای کشور هر شغلی را داشته باشید و حقوقی که می­خواهید را بدست­آورید، آن شغل کدام است؟

۲٫ سه مهارت مهمی که دارید و باعث می­شود بتوانید کمک ارزشمندی به شرکت بکنید را تعیین کنید. آنها کدامند؟

 ۳٫ چه افراد دیگری که شما انجام می­دهید راانجام می­دهند و حقوقی را که شما می­خواهید بدست آورید را دریافت می­کنند. چه کارهایی را متفاوت از شما انجام می­دهند؟

۴٫ چه نتایجی می­توانید برای کارفرمای­تان بدست آورید که باعث می­شود در عوض آن با خوشحالی پولی به شما پرداخت نماید؟

۵٫ چه مهارت­ها و توانایی­های دیگری باید کسب کنید تا شغل دلخواه خودرا بدست آورید؟

۶٫ به پنج سال آینده نگاه کنید که شغل و حقوق­تان عالی هستند. چه کاری انجام می­دهید و حقوقتان چقدر است؟

۷٫ چه کاری را فوراً انجام خواهید داد تا شغل ایده­آل خودرا بدست آورید وآن را حفظ کنید؟

قسمت ۹-۱

 فصل نهم

افرادرا دراولویت قرار دهید

 ماری کیاش می­گفت: فرض کنید همه­ی افرادی که ملاقات می­کنید تابلویی روگردنشان آویزان کرده­اند که روی آن نوشته شده: کاری کن احساس مهم بودن بکنم. «نه  تنها درکار فروش موفق خواهید شد بلکه در زندگی هم به موفقیت خواهید رسید.»

 توانایی شما در داشتن رابطه­ی خوب با دیگران بیشتر از هر عامل دیگری روی توانایی کسب درآمدتان تأثیر خواهد گذاشت. دکتر هاورد گاردنر از دانشگاه هاروارد در کتابش «چهارچوب ذهن» این ادعای انقلابی را کرد که هر فرد چند نوع هوش دارد. او نتیجه ­گیری کرده است که همه­ی مادر چندین موضوع مختلف هوشمند هستیم و حتی اگر در مدرسه نمرات عالی کسب نکرده­ایم بازمی­توانیم درحوزه­های دیگر به شدت هوشمند باشیم. دو مورد از این حوزه­ها شامل درون فردی و هوش میان فردی می­شود.

 هوش درون فردی این­گونه تعریف می­شود که شما تا چه حد با خودتان ارتباط خوبی دارید. میزانی است که خودتان را می­شناسید و می­فهمید و این­که درباره­ی قوت­ها و ضعف­ها، ارزش­ها، نظرات، اهداف و آرزوهای خود چقدر می­دانید. افرادی که از هوش درون فردی بهره زیادی دارند. به شدت در مورد این­که چه کسی هستند و چه کسی نیستند اطلاع دارند. این آنهارا قادر می­سازد تا با خودشان و شناختن قوت­ها و ضعف­های خود صادق و عینی باشند و در نتیجه با دیگران نیز صادق و عینی هستند.

 هوش درون فردی بنیانی است که دومین نوع هوش، هوش میان فردی، روی آن بنا شده است.

 هوش میان­فردی توانایی ارتباط برقرار کردن، رابطه داشتن، قانع کردن و تأثر گذاردن بر دیگران است. افرادی که در شغلهایی موفق هستند که باید ارتباط زیادی با دیگران داشته باشند مانند فروشندگان، مدیران، مستشاران، مشاوران ووکیلان همه و همه دارای هوش میان فردی بالایی هستند.

 هوش خود را افزایش دهید – برایان تریسی

شما می­توانید با یادگیری و تمرین در یک حوزه هوش خودرا در آن حوزه افزایش دهید و احتمالاً مهم­ترین هوشی که باید خودآگاه و عمداً درخود ایجاد کنید. هوش میان فردی است. چرا که ایجاد و حفظ روابط هم برای موفقیت حرفه­ای و هم برای خود پندارهای شما که همان هوش درون فردی می­باشد، ضروری است.

 شخصیت ما ازنوع واکنش دیگران نسبت به ما شکل می­گیرد. نوع رفتار دیگران با ما تنها نشانه­ای است که ما بفهمیم درکودکی چگونه فردی هستیم. اگر افراد با مهربانی، احترام و شوخ طبعی باما رفتار کنند درنهایت نتیجه می گیریم که انسان­های خوبی هستیم و لیاقت مهربانی، احترام و رفتار مناسب را داریم. این نگرش­ها تا زمان بزرگسالی ادامه خواهد شد.

 سه نیازعمیق

روانشناسان سه نیاز عمیق اجتماعی که همه­ی ما داریم را شناسایی کرده­اند: شمول، کنترل وتوجه. اولین مورد یعنی شمول نیازی است که احساس کنیم جزء چیزی هستیم، این­که شامل خانواده، گروه کاری، گروه اجتماعی، شرکت کسب و کاری وانجمن­های تخصصی هستیم. باید احساس کنیم افراد مارا می­خواهند، می­پذیرند و برای­شان مهم هستیم.

دومین نیازاجتماعی نیاز به کنترل است. روان­شناسان نتیجه گرفتند که پایه­ی هر نگرش مثبت ذهنی داشتن احساس کنترل است. ما به اندازه­ای درزندگی خوشحال هستیم که بدانیم کنترل زندگی­مان را بدست داریم. به اندازه­ای که احساس کنیم کنترل زندگی در دست ما نیست یابه دست دیگری است احساس ناراحتی می­کنیم. استرس­ها به دلیل نداشتن احساس کنترل بر بخشیاز زندگی که برای­مان مهم است، ناشی می­شود. سومین نیاز اجتماعی کههمه دارند نیازبه توجه است. زندگی کردن بدون این­که بدانیم فردی به ما علاقه دارد سخت است. گاهی اوقات این­که بدانیم تنها یک فرد به ماتوجه دارد به تمام زندگی­مان معنا می بخشد.

 شما یک کار درحال انجام هستید

 در مجامع نشر اصطلاحی وجوددارد، کاردر حال انجام. این کتابی است که برای چاپ برنامه­ریزی شده اما کتاب هنوز به اتمام نرسیده و نویسنده هنوز دارد روی بخشی از آن کار می­کند.هرکدام ازما نیزیک کار درحال انجام هستیم. هرکدام ازما بدنیا می­آییم و بدون هیچ تجربه­ای از روش­های جهان رشد می­کنیم. طی زمان و با گذراز سختی­های بزرگ زیادی شخصیت بزرگ­تری کسب می­کنیم و تمام درس­هایی که می­گیریم ازطریق ارتباط با انسان­های دیگر بدست میآید.

 بخش­های خاصی از شخصیت شما کاملاً دست نخورده و رشد نیافته باقی خواهد ماند مگر این­که با افرادی که دوست دارید و شما رانیز دوست دارند روابط عمیق، معنادار، نزدیک واحساسی برقرارکنید. تنها آن زمان است که شخصیت اولایی بدست خواهید آورد که شمارا بالغ­تر می­کند و باعث می­شود دربالاترین حدکارآیی قرار بگیرید و فردی یکپارچه شوید.

 تکامل شخصیت

روی دیواراولین کلاس کاراته من تابلویی بود که روی آن نوشته شده بود. «هدف نهایی کاراته نه در پیروزی نهفته است و نه در شکست، بلکه هدف تکامل شخصیت شرکت­کنندگان است.»من فکر می­کنم تکامل شخصیت شرکت­کنندگان هدف نهایی زندگی نیز هست. و من فکر نمی­کنم بدون درس­هایی که از رابطه با افرادی که دوست­شان دارید و حفظ یک رابطه­ی خوب تنها به چند اصل اساسی نیاز دارد. اجازه دهید هفت تای آنها را برای­تان بگویم:

قسمت ۹-۲

 اصل اول: اصل اول اعتماد است. تمام رابطه ­ها درنهایت بر پایه­ ی اعتماد استوار هستند. برای ایجاد اعتماد باید همیشه قول­تان را نگهدارید. درهمه­ ی حرفهاو اعمال خود باید ثابت قدم و قابل اطمینان باشید. باید به فردی تبدیل شوید که درهمه­ ی موقعیت­ها قابل اتکا باشید. هرگز نباید کاری بکنید که این پایه­ی اعتماد که رابطه­ تان بر آن استوار است، بلغزد.

اصل دوم: دومین اصل احترام است. زمان گذاشتن برای نشان­دادن احترام به دلیل برجستگی فرد باعث می­شود طرف مقابل احساس باارزش و مهمبودن کند. با نشان­دادن این احترام رابطه­ی خوب ایجاد می­کنید و کیفیت رابطه­های خودرا افزایش می­دهید.

اصل سوم: سومین اصل برای موفقیت دررابطه­ها ارتباط است. در ارتباط داشتن با فرد مقابل، زمان عامل بسیار مهم است. ارزش رابطه­ای هم برای شما و هم برای طرف مقابل براساس مقدار زمانی که در آن سرمایه­ گذاری می­کنید افزایش می­یابد. وقتی زمان می­گذارید تا روی مسائل مهم رابطه ­ای تمرکز کنید، درهای ارتباط را می­گشایید. و وقتی با دقت، با آرامش و آسودگی و با تمام توجه به طرف مقابل گوش می­دهید احترامی که نسبت به فرد مقابل دارید را به نمایش می­گذارید ومیزان اعتماد را میان خود افزایش می­دهید.

 اصل چهارم: اصل چهارم تواضع است. وقتی به افرادی که در زندگی­تان هستند همیشه بگویید لطفاًو متشکرم باعث می­شوید احساس بهتری نسبت به خود و کاری که انجام می­دهند، داشته باشند. با این کار اعتماد به نفس آنها را افزایش می­دهید. وافسوس، باافرادی که بیشتر از همه دوست­شان داریم کمترین تواضع وادب را داریم. همیت فاکس گفته است «اگر مجبورهستید بی­ادب باشید، با غریبه­ها بی­ادب باشید. اما ادب مصاحبت را برای خانواده­ ی خود نگه­دارید.»

اصل پنجم: توجه است. بزرگترین هدیه­ای که می­توانید به بقیه بدهید هدیه­ی مقبولیت و عشق بدون شرط است. بهترین کاری که می­توانید انجام دهید این است که به آنها انتقاد نکنید، آنها را محکوم نکنید و مدام درمورد آنها شکایت نکنید.

قسمت ۱۰-۱

فصل دهم – برایان تریسی

 قدرت حل مسئله و تصمیم­گیری قوی

 کلاودام بریستل نوشته است که: فکرمنشاء اصلی همه­ی ثروت­ها، موقیت­ها، افزایش مادیات، همه اکتشافات و اختراعات و همه­ی موفقیت­هاست.برای آن­که بتوانید درآمدی که ارزشش را دارید کسب کنید باید بصورت مداوم ارزش خود را برای دیگران و شغل­تان افزایش دهید. یکی ازمهم­ترین مهارت­ها یا ویژگی­های رهبران و افراد مؤثر درهر زمینه­ای توانایی حل مسئله و اتخاذ تصمیم­های خوب که منجر به نتایج بهترو بیشتر می­شود، می­باشد.

 تمام زندگی مجموعه­ای از مشکلاتی است که باید حل شوند و مجموعه­ای از سختی­هایی است که باید برطرف شوند. توانایی شما درحل مسئله­هایی که پیش روی­تان قرار می­گیرند برای افزایش حقوق و ترفیع­تان ضروری است. موفقیت توانایی حل مسئله است. رهبری، توانایی حل مسئله است و پاداش واقعی حل مسائل این است که با مسائل بزرگتری روبرو خواهید شد که باید آنها را حل کنید. خوشبختانه حل مسئله و تصمیم ­گیری کارآمد مهارت­های فراگرفتنی هستند که می­توانید آنها را با تمرین و بهره­برداری از قدرت خارق­العاده ذهن بدست آورید.

 روی راه­ حل­ها تمرکز کنید.

زندگی و شغل شما توالی پیوست­های ازمشکلات خواهد بود. تمام روز، از صبح تا شب،بعد ازهرمشکل، مشکل دیگری خواهید داشت. در واقع، جایی که مشکلی وجود ندارد کار را می­توان مکانیزه و بوسیله­ی دستگاه انجام داد و هرچه مشکلات کوچک­تر مکانیزه شوند، شما درحل مسئله­های پیچیده­تر، ارزشمندتر و مهم­تر خواهید شد.

 تنها وقفه­ای کهدر این جریان مداوم مشکلات بوجود خواهد آمد، وقوع یک بحران است. اگرزندگی معمولی دارید هر۲ یا ۳ ماه یکبار دچار یک بحران خواهید شد. توانایی شما در مواجهه­ی کارآمد با بحران­های غیر قابل اجتناب،معیار اصلی سنجش شخصیت و شایستگی شمااست.

 روی آینده تمرکز کنید

افرادی که به سمت راه حل گرایش دارند ارزشمندترین افراد هرسازمان هستند. می­توانید دریک لحظه ذهنیت خودرااز منفی­نگری به مثبت­بینی تغییر دهید، تنها باید ذهن خود را از مشکل به سمت راه­حل متمرکز کنید. به جای این­که بپرسید و نگران این باشید که چه کسی چه کاری انجام داده و چه کسی را باید مقصر دانست باید بپرسید «حالا باید چکار انجام دهیم؟»

هر چه بیشتر روی یافتن راه­حل تمرکز کنید، با مشکلات بزرگ­تری روبرو خواهید شد تاآنها را حل کنید ودرنتیجه با توجه به اندازه­ی مشکلی که باید حل کنید پول، قدرت و موقعیت بهتری بدست خواهید آورد. در حقیقت تمام زندگی و شغل­تان بوسیله­ی توانایی شما درحل مشکلاتی که درسطح خود با آن روبرو می­شوید، تعیین خواهد شد. وقتی آنها را حل کنید بصورت خودکاربه سطح بالاتری حرکت خواهید کرد همان­طورکه در مدرسه بعد ازگذراندن امتحان­های سال قبل به کلاس بالاتری می­روید.

مشکلات رابصورت سیستماتیک حل کنید

در اینجا تکنیک هفت مرحله­ ای وجوددارد که می­توانید تا پایان شغل­تان انجام دهید تا بتوانید بصورت کارآمد با هر مشکلی که بوجود آمد کنار بیایید.

  1. مرحله اول: به روشنی مشکل راتعریف کنید. مشکل دقیقاً چیست؟ حقایق را جمع ­آوری کنید. حقایق واقعی را جمع­ آوری کنید. واقعیت­های ظاهری و بدیهی را جمع نکنید بلکه واقعیت­های واقعی موقعیت را شناسایی کنید. میزان زمان و انرژی که صرف حل مسئله­ ای می­شود که افراد درگیر درموردآن مشکل دید روشنی ندارند، بسیار تعجب ­آوراست.
  2. مرحله ی دوم: بپرسید که تمام دلایل ممکن برای ایجاد این مشکل چه بودهاست. کجا وچگونه بوجودآمده است؟ گاهی اوقات تنها این کار راه ­حلی را بوجود می­آورد.
  3. مرحله سوم: درمورد تمام راه­ حل­ها سؤال کنید. هرچه بتوانید تعداد بیشتری راه­حل ارائه دهید احتمال بیشتری وجود دارد که راه­حل ایده ­آل را بیابید.
  4. مرحله­ی چهارم: تصمیم بگیرید. هر تصمیمی معمولاً از هیچ تصمیمی بهتر است.
  5.  مرحله­ی پنجم: برای به عمل رساندن راه­حل مسئولیتها را مشخص کنید. دقیقاً چه فردی قرار است در چه زمانی چه کاری را باید با چه استانداردی انجام دهد؟
  6. مرحله­ی ششم: برای گزارش­دهی و معیاری برای سنجش موفقیت تصمیم گرفته شده زمانی تعیین کنید. راه حل بدون معیار یا ضرب­العجل در اصل اصلاً راه حل نیست.
  7.  مرحله­ی هفتم: به خودیادگیری مأموریت دهید تا برای اجرای راه­ حل و ازبین بردن مشکل دست به کار شود.

 در رویکردتان به زندگی و شغل راه­حل محور باشید. کسی باشید که افراد برای حل کردن مشکل­شان پیش شما می­آیند چرا که همیشه ایده­های خوبی برای حل و فصل­کردن آنها دارید. هر چه بیشتر روی راه­حل­ها تمرکزکنیدباهوش­تر خواهید شد وراه­حل­های بهتریارائه خواهید داد. افرادی که در حل کردن مشکلات بهترین هستند بیشترین حقوق را درسازمان دارند و با سرعت بیشتری ارتقاء می یابند.

قدرتمندترین کامپیوتر

فرض کنید کسی یک کامپیوتر ساده  اما قدرتمندی که می­تواند هرسؤالی را پاسخ دهد یاهرمشکلی کهبا آن روبرو شدید را حل کند، به شما داده است. تنها کاری که شماباید انجام دهید این است که مشکل را بدرستی وارد کامپیوتر نمایید. بعد درست در زمان مناسب دقیقاً همان راه­حلی که نیازداشتید را شما ارائه می­کرد. آن جواب همیشه برای شما کاملاً مناسب بود.

حقیقت این است که شمااین­چنین کامپیوتری دارید و درست بین دو گوش­تان نصب شده است. تنها تفاوت افراد بسیار کارآمدو افرادی که با نتایجی که کسب کرده­اند. راضی نیستند، میزانی است که ازاین کامپیوتر خارق­العاده استفاده می­کنند. کشف شگفت­آورایناست که شما می­ توانید بهراحتی طریقه­ی استفاده ازاین کامپیوتر را بیاموزید. وقتیاین کاررا کردید فوراً از آن سود می­برید وتصمیمات بهترو نتایج بهتری کسب خواهید کرد.

برای فهمیدن نحوه کارکرد این کامپیوتر حیرت­آور، بگذارید با بررسی مغزتان آغاز کنیم. مغز شما به دو نیم­کره تقسیم شده است که معمولاً نیم­کره راست ونیم­کره چپ نامیده می­شود. تحقیقات زیادی نشان داده است که هربخش مغز مسئول عملکردهای خاصی است.

دو مغز دریک مغز

 مغز سمت چپ مسئول عملکردهای خطی،متوالی، مرتب و ریاضیاست.کاربردی، تحلیلو پرسش­گراست. بخشی از مغز است که با طبقه­بندی و چیزهای عینی سروکار دارد.بخش مهندسی مغز است و اساساً در پردازش گام به گام حقایق تمرکز دارد.

 از طرف دیگر مغز راست­تان خیلی متفاوت است. کل­نگر و خود­انگیخته است. درحالی که مغز چپ­تان درگیرجزئیات یک چیز است مغز راست­تان به تصاویر کامل وایده­ها و موقعیت­های کاملاً جامع می­پردازد، هم­چنین مغزراست­تان به تصاویر کامل و ایده­ها و موقعیت­های کاملاً جامع می­پردازد. هم­چنین مغزراست­تان خیلی متفاوت است. کل­نگر و خودانگیخته است. درحالی که مغز چپ­تان درگیر جزئیات یک چیزاست مغز راست­تان به تصاویر کامل و ایده­ها و موقعیت­های کاملاً جامع می­پردازد هم­چنین مغز راست­تان مسئول توانایی­های خلاقانه، موسیقی و هنری شما است. مسئول رقصیدن، خوانندگی و خنده­ی شما است. مغز راست­تان مسئول فرآیند شهودی تفکر، احساس، حل مسئله و تصمیم­گیری است.

قسمت ۱۰-۲

 پتانسیل­های خودرابطور کامل آزاد سازید

زمانی که یاد بگیرید عملکرد این دو مغزرا طوری هماهنگ کنید که با هم همکاری داشته باشند، در سطح متوسطی شروع به ایفای نقش می­کنید. زمانی که مردان و زنان مخصوصاً درگرفتن تصمیمات مهم از ظرفیت­های مغز راست­شان استفاده کنند، شروع به آزادسازی پتانسیل­های کامل خود می­کنند.

 یک تصمیم شهودی که ازدورن به فکر شمامی­رسد همیشه برتر از هر چیزی است که با درنظرگرفتن حقایق و جزئیات به فکرتان میرسد. یک تصمیم شهودی تمام علم شما را نسبت به یک موضوع به طور همزمان ترکیب می­کند و جوابی به شما می­دهد که تلفیقی است و از هر جواب دیگری که با تفکر گام به گام می­توانستید به آن برسید برتر است. برای همین است که تمام مردان و زنانی که در جایگاه بالایی از سازمان قراردارند، در روش­شان برای حل مسئله و تصمیم­گیری برای خود و دیگران بسیار شهودی هستند.

 رالف­ والدوامرسون شهود را صدای آهسته و خاموش درون می­نامد. این صدای درونی مثل یک راهنما یا مکانیسم شکست­ناپذیر است که همیشه حرف یا کار درست رابه شما می­گوید تا انجام دهید. هرچه بیشتر به آن اعتماد کنید وآن را باور داشته باشید، بهتر و دقیق­تر به شما جواب خواهدداد. توانایی شما در استفاده­کردن ازقدرت­های شهودی­تان موفقیت و کارآیی شما را درهر کاری که انجام می­دهید افزایش می­دهد و تعیین می­کند.

چهار ویژگی ذهنی

 برای آن­که بتوانید بطور معمول شهود را راه­اندازی کنید و به سطوح بالای ذهنی وارد شوید، باید۴ ویژگی ذهنی خاص داشته باشید.

اولین ویژگی باور کامل و ایمان به شهودتان است. تقریباً مثل باوریک کودک وبایدبا مسیری که ذهن­تان می­خواهد شما را ببرد همراه شوید. زمانی شهودشماراحت­تر  وبهترکار میکند که از تلاش برای رخ­دادن اتفاقی دست برداریدو درعوض رها شوید و هر راه­حلی که به ذهن­تان رسید را بپذیرید.

دومین ویژگی ذهنی که شما را قادر می­سازد تا از شهود خود بصورت کارآمدتری استفاده کنید، داشتن نگرش ذهنی مثبت است. منظورم از این حرف آن است که در برابر نتیجه حاصله آرام، ریلکس و شادباقی بمانید. نگرش ذهنی مثبت «جواب سازنده به استرس و مصیبت­ها» نامیده می­شود. وقتی عکس­العمل ریلکس و راحتی داشته باشید، جو ذهنی که مغزتان را قادرمی­سازد تا به بهترین صورت عمل کند، ایجاد می­کنید و این باعث راه­اندازی شهود می­شود.

سومین ویژگی ذهنی برای افزایش شهود،داشتن نگرش انتظارات مطمئن و دلگرم کننده است. هر چه مثبت­تر و مطمئن­تر باشید، شهود وراه­حل­های شما سریع­تر ودقیق­تر خواهد بود. عادت کنید که انتظار داشته باشید اتفاقات خوب برای­تان بیافتد. در هر مشکل و مصیبت بهدنبال درس ارزشمندی باشید. درهر مانع یا فشاری که روبرو می­شوید به دنبال مزیت یا فوایدی باشید. تصمیم آگاهانه­ی شما برای تمرکز روی بخش­های مثبت موقعیت­تان به همراه امتناع از فکرکردن در مورد بخش­های منفی، ذهن­تان راقادر ساخت بهبهترین نحو عمل کرده تا به شما در رسیدن به اهداف کمک کند.

 چهارمین ویژگی ذهنی برای تصمیم­گیری شهودی گوش­دادن است. زنان نسبت به مردان گرایش بیشتری به گوش دادن به شهودشان دارند. شاید برای همین باشد کهبه شهود زنان ارج بیشتری نهاده می­شود تاشهود مردان. بااین وجود مردان و زنان توانایی­های شهودی یکسانی دارند. تنها کاری که باید انجام دهند این است که بصورت چیزهایی که این شهود بهآنها می­گوید، گوش دهند. بیشتراشتباهات ما درزندگی ناشی از بیتوجهی به شهود و امتناع از گوش­دادن به آن است چرا که تصور می­کنیم این­گونه بهتر است. این کار تقریباً همیشه اشتباه ازآب درمی­آید.

سه جایی که باید از شهود خوداستفاده کنید.

سه جا است که می­توانید به طور مدام از شهود خود استفاده کنید تا تصمیمات بهتری بگیرید و از اشتباهات پرهزینه جلوگیری کنید.

۱٫ روابط شخصی: چه رابطه­ی مورد نظربا همسرتان باشد چه با فرزندان یایک دوست،حس و شهود شما همیشه به شما خواهد گفت که چه کاری انجام دهید یا چه حرفی بزنید. تنها کاری که باید بکنید این است که به سوی حس خود بروید و گوش فرا دهید و حرفی رابزنید یا کاری را انجام دهید که مناسب­تر وبهتر باشد.

با توجه به تجربیات من یکی از دلایل اصلی مشکلات در روابط این استکه یک یا دو طرف به حس خود بی­توجهی می­کنند واز گوش­دادن و عمل کردن آن امتناع می­کنند. افراد وارد روابط یا از روابطی خارج می­شوند یا تصمیماتی درمورد تعامل­شان با دیگران می­گیرند درحالی که در عمق وجودشان می­دانند کاری که انجام می­دهند اشتباه است. هرگاه شهود و «احساس درونی» خود حرکت کنید، تقریباً همیشه مشکلی را بوجود می­آورید که حل کردن آن بزرگ­تر و سخت ­تر از زمانی است که به شهودتان گوش میدادید.

۲٫ دومین جایی که می­توانید از شهود استفاده کنید کسب و کار است. اگر به آرامی به صدای درون­تان گوش فرا دهید همیشه درهر موقعیت کاری احساس خوبی نسبت به کار درستی که باید انجام دهید یا کاری که نباید انجام دهید، پیدا خواهید کرد. اگر در کار فروش هستید، هرگاه با مشتری بالقوه یاارباب رجوعی طرف هستید، همیشه می­توانید بطور کامل به شهودتان اتکا کنید تابه شما بگوید چه کاری انجام دهید یا چه حرفی بزنید و وقتی گفته­های آن را عمل کردید همیشهخواهید دید که کار درست همان است. فروشندگان مرد به من گفته­اند که نیرویی ناگهانی آنها را واداشت تا موضوع خاصی را در مذاکره­ی فروش بیان کنند وبعدها متوجه­شدند که در بهترین حرف را زده­اند. همه­ی فروشندگان برتر به شهود خود اعتماد دارند ودر کار فروش بصورت مداوم به آن گوش می­دهند.

۳٫سومین زمینه زمان تصمیم­گیری است: وقتی می­خواهید ارتباطی برقرار کنید یا مذاکره یا خرید یا فروش انجامدهید یا شغلی را می­خواهید بپذیرید یا رد کنید، درهر صورت بهنوعی در حال تصمیم­گیری هستید. برخی از این تصمیمات مهم نیستند اما بسیاری از آنها پیامدهای جدی و بلند مدتی دارند.

 قبول کردن یک شغل یا حقوق یا کارکردن برای یک شرکت خاص در زمان خاص می­تواند تأثیر مشخصی روی تمام مسیر زندگی­تان داشته باشد. سپرده­گذاری یا خرج کردن پول یا قرض کردن پول به هردلیلیمی­تواند پیامدهای بلند مدت زیادی اداشته باشد. هرتصمیمی کهنتایجی به بار می­آورد که تا مدت­ها بعد از گرفتن تصمیم اثر آن باقی می­ماند، آنها همان تصمیم­هایی هستند کهباید قدرت­های شهودی حیرت­آور خود را برای آن به کار گیرند.

قدرت­های خودرا افزایش دهید

خوشبختانه گام­های خاصی وجوددارد که می­توانید با استفاده از آنها قدرت­های ذهن شهودی خود را افزایش دهید. می­توانید این­گونه شروع کنید، هر مشکل یا موقعیتی که در حال حاضر درگیر آن هستید راانتخاب کرده وباانجام گام­های زیر آنها را درکامپیوتر ذهنی خود برنامه­ریزی کنید:

اولش کل خود رابه وضوح و مکتوب تعریف کنید. اگر خود سؤال درهم ریخته و مبهم باشد ذهن­تان نمی­تواند برای یافتن راه حل کاری جواب درستی بیابد. دقیقاً مشکل چیست؟ چرا مشکل­ساز است؟ آیا می­تواند یک فرصت در حجاب باشد؟ آیا یک مشکل واحدی است یا مشکل پیچیده­ای است،مشکلی که از چندین مشکل کوچک­تر تشکیل شده­است؟ هر چه باشد زمان بگذارید که درموردآن فکرکنید وبه وضوح و مکتوب آن را توصیف کنید تابدانید که دقیقاً با چه چیزی روبرو هستید. این آغاز فرآیند شهودی است.

 هنگامی که از مشکل دید واضحی پیدا کردید از خودبپرسید «مشکل دیگر چیست؟» آیا با مشکل واقعی روبرو هستید یا آیا با علائم یک مشکل عمیق­تر درگیرشده­اید؟ «بسیاری افراد سعی می­کنند مشکل شغلی یا مشکلی که دررابطه­ای دارند را حل کنند در صورتی که وارد شدن درآن شغل یارابطه ازابتدا اشتباه بوده است و قابل حل­شدن نیست.

گفته­ی قدیمی وجود دارد که می­گوید«برای رهایی از هر مشکلی باید هزینه­ای پرداخت و شما همیشه می­دانید که آن هزینه کدام است. » شهود و حستان به شما خواهد گفت راه درست چیست بااین وجود ممکن است انجام کار درست راحت و ساده نباشد. به هرحال باید ذهن خود را باز نگه­دارید.

 اطلاعات جمع ­آوری کنید – برایان تریسی

وقتی به روشنی مشکل­تان راتوضیح داده­اید، تحقیق کردن وخواندن و جمع­آوری اطلاعات درمورد مشکل را آغاز کنید. آیا افراد دیگری قبل از شمااین مشکل را داشته­اید؟ آن فرد در برابر آن مشکل چه کرده است؟ سعی نکنید چرخ را از نو اختراع کنید. گاهی مقداری تحقیق جوابی که به دنبال آن بودید رانشان­تان می­دهد. از گوگل و ویکی­پدیا کمک بگیرید.

قسمت ۱۰-۳

 دو دانشمند چندین ماه در لابراتوار ای بیتن­ام در زوریخ سویس شدیداً برروی مشکلات ابرهدایت کار می­کردند. آنها می­دانستند که به دنبال چه می­گردند اما هیچ پیشرفتی درکارشان حاصل نمی­شد برای همین تصمیم گرفتند استراحت کوتاهی کنند وبعداً سراغ مشکل بیایند.

درزمان استراحت، یکی از دانشمندان برای ایجاد تنوع به کتابخانه­ی شرکت رفت و مقاله­های فرانسوی که درباره­ی سرامیک بود را مورد مطالعه قرارداد. یکی ازمقاله­ها درمورد کاربرد جدید سرامیک که تازه کشف شده بود، توضیح می­داد.این دقیقاً همان چیزی بود که دانشمند به دنبال آن بود.او فوراً مقاله رابه لابراتوار برد و با بکاربردن اصولی که درمقاله بیان شده بود، توانستند راز ابرهدایت را کشف کنند. آنچنان دست­آورد علمی بزرگی بود که این دو مرد در همان سال جایزه­ی نوبل فیزیک را برنده شدند.

از دیگران مشورت بخواهید

 وقتی مشکل­تان را به وضوح توصیف کردید وتا جایی که توانستید درموردآن کاملاً تحقیق کردید، با افرادی که ممکن است اطلاعاتی داشته باشند که به شما کمک خواهد کرد، صحبت کنید. بسیار تعجب­آور است که با پرسیدن سؤالاتی ازافرادی که ممکن است تجربیات مشابه­ی داشته باشند، تا چه حد می­توانید اطلاعات کسب کنید. اگرازتعدادافراد کافی سؤال کنید می­توانید درموقعیتی قرار بگیرید که از هر کدام از افراد اطلاعات بیشتری داشته باشید.

 یکی ازدوستان من که مشاور مدیریتی است توسط شرکت بزرگ استخدام شد تا در مورد امکان سرمایه­گذاری مقدار زیادی پول در ملک و مستغلات خاصی تحقیق کند. کارمندان شرکت از او خواستند تا امکان این سرمایه­گذاری را درکل جامعه ارزیابی کند و به آنها کمک کند تا جهت حرکت­شان مشخص شود.

اول ازهمه به سراغ اینترنت رفت وکپی مقاله­هایی کهدرباره­ی این موضوع بود و درچند ماه اخیر چاپ شده بود را دانلود کرد. بعد ازخواندن مقاله­ها به برخی از افراد و شرکت­هایی که درمقاله نام برده شده بودند تلفن کرد و به آنها گفت تصمیم دارد پول زیادی را دراین صنایع سرمایه­گذاری کند. نظرو ایده­های آنها را پرسید و از آنها توصیه­هایی گرفت.

با افراد زیادی صحبت کنید

در چندروز بعد تقریباً با ۳۰ نفر در جاهای مختلف کشور که دراین صنعت تخصص داشتند، صحبت کرد. بیشترآنها حاضر بودند هر اطلاعاتی که می­خواست به او بدهند، گاهی اطلاعات را ایمیل می­کردند و گاهی باپست  فدرال اکسپرس اطلاعات را می­فرستادند چرا که او رایک سرمایه­گذار بالقوه می­دانستند.

زمانی که بازرسی­های خودراتمام کرد به یکی ازآگاه­ترین افراددرآمریکا دراین زمینه خاص تبدیل شده بود. بعد یافته و پیشنهادهای خودرادرگزارش مفصلی خلاصه کرد و آن را به همراه فیش۵۰ هزار دلاری بابت حق مشاوره به موکل خود ارائه داد. موکل گزارش را خواند و با رضایت کامل فیش را پرداخت کرد و مشاور به سراغ پروژه­ی بعدی خود رفت.

 توانایی فکر کردن شما

 یکی از ارزشمندترین دارایی­های شما توانایی فکر کردن و بکار بستن ذهن­تان در جهت دست­یابی به نتایج است. هرچه از توانایی­های ذهنی خود بیشتراستفاده کنید و کارهایی را انجام دهید که افراد موفق با ذهن­شان انجام داده­اند، موفق­تر وسعادتمندتر خواهید بود و اتفاق­های خوب با سرعت بیشتری برای شما رخ خواهند داد.

 فرض کنیم شما الان مشکل خودرابه وضوح توصیف کرده­اید، مطالعه و تحقیق کرده­اید، ازدیگران مشورت گرفته­اید و تمام جزئیات مشکل یاموقعیت را یاداشت کرده­اید.

 وقتی جزئیات را نوشتید چندبار آن را مرور کنید و بگذارید ذهن­تان آنهارا هضم کند تا مغزراست­تان اطلاعات لازم برای ترکیب وبه هم پیوستن تمام حقایق را داشته باشد وبتواند بطور شهودی پاسخی ارائه دهد. اغلب عمل نوشتن تمام جزئیات پیرامون مشکل یا فرصت بوجود آمده به تنهایی اکتشافات شهودی را تحریک می­کند که منجر به ایجاد ایده­ها وراهحل­هایی می­شود که بهتر از روش­های فعلی است.

 طوفان مغزی را برای هر مشکلی امتحان کنید

اگرهنوز راه­حلی نیافته­اید قدم بعدی این است که خودرا تحت فشار قرار دهید، خود را منضبط سازید، تا ۲۰ روش که فکر می­کنید ممکن است مشکل را حل کند یا به هدفی برسید را لیست کنید. با نوشتن سؤالی مانند این آغاز کنید: من یا ما چگونه می­توانیم این مشکل را حل کنیم یا به این هدف برسیم؟

بعد فوراً ۲۰ راه­حل یا ۲۰ پاسخ یا۲۰ رویکرد بنویسید که ممکن است مؤثر باشد. اگر دوست دارید می­توانید تعداد بیشتری بنویسید اما۲۰ مورد باید برای این تمرین حداقل­ترین است. اغلب اوقات بیستمین مورد دستاوردی که به دنبال آن بودید را نصیب­تان خواهد کرد. مجبور کردن خود به فکر کردن به این شکل اغلب به شهود وحس شما تلنگر خواهد زد وجوابی را پیش پای شما خواهد گذاشت که تا پایان شغل خود هر گاه با چالش، مشکل یا هدف بزرگی روبرو شدید آنرا به صورت سؤالی درآورده و بالای کاغذی بنویسید و خودرا مجبور کنید ۲۰ پاسخ برای آن بیابید. این تمرین به تنهایی می­تواند زندگی شما را تغییر دهد. استعداد شما را تحت تأثیر قراردهد. ذهن خلاق­تان را فعال می­کند تا در تمام روز در سطح بالاتری عمل کند. درواقع شما را باهوش­تر می­کند و آی کیو شما را افزایش می­دهد. با تمرین طوفان ذهنی روش ۲۰ ایده بصورت روزمره، ذهن خودرا قوی­تر، سریع­تر و انعطاف­پذیرتر ازهمیشه می­کنید، کافی است یکبار امتحان کنید. از نتیجه­ی حاصله تعجب خواهید کرد.

 فراموشش کنید

 اگر گام­های قبلی رابه انجام رسانیده­اید وباز به راه­حلی که رضایت شما را جلب کند نرسیده­اید، گام بعدی درتفکر شهودی که به آن تفکر یا تعمق می­گویند را بردارید. این واژه­ها به رها کردن اطلاعات در ذهن ناخودآگاه و فراموش کردن آن برای مدتی اشاره دارد. ذهن خودرابه طور کامل درگیری موضوع دیگری کنید. در این زمان وقتی شما مشغولکار دیگری هستید، ذهن­تان بطور ناخودآگاه روی حل­کردن مشکل کار می­کند.

 بسیاری ازافراد دریافته­اند که وقتی درحل کردن مشکل یا اتخاذ تصمیمی به بن بست رسیده­اند سپردن تمام مسئله به ذهن ناخودآگاه و تنها خواستن «جواب» از آن بسیار کمک کننده است. زمان مناسبی که برای این کار وجود دارد درست قبل ازخواب است. گاهی اوقات با جوابی واضح از خواب بیدار خواهید شد. در مواقع دیگر، به شرطی که ذهن خود رابه موضوعات دیگر مشغول کنید، پاسخ در زمان مشخصی بصورت کامل هویدا می­شود و شما متوجه خواهید شد که باید چه کاری انجام دهید.

 تشخیص ­دادن یک تصمیم شهودی

چگونه یک تصمیم شهودی را تشخیص می­دهید؟ از کجا بفهمید این تصمیم یا راه­حل مشکلات بزرگتری رادرآینده بوجود نخواهد آورد؟ خب، ۴ شاخص به همراه هر تصمیم یا راه­حل شهودی وجود دارد.

 اول از همه اگر حقیقتاً پاسخ ازشهود وحس شمابرخواسته باشد در همه­ی جزئیات کامل خواهد بود و همه­ی جوانب مسئله رااز ابتدا تا انتها پاسخ خواهد داد. راه­حل تمام جزئیات مختلف را در برخواهد داشت و تمام نگرانی­ها را پاسخ خواهد داد.

 دوم، یک راه­حل شهودی آنقدر سادهاست که به این فکر خواهید کرد که چرا زودترآن را نفهمیده بودید. مثل نور کورکننده­ی یک چیز بدیهی است. متعجب خواهید شد که تا چه حد کامل است و احساس خواهید کرد که تمام مدت جلوی چشم­تان بوده است.

سومین شاخص تعیین کننده­ی یک تصمیم شهودی این است که هرچه باشد، انجام داده آن کاملاًدر حیطه توانایی­ها و منابع شما قرار دارد. راه­حل چیزی خواهد بود که می­توانید همین الان با چیزهایی که دارید و در جایی که هستید،  انجام دهید. شما فوراً می­توانید آنرا عملی سازید.

 چهارمین شاخصی که نشان می­دهد از شهود شما برخواستهاست این است که پاسخ با شادی وانرژی ناگهانی همراه است، یک احساس سرخوشی که شما را به هیجان می­آورد و شما را خوشحال می­کند. برای اجرایی کردن راه­حل مشتاق خواهید بود.

 حل مسئله و تصمیم­گیری شهودی کلیدی برای آینده­ی شما است. شاید قدرتمندترین توانایی مغز شما است. استفاده روزانه از توانایی­های شهودی آنها را بهتر، قوی­تر و عمیق­تر می­کند تااین­کهبه این باور خواهید رسید اگر بخواهید کاری را انجام بدهید امکان ندارد نتوانید آنراانجام دهید. واحتمالاً درست فکر کرده­اید.

 تمرین عملی:

در اینجا هفت تمرین عملی وجوددارد تا بتواند تصمیم­گیرنده و حلال مشکل بهتری شوید:

۱٫ بزرگترین مشکل یا مانعی که در وصول بهاهداف­تان جلوگیری می­کنند را تعیین کنید. آن را بنویسید.

۲٫  دلیل بوجود آمدن این مشکل راتعیین کنید. دلیل دیگر این مشکل چه می­تواند باشد؟

۳٫ تمام راه­حل­های ممکن را شناسایی کنید وبعد از خود بپرسید: راه­حل دیگر این مشکل چه می­تواند باشد؟

۱٫ اگر هنوز راه­حلی ندارید طوفان ذهنی رابرای آن مشکل یا هدف امتحان کنید و ۲۰ راه­حل یا پاسخ برای آن بیابید.

۲٫ اطلاعات جمع­آوری کنید. از دیگران بپرسید. دراینترنت به دنبال جواب بگردید. هر چه می­توانید مطالعه کنید.

۳٫ اگر هنوز نتوانستید جواب ایده­آلی پیدا کنید به شهود و حس خود اعتماد کنید. مشکل رابه ذهن ناخودآگاه خود تحویل دهید و مشغول کار دیگری شوید.

۴٫ زمانی که نهایتاً جواب به سراغ شما بیاید، که حتماً خواهد آمد، به سرعت درصدد عمل برآن برآیید.

قست ۱۱-۱

فصل یازدهم

حقوق بالاتری بگیرید وسریع­تر ارتقاء یابید

 تئودور رزولت گفته است: ما نمی­توانیم اعمال بزرگ انجام دهیم مگراین­که حاضر باشیم کارهای کوچکی که مجموع بزرگی را ایجاد می­کند راانجام دهیم.

دراین فصل یاد خواهید گرفت که برای کاری کهانجام می­دهید حقوق بالاتری بگیرید و سریع­تر به سطوح عالی ارتقاء یابید.

 این روش­هاو تکنیک­ها توسط موفق­ترین افراد در جامعه­ی ما و افرادی که بالاترین حقوق­ها را دارند استفاده می­شوند. هنگامی که شما ازاین روش­ها استفاده کنید تمام زندگی و شغل­تان را درمسیر پیشرفت قرار خواهید داد. در عرض چند سال می­توانید نسبت به افراد متوسطی که در ده یا بیست سال تنها با جمعیت حرکت کرده­اند، پیشرفت بیشتری بکنید.

 انتخاب کسب وکار و همچنین انتخاب شغل­تان در حیطه آن کسب و کار یکی از مهم­ترین تصمیماتی است که خواهید گرفت. متأسفانه اغلب افراد درکارشان غرق می­شوند و هرچیزی که الان به آنها پیشنهاد می­شود را می­پذیرند و بعد اجازه می­دهند که افراد دیگر تعیین کنند که چه کارهایی باید انجام دهند، کجا آن کارها را انجام دهند، چگونه آن کاررا انجام دهند و درمقابل چقدر حقوق بگیرند. شرکت و رئیس به مادر وپدر تبدیل می­شوند و همه­ی کارها را عهده­دار می­شوند. این اینرسی طبیعی و شتابی ایجاد می­کند که افراد راماه­ها و سال­ها در شغل­شان به پیش می­راند.

 به کمتر راضی نشوید.

 اما این­ها برای شما نیست. هدف شما این است که شغلی عالی کسب کنید که واقعاً از آن لذت می­برید و این بیشترین چیزی است که درعوض انرژی­های ذهنی احساسی و فیزیکی خود می­توانید دریافت کنید. خبر خوب این است که موقعیت شما هرچه باشد، باز دردام نیافتاده­اید. شما حق انتخاب دارید. انتخاب­هایی دارید. کارهای بی­شماری وجوددارد که می­توانید با مغز و توانایی­های­تان انجام دهید.

از عصر استخدام مادام­العمر به عصر بهبود مادام العمر قابلیت­های کاری حرکت کرده­ایم. مهم نیست چه کسی برگه حقوق شما را امضا می­کند، شما هنوز رئیس خودتان هستید و کاملاً مسئول تمام قسمت­های شغل و زندگی شخصی­تان هستید. در درازمدت شما تعیین می­کنید که چقدر حقوق بگیرید واین­که چه اتفاق­هایی برای­تان بیافتد. شما مسئول هستید.

یکی از سؤالات کلیدی که باارزش­ترین افراد هر شرکتی می­پرسند این است که «چگونه می­توانم امروزارزش خدماتم رابه شرکت افزایش دهم؟»

این سؤال رابایدبارها و بارها از خود بپرسیدو جواب دهید و جواب­تان هر چه باشد باید فوراً آنرا عملی سازید. اولین کار شما در شغل­تان این است که باارزش شوید. کار دوم شما این است که برای شرکت فردی حیاتی شوید. این سؤال به شما کمک خواهد کرد تابه هردو هدف­تان برسید. «چگونه می­توانم امروز ارزش خدماتم رابه شرکت افزایش دهم؟»

کنترل شغل­تان را بدست گیرید – برایان تریسی

 ذاتاً طوری طراحی شده­اید که برخی کارها و وظایف رابطور فوق­العاده­ای انجام دهید. از همان ابتدا برای موفقیت مهندسی شده­اید. در درون­تان خزینه­هایی ازمهارت و توانایی دارید که تا به حال از آنها استفاده نکرده­اید. شما ظرفیت این را دارید که همانی بشوید، همانی را داشته باشید یا هرکاری را انجام دهید که واقعاً در ذهن­تان تصور کرده­اید. اما باید مسئولیت این را بپذیرید که چیزی واقعاً می­خواهید را تعیین کنید واز ته دل خودتان را وقف رسیدن به آن کنید.

 این برای شما یک تمرین فکری خوبی است. قبلاً در مورد آن صحبت کرده­ام اما آنقدر مهم است که می­خواهم آنرا تکرار کنم: برای بقیه شغل خود، درهمه­ی کارهایی که انجام می­دهید تفکر بر مبنای صفر را تمرین کنید. تفکربر مبنای صفر شماراملزم می­کند که زیر تمام تصمیماتی که تابه حال گرفته­اید خط بکشید و از خودتان این سؤال را بپرسید: «آیا در زندگی من چیزی هست که با اطلاعاتی که امروز دارم اگر قرار بود کارها رااز اول انجام دهم، هرگز آن را انجام نمی­دادم؟»

در زمان آشفتگی و تغییرات سریع مثل امروز و تا آخر عمرتان، همیشه حداقل یک موردبرای این سؤال خواهید داشت. همیشه حداقل یک کار خواهد بودکه درحال حاضرانجام می­دهید که بااطلاعات فعلی اگر می­خواستید از نو شروع کنید هرگز آن کاررا انجام نمی­دادید. آن کار کدام است.

کنار آمدن با استرس

 از کجا بفهمید کهدرموقعیت تفکربر مبنای صفرقراردارید؟ ساده است. این موقعیت استرس نام دارد. هرگاه هرنوع استرس، ناراحتی، عصبانیت یا نارضایتی شدیدی تجربه کردید، تقریباً همیشه به این دلیل است که درموقعیتی قرار دارید که با اطلاعاتی که الان دارید اگر می­توانستید همه چیزرا از ابتدا شروع کنید هرگز آن را آغاز نمی­کردید.

 تفکر بر مبنای صفر را در شغل فعلی خود اعمال کنید. با دانستن چیزهایی که الان می­دانید آیا شغل­تان را تحت شرایط و ضوابط موجود می­پذیرفتید؟ آیا این شغل را تحت نظر این رئیس خاص می­پذیرفتید؟ آیا دوباره برای این شرکت کار می­کردید؟ دراین صنعت کار می­کردید؟ با این حقوق کار می­کردید؟ یا در جایگاه شغلی کار می­کردید؟

اگر جواب منفی است سؤال بعدی باید این باشد «چگونه وبا چه سرعتی باید موقعیت خود را تغییر دهم؟»

تفکر بر مبنای صفر را می­توانید در زمینه­های دیگر زندگی خود نیز به کار ببندید. مخصوصاً بایدآنرا در روابط خود اعمال کنید. آیا درحال حاضر در رابطه­ای قراردارید که اگر با اطلاعاتی که الان دارید می­خواستید از ابتدا شروع کنید هرگز وارد آن نمی­شدید؟ آیا در حال حاضر سرمایه­گذاری پولی، زمانی یا احساسی کرده­اید که مانعی برای شماست و اگر با اطلاعاتی که الان دارید می­خواستید از ابتدا شروع کنید هرگز وارد آن نمی­شدید؟

دلیل اینکه تفکر بر مبنای صفر تا این حد مهم می­باشد این است که تا زمانی که نارضایتی موجود برخورد نکنید نخواهید توانست برای ایجاد زندگی فوق­العاده­ای که ممکن است در آینده داشته باشید به جلو و به سمت تعالی حرکت کنید. زمانی که شجاعت رویارویی با ناخوشی­های موقعیت فعلی خود را نداشته باشید، نخواهید توانست در شغل خود با اطمینان به سمت جلو حرکت کنید.

 یک داستان معمول

برادرم مدرسه راترک کرد وبرای سال­ها در شغل­های عجیبی کارکرد. بعد تفکر بر منبای صفر را برای زندگی کاری خود استفاده کرد و تصمیم­ گرفت تغییر کند. بعد از فکرکردن درمورد کاری که واقعاًَ از آن لذت خواهدبرد، تصمیم گرفت که می­خواهد مهندس فضای سبز شود. تمام شب­ها و روزهای تعطیل سه سال و نیم بعد را صرف یادگیری مهندسی فضای سبز در مدرسه­ی فنی کرد. آخر هفته­ها و تابستان­ها را با مهندسین فضای سبز می­گذراند. بالاخره مدرک خود را گرفت.

در سن ۲۷سالگی، بعد از ۲سال طراحی باغچه و حیاط، دوباره از تفکر برمبنای صفر استفاده کرد. او تصمیم گرفت که مهندسی فضای سبز برای او مناسب نیست. درعوض تصمیم گرفت که وکیل شود. او الان مصمم شده بود که وکالت شغل ایده­آل او است. با ۳ سال تلاش درمدرسه شبانهروزی و تحمل سختی در بعدازظهرها و روزهای تعطیل توانست دروکالت مدرک بگیرد. امروزه او شرکت وکالت بسیار موفقی دارد. او کاری را انجام می­دهد که واقعاً عاشق است وزندگی خوبی را دست و پا کرده است و حقوقی که واقعاً ارزشش را دارد، کسب می­کند.

 نکته این است قبل ازاین­که ایده­آل خودرا پیدا کنید، شاید مجبور باشید تلاش زیادی انجام دهید وچندین شروع اشتباه داشته باشید. اما تمام این­ها زمانی آغاز می­شود که بنشینید وتصمیم بگیرید در حال حاضر واقعاً چه چیزی می­خواهید و بعد دست به کار شوید.

تصمیمات درست بگیرید

 برخی صنایع درحال رشد و پیشرفت هستند وافراد زیادیرا به خود جذب می­کنند. این صنایع مخصوصاً صنایع­های تک،به مردان و زنانی که می­خواهند سریع­تر از افراد متوسط پیشرفت کنند، فرصت­های فوق­العاده­ای راارائه می­دهند.

 در همین حال صنایعی هستند که ورشکست شده­اند یادرحال نزول هستند. این صنایع مدام درحال استخدام افراد جدید هستند تا کارمندانی که آنان را ترک کرده­اند را جایگزین کنند، اما به دلیل تغییرات اقتصادی، اتوماسیون،تکنولوژی،تغییر درترجیحات بازار ورقابت این صنایع نخواهند توانست در سال­های آتی رشد کنند. در یافتن شغلی که واقعاً ارزشش را دارید کار شما این است که صنایعی که پتانسیل رشدبالایی دارند را از صنایع با پتانسیل رشد پایین جدا کنید.

صنعتی با پتانسیل رشدبالا بیابید

 درعرض چند سال می­توانید در صنعتی با پتانسیل رشد بالا بهتر به سوی داشتن حقوق بالاتر و ارتقاء سریع­تر حرکت کنید تا اینکه ۵ یا۱۰سال درصنعتی کار کنید که پتانسیل رشد پایینی دارد.

زمانی که صنتعی با پتانسیل بالا شناسایی کردید،مشق شب خود را انجام دهید. تحقیق کنید و بفهمید که کدام شرکت­هادر آن صنعت سریع­تر از همه درحال رشد هستند. به یادداشته باشید که بیست درصد شرکت­ها درهر صنعت هشتاد درصد سود را نصیب خود می­کنند. قدرت رهبری، محصولات و خدمات، تکنولوژی و آینده­ی بهتری دارند. این­ها شرکت­هایی هستند که شما باید در آن کارکنید.

خودرابه عنوان منبع ارزشمند،همچون پول، ببینید و بازار مکانی بدانید که می­خواهید خود را در آن سرمایه­گذاری کنید تا بهترین بهره را از سرمایه­های ذهنی، احساسی و فیزیکی خود ببرید. وقتی موضوع متعهد کردن زندگی و شغل­تان در یک شرکت خاص و در صنعتی خاص مطرح است کاملاً خودخواه باشید.

برای تغییر آمادگی داشته باشید.

 اخیراً در یکی از سمینارهایم زنی پیش من آمد و از من پرسید برای آنکه در شغل فعلی خود حقوق بالاتری بگیرید و سریع­تر ارتقاء یابد باید چه کاری انجام دهد. از او پرسیدم که چه کاری انجام می­دهد.به من گفت که برای یک شرکت تولیدی کار می­کند. شرکت مورد­نظر با ژاپنی­ها که همان محصول را با همان کیفیت یا حتی کیفیتی بالاتر با قیمت پایین­تری عرضه می­کردند، رقابت شدیدی داشت. آن شرکت در ۱۰ سال هیچ تغییری نکرده بود. به او گفتم که برای شرکت یا صنعتی که در حال انزوا است آینده چندان خوبی وجودندارد. اگر واقعاً در پیشرفت کردن در شغل و زندگی­اش مصمم بودبایدبه صنعت پویاتر برود و استخدام شرکتی با پتانسیل رشد بالاتر بشود.

 توصیه مرا جدی گرفت و یک سال بعدبه من نامه نوشت و برای من تعریف کرد که توانسته بود در شرکت­های تکی باسرعت رشد بالا و نوآور شغلی بدست آورد. در حال حاضر در شرکت جدید و درعرض یک سال او ۴۰ درصد بیشتر ازشغلی که چندین سال برای شرکت قبلی انجام می­داد کسب می­کرد. این همه قضیه نبود، او دو مرتبه ارتقاء یافته بود و حال در مسیر پیشرفت حرکت می­کرد.

قسمت ۱۱-۲

تحقیقات خودراانجام دهید

 همان­طور که قبلاً گفته­ام تحقیق هاروارد نشان داد که با ارزش­ترین دارایی هر شرکت اعتبار آن شرکت است، اعتبار به عنوان شناخت مشتریان از شرکت، تعریف شده­است. اگرکار در صنعتی خاص نظرشما را به خود جلب کرده است، پرس وجو کنید و شرکتی که ازنظرکیفیت، خدمات،نوآوری و کارآفرینی بیشترین اعتبار را دارد را بیابید. آن شرکت همان جایی است که باید درآن کار کنید.

 حتی دردرون شرکت خودتان،بخش­هایی از درحال رشد و پیشرفت هستند درحالی که بخش­های دیگر در فروش وسودآوری ثابت مانده­اند یا در حال نزول هستند. هدف شما باید این باشد که خودتان را سرمایه­گذاری کنید چرا که آینده­ی فوق­العاده­ای برای شما امکان­پذیر است.

 بیلیونر بزرگ نفت جی پال گتی در کتاب خود به نام «چگونه ثروتمند شوید» توصیه می­کند که شرکتی که می­خواهید در آن کار کنید، بیابید. بعد به آن شرکت بروید و آمادگی داشته باشید تاهر شغلی که به شما پیشنهاد کردند را بپذیرید. وارد آنجا شوید. وقتی وارد شرکت شدید فرصت دارید تا کار کنید وبه سرعت پیشرفت کنید. همان­طور که گفته­اند «ارابه­ی خودرا به یک ستاره ببندید» و خود را محکم نگه­دارید.

رئیس مناسبی انتخاب کنید. – برایان تریسی

انتخاب رئیس مناسب یکی ازمهم­ترین تصمیماتی است که خواهید گرفت. می­تواند بیشتر از هر عامل دیگری باعث پیشرفت شغل شما شود و حقوق بالاتری را نصیب شما کند و نیز باعث می­شود سریع­ ترارتقاء یابید.

باید یک شغل را طوری بپذیرید که انگار دارید ازدواج تجاری انجام می­دهید و رئیس­تان همسرشما خواهد بود. رئیس­تان در حقوقی که دریافت می­کنید، میزان لذتی که از شغل می­برید، سرعتی که ارتقاءمی­یابید و هر زمینه­ی دیگر در زندگی شغلی­تان تأثیر بسزایی خواهدداشت.

وقتی به دنبال شغل می­گردید باید رئیس آینده خود رابه دقت بررسی قراردهید تا مطمئن شوید فردی است که از کارکردن بااو و برای او لذت می­برید. این باید فردی باشد که به او احترام می­گذارید و دوستش دارید، کسی است مهربان وحمایت­گر است و همچنین فردی است که می­توانید برای پیشرفت هرچه سریع­ترخود روی او حساب کنید.

هرگاه مقدور باشد باید با افراد دیگری که برای آن رئیس کار می­کنند، صحبت کنید. سوابق او را بررسی کنید. پرس وجو کنید وببینیدکه می­توانید فردی را پیدا کنید که اورا شخصاً بشناسد وارزیابی صادقانه­ای درمورد او به شما بدهد.

 راستی و درستی،کلیدی­ترین ویژگی است

بهترین رئیس­ها ویژگی­های خاصی دارند. اول ازهمه آنها راستی و درستی بسیاری دارند. وقتی قولی می­دهند، آن­را نگه­ می­دارند. وقتی می­گویند کاری را می­کنند آن کاررا دقیقاً همان­طور که گفتند، انجام می­دهند. وقتی به شما قول افزایش حقوق یا ارزیابی می­دهند درست طبق برنامه آن را انجام می­دهند.

 بهترین رئیس­تان وقتی وظیفه­ای را به شما محول می­کنند،بسیار واضح آن وظیفه را شرح می­دهند. آنها نسبت به کارمندان خودبا ملاحظه و مهربان هستند. همان­طور که به عنوان یک کارمند به شما توجه دارند، به­عنوان یک انسان نیز برای شما ارزش قائلند. آنها می­خواهند درمورد زندگی شخصی، خانواده،همسر وفرزندان شما بدانند. آنها می­خواهند درمورد چیزهایی که شما رانگران می­کند بدانند و آنها می­خواهند درمورد چیزهایی که برنحوه تفکر و احساس شما در زمان کاری تأثیر می­گذارد، آگاه باشند.

این به آن معنا نیست که رئیس خوب اعتراف گیرنده و دایه است. اما یک رئیس خوب شما را به عنوان یک فرد تمام می­داند که یک زندگی جدا از زندگی کاری دارد.

 شما همیشه می­توانید کیفیت رابطه­ی خودرا با رئیس­تان با میزان احساس آزادی خود در صحبت کردن صادقانه، روراست و مستقیم درمورد چیزهایی که شما را ناراحت می­کند، بسنجید. وقتی می­بینید رئیس­تان می­آید به جای این­که نگران و ناایمن باشید احساس خوشحالی و راحتی می­کنید. شاید بهترین معیار برای سنجیدن این­ها آن باشد  که وقتی بارئیس مناسب کار می­کنید درمحیطکاری زیاد می­خندید از خودتان لذت می­برید و به عنوان یک کارمند و انسان احساس ارزشمندی و مهم بودن، می­کنید.

در اینجا نیز باید تفکر بر مبنای صفر را بطور معمول انجام دهید. با چیزهایی که الان می­دانید اگر می­خواستید از ابتدا شروع کنید آیا حاضر بودید این شغل را با رئیس بپذیرید؟ اگر جواب منفی است باید با جدیت درمورد تغییرموقعیت خود و یافتن رئیسی که دوستش دارید وبه او احترام می­گذارید، تصمیم بگیرید.

 برای حرکت آمادگی داشته باشید.

روزی یکی ازدوستان من خودرا در حال کار کردن در شرکتی متوسط و برای رئیسی انتقادی و زورگو یافت. او شرکت را دوست داشت. محصولات و خدماتی که شرکت عرضه می­کرد را دوست داشت. همکاران خودرادوست داشت. اما رئیس او باعث بسیاری از ناراحتی­های او بود. برای همین در شرکت به دنبال رئیسی گشت که کاملاً با آن رئیس تفاوت داشت. بعد ترتیب جابجایی از بخش قبلی را به بخشی که تحت­ نظر رئیس بهتری قرار می­گرفت را داد.

 دوست من درنتیجه ی­ کارکردن برای یک رئیس عالی توانست به بهترین شکل کار کند. حقوق بیشتری دریافت کرد و سریع­تر ارتقاء یافت و درعرض ۲سال خودش مدیر شده بود و بیشتر ازآنچه که می­توانست زیر نظر رئیس قبلی خود دریافت کند را کسب کرد.

 نگرش مثبت ایجاد کنید.

 صرف­نظراز هوش و مهارت شما، ۸۵درصد موفقیت شما در کار به واسطه­ی شخصیت و نگرش شما تعیین خواهد شد. موفقیت کلی شما، حقوقی که دریافت می­کنید و سرعتی که ارتقاء می­یابید بسیار تحت تأثیر میزان علاقه دیگران به شما و اندازه­ای که می­خواهند بهشما کمک کنند، تعیین میشود.

 دکتر دانیال گلمن درباره­ی موضوع هوش هیجانی کتاب­های بسیاری نوشته است. نتیجه­گیری اوبه این صورت است که هوش هیجانی یا ای کیو(EQ) درتعیین میزان موفقیت شما در محیط کاری از آی کیو (IQ) مهم­تر است.

 افرادی که مثبت، ساده، و خوش­بین هستند همیشه از افراد منتقد، بدبین و منفی بیشتردوست داشته می­شوند و به آنها ارزش بیشتری داده می­شود. چگونگی عملکرد شما در گروه یکی ازمهم­ترین عوامل تعیین کننده­ی موفقیت شما درشغل­تان خواهد بود ونگرش شما تعیین کننده­ی چگونگی عملکرد شما به عنوان عضوی از یک گروه در هر مرحله از شغل­تان خواهد بود.

با دیگران خوب کار کنید – برایان تریسی

 بهترین اعضای گروه افرادی هستندکه شاد، مثبت وبرای دیگران حمایت کننده هستند. آنها دارای سطوح بالایی ازهمدلی و توجه هستند. آنها کسانی هستند که افراد دوست دارند با آنها باشند و به آنها کمک کنند.

 تحقیقات نشان می­دهند که احتمال بیشتری وجوددارد که فرد شاد و مثبت حقوقبالاتری بگیرد و سریع­تر ارتقاء یابد. این­گونه افراد سریع­تر توسط بالادستانی دیده می­شوند که میت­وانند شغل او را توسعه دهند. به علاوه یک فرد مثبت مورد حمایت همکاران و پرسنل قرار می­گیرند. بهنظر می­رسد از طرف همکاران نیروی بالا برنده­­ای وجوددارد که فرد مثبت را سریع­تر به جلو می­راند.

 چگونگی عملکرد فرد زیر بار استرس عامل تعیین کننده­ی اساسی برای داشتن یک نگرش ذهنی مثبت است. وقتی همه چیز به خوبی پیش می­رود همه می­­توانند مثبت باشند. اما زمانی که با سختی­ها و موانع روبرو می­شوید خود واقعی­تان را به خود و دیگران نشان می­دهید. حتماً این گفته را شنیده­اید که: وقتی حرکت سخت می­شود، افراد سرسخت به حرکت درمی­آیند.

فردی با نگرش ذهنی مثبت درهمه­ی افراد و موقعیت­ها به دنبال خوبی­ها می­گردد. او به دنبال چیز مثبت خوب می­گردد. فرد مثبت به سازندگی گرایش دارند نه به ویران­گری و خبرخوب آن است که داشتن نگرش ذهنی مثبت چیزی است که با تمرین روزانه مخصوصاً در شرایطی کهبیشتربه آن نیاز است، می­توان یاد گرفت.

 تصویر مثبت بسازید

 بسیار تعجب­آور است که تا چه  حد افرادی وجوددارند که سال به سال عقب می­مانند چراکه هیچ­کس تا به حال آنها را کنار نکشیده وبه آنها نگفته استکه ظاهر تا چه اندازه برای کسب حقوقی که ارزشش رادارند، مهم است.

 شخصاً سال­ها درمورد اهمیت تصویری که درتجارت ازخود می­سازیم مطالعه داشته­ام. ده­ها کتاب و مقاله خوانده­ام وبه هزاران نفر آموزش داده­ام. بااطمینان زیادی می­توانم به شما بگویم که ظاهر شما بر مقدارپیشرفت و سرعت رسیدن به آن تأثیر زیادی خواهد گذاشت.

قانون اول این است که همیشه باید برای موفقیت در شغل و شرکت­تان لباس بپوشید. بهافراد موفق در صنعت خود بنگرید. در روزنامه و مجله­ها به عکس­های افرادی که به موفقیت بالاتری ارتقاء یافته­اند و حقوق بالاتری دریافت می­کنند، نگاه کنید. رهبران را الگو قرار دهید نه پیروان آنها را.

 رنگ­ها و ترکیب رنگ­های خاصی وجود دارند که برای محیط تجارت مناسب­تر از بقیه هستند. کتاب خوبی درمورد تصویر حرفه­ای بخرید و از ابتدا تا انتها آنرا بخوانید و بعد در شغل­تان از توصیه­های آن پیروی کنید.

 مانند فرد آینده ­دار لباس بپوشید

 امروزه صحبت زیادی درباره­ی پوشش غیررسمی وجوددارد. افرادی که پوشش غیررسمی دارند افرادی هستند که مشاغل داخل سازمانی دارند. آنها افرادی نیستند که رودررو با مشتریان ارتباط دارند. افرادی نیستند که آینده­ی شرکت به آنها وابسته است. حتی درسیلیکان که پوشش غیررسمی افتخار محسوب می­شود، کارمندان جوان کت و شلوار مناسبی در دفترکارشان نگه­می­دارند تا وقتی مشتری یا بانک سرمایه­گذار به ملاقات آنها بیاید آن را بپوشند. آنها اهمیت پوشش را می­دانند.

قانون این است: اگر شما فردی آینده­دار هستید مانند فردی که آینده­ای ندارد لباس نپوشید.مانند کسی لباس بپوشید که در زندگی هدفی دارد و اگرتمام اطرافیان­تان تصمیم بگیرند که غیررسمی لباس بپوشند، این برای شما بهتراست.درمقابل چشمان افرادی که می­توانند روی شغل­تان تأثیر مثبتی بگذارند، برجسته و بهتر خواهید بود.

 به یاد داشته باشید، شرکت­ها می­خواهند به کارمندانی کهبه مشتریان وبانکداران معرفی می­کنند، افتخارکنند. باید مانند فردی ظاهر شوید که مدیر شما در معرفی کردند شما به مدیر دیگری به عنوان نماینده­ی شرکت افتخار کند.

 برداشت اولیه در مورد شما

قانون این است: افراددر چهار ثانیه­ی اول درمورد شماقضاوت می­کنند. قبل از تصمیم­گیری نهایی وذخیره این اطلاعات در ناخودآگاه خود تقریباً ۳۰ ثانیه دیگربه شما مهلت می­دهند. بعد از آن تغییر برداشت اولیه درمورد شما بسیار مشکل خواهدبود وبرای داشتن برداشت اولیه خوب شانسی دومی نخواهید داشت.

۹۵درصد برداشت اولیه شما بواسطه­ی پوشش شما تعیین خواهد شد. این بدان دلیل است که لباس شما حتی درروزهای گرم ۹۵ درصد بدن­تان را پوشانده است.

 همیشه در تلاش باشید که درمحیط کار مانند فرد برنده ظاهر شوید. مانند یکفرد مهم و ارزشمند ظاهر شوید. مانند فردی به نظر برسید که آینده­ی عالی­ای دارد و بوسیله­ی شرکت به جایی خواهد رسید. قانون این استکه باید دو برابر بیشتر روی لباس­های خود هزینه کنید ونصف لباس­های فعلی رابخرید. مهم نیست افراد دیگر چه می­گویند، افراد شدیداً تحت تأثیر نوع پوشش دیگران قرارمی­گیرند. هدف شما باید این باشد که در همه­ی موقعیت­های کاری عالی ظاهر شوید.

قسمت ۱۱-۳

 مواظب آراستگی خود نیز باشید

آراستگی شما نیز بسیار مهم است. یکی از مراجعهکنندگان من بعد ازماه­ها ناکامی در مذاکره با یکی از مشتریان شرکت پیش من آمد و از من توصیه­هایی خواست. به او گفتم که تصوری که درذهن مشتری ایجاد می­کرد تصویرفرد قابل اعتماد و با اعتبار نبود. ریشی داشت که بسیاری ازصورتش را می­پوشاند. مرد خوبی بود اما با نوع ظاهرش باعث عقب ماندگی خود شده بود.

 ازمن پرسید که دقیقاً چه چیزی راباید تغییر می­داد. به او گفتم که طبق هزاران مصاحبه ریش به عنوان ماسک تلقی می­شدو نشان می­داد کهآن فرد چیزی برای پنهان کردن داد. به او گفتم «ریشت را بزن» بسیار تعجب کرد. سال­های بسیاری بود که ریش داشت. با این حل توصیه من را عملی کرد و ریش خود را کاملاً زد و روز دوشنبه برای دیدن مشتری اقدام کرد.

 عکس­العمل مشتری آنقدر متفاوت بودکه مرد خیلی متعجب شد. درحقیقت بعد از ۶ماه رفتن و برگشتن و تنها یکروز بعد ازتغییر آراستگی او مشتری قراردادمهمی را امضاء کرد و همانجا به مرد چک ۳۰ هزاردلاری داد تا قرارداد را محکم کند شما یک فرد فوق­العاده با یک آینده­ی فوقال­عاده هستید. بسیارمهم است که افراد این موضوع را درچهار ثانیه اول متوجه شوند.

زودترآغازکنید، سخت­ ترکار کند، و دیرتر به خانه بروید

 روحیه اعتیاد به کار درخود ایجاد کنید. هیچ چیزی به اندازه­ی بدست آوردن شهرت کارمند بسیار بسیار سخت کوش شما را موردتوجه افراد مهم درزندگی کاری قرار نخواهد داد.

 همه می­دانند که افراد سخت­کوش درکسب و کار چه کسانی هستند. سخت­کوش­ترین کارمندان همیشه محترم­ترین افراد در شرکت هستند. به  یک دلیل ساده همیشه حقوق بیشتری می­گیرندو سریع­تر ارتقاء می­یابند: آنها بهره­وری بیشتری دارند. درزمان کمتر کارهای بیشتری انجام می­دهند. برای شرکت ارزشمندتر هستند. الگوی بهتری محسوب می­شوند و افرادی هستند که رئیسان به آنها افتخار می­کنند و بیشتر از هر کس دیگری می­خواهند آنها را نگه­دارند.

قانون این است که ۲ ساعت اضافه­تر در روز تنها چیزی است که باید سرمایه­گذاری کنید تایکی ازموفق­ترین افراد نسل خود شوید. می­توانید این ۲ ساعت اضافه ­تر را با یک ساعت زودتر به سرکار رفتن و یک ساعت بیشتر ماندن ایجاد کنید. در اغلب اوقات این کارروز شما را کمی گسترش می­دهد اما شغل­تان را شدیداً توسعه خواهد داد. شما با کارکردن در زمان نهار نیز می­توانید ساعات بهره­وری خودرا افزایش دهید. شما مجبور نیستید از عادات روزانه­ی کارمندان متوسط که دروسط روز ۳۰ تا ۶۰ دقیقه کاملاً کارها را رها می­کنند، پیروی کنید.این برای شما مناسب نیست.

ساعات بیشتری کار کنید.

 افراد موفق درهر رشته­ای بیشتر از متوسط افراد کار می­کنند. درحقیقت ۱۰درصد از افرادی که در آمریکا بیشترین پول درمی­آورند ۵۰ تا ۶۰ ساعت درهفته کار می­کنند. آنها در زمان کاری تمام وقت را کار می­کنند. آنها وقت تلف نمی­کنند. وقتی زود به سرکار می­رسند به سرعت وظایف مهم خود را آغاز می­کنند. آنها درطول روز بطور پیوسته کار می­کنند. آنها رفتاری دوستانه دارند اما با همکاران خود گپ می­زنند  و وارد صحبت­های بیهوده نمی­شوند.

این باید هدف شما نیز باشد. در زمان کاری تمام وقت را کار کنید. تمام روز با کامپیوتر ور نروید، تلفن­های شخص نزنید، روزنامه نخوانید و درموردآخرین بازی فوتبال یا برنامه تلویزیونی صحبت نکنید. درزمان کاری تمام وقت را کار کنید.

 امروزه افراد متوسط با کمتر از۵۰ درصد توانایی خود کار می­کنند.۵۰ درصد بقیه زمان او صرف ارتباط با دیگران، تلفن­های شخصی، کارهای شخصی، دیر شروع کردن کار،  ترک کردن کار بصورت زود هنگام و خوردن چاپی برای استراحت و ساعات نهار اضافی می­شود. تقریباً تنها ۵درصد افراد دردنیای کاری امروز، این یعنی یک نفر در۲۰ نفر، تمام وقت را کار می­کنند. همه در سطحی پایین­تر از توانایی­های بالقوه خود کار می­کنند و در بسیاری از مواقع بسیار بسیار پایین­تر از توانایی­شان کار می­کنند.

مسابقه را برنده شوید

 تصور کنید شرکت شما قرار است ازبیرون شرکت افرادی را برای ارزیابی کارکنان خود استخدام کند، تا بداند کدام افراد سخت­ترکار می­کنند و کدام افرد کمتر کار می­کنند. برنده­ی این مسابقه حقوق بالاتری دریافت خواهد کرد و به شغل مهم­تری ارتقاء یافت. اما بهترین قسمت این است: فقط شما از این بازرسی اطلاع دارید. هیچ­کدام از همکاران شما نمی­دانند که شرکت بیرون سازمانی چه چیزی را می­سنجید.

 هدف شمااین است که این مسابقه را برنده شوید. کار شما این است که کاری کنید درعرض ۱۲ماه به عنوان سخت­کوش­ترین فرددرسازمان شناخته شوید. این هدف بیشتر ازهر چیز دیگری که می­توانید انجام دهید حقوق شما را افزایش خواهد داد وباعث خواهد شد سریع­ترارتقاء بیابید و شما تنها کسی هستید که می­تواند مانع برنده شدن خودتان شوید.

امروزه فرد متوسط بعد ازکسر استراحت برای خوردن چای، نهار و مسافرت تنها ۳۲ ساعت در هفته کار می­کند. یک کارمند متوسط دراین ۳۲ ساعت تنها می­تواند میزان متوسطی کار انجام دهد. در نهایت برای جبران سطح پایین بهره­وری حقوق پرداخت شده پایین می­آید.

اما این برای شما مناسب نیست. وقتی کارتان را شروع می­کنید، با انرژی باشید. ازانجام دادن فعالیت­هایی که وقت را تلف می­کنند و مخصوصاً افرادی که وقت­تان را تلف می­کنند، جلوگیری کنید.

 برگردید سرکارهنگامی که فردی سعی می­کند حواش شمارا پرت کند لبخند بزنید و با خوش­رویی بگویید «خب من باید برگردم سرکارم!»

این کلمات را پشت سرهم تکرار کنید «برگرد سرکار! برگرد سرکار! برگرد سرکار!»

اگر کسی می­خواهد صحبت کند یا گپ بزند به او بگویید که باید «برگردید سرکارتان» و نیز به آنها بگویید که در پایان روز خوشحال خواهید شد که با او صحبت کنید. دراغلب اوقات آنها هرگز باز نخواهند گشت.

واقعیت این است که زندگی یک مسابقه است. شما دررقابت با همه­ی افرادی هستید که می­خواهند حقوق بیشتری کسب کنند و سریع­تر ارتقاء پیداکنند.مسابقه­ای درحال انجام است و شما جزئی از آن هستید. کار شمااین است که خودتان را در موقعیت عالی قرار دهید و سریع­تر از افراد دیگر حرکت کنید

جلوترازهمه قرارگیرید

خوشبختانه برای جلو زند روش­هایا ثبات شده وآزمایش شده­ای وجوددارند. یکیازمهم­ترین روش­ها این است که مدام مسئولیت­های بیشتری بخواهید.برای هرکاری داوطلب شوید. حداقل هفته­ای دوبار پیش رئیس­تان بروید و مسئولیت­های بیشتری از او بخواهید.

 سال­ها پیش وقتی برایمدیر شرکت بزرگ کارمی­کرد، این روش ارتقاء سریع­را متوجه شدم. هر هفته تمام کارهایم را انجام می­دادم وبعد پیش ازاو می­رفتم و مسئولیت­های بیشتری ازاو می­خواستم. برای چندهفته­ی اول فقط می­گفت که درمورد آن فکرخواهم کرد. یک روز بعد از این­که کار بیشتری از او خواستم از من پرسید که آیا می­توانم «هر گاه وقت داشتم» کارخاصی برای او انجام دهم.

این همان فرصتی بود که دنبالش بودم! جمعه شب بود و گزارش کاملی ازاین سرمایه­گذاری­های بالقوه­ای که شرکت درحال بررسی­اش بود را از من خواست. فوراً دستبه کار شدم. عصر جمعه و تمام روز شنبه و یکشنبه را کارکردم. دوشنبه صبح زودتر سرکار آمدم و از یکی از منشی­ها خواستم تا گزارش را تایپ کند تا عالی به نظربرسد. بعد منتظر ماندم.

ساعت دهونیم آن روز دوشنبه مدیر با دفتر من تماس گرفت و ازمن پرسید که آیا می­توانم اعداد و ارقامی که جمعه ازمن خواسته بود رابه او بدهم. بانک به او زنگ زده بود و صورت غیر منتظره­ای ازاو خواسته بودکه جزئیات را زودتر ارائه دهد تا بتوانند تصمیم بگیرند.

 مستقیماً با گزارش به اتاق او رفتم و آنرا روی میزش گذاشتم. تلفن را برداشت و به بانک زنگ زد و درنتیجه­ی آن گزارش توانست وامی اساسی از بانک بگیرد. ازآن به بعد مسئولیت پشت مسئولیت به متحول می­شد و آینده­ام برای همیشه در آن شرکت تغییر کرد.

خود را ارتقاء دهید

اغلب افراد دردنیای کار تنها کارهایی را انجام می­دهند که از آنها خواسته می­شود. اما این برای شما مناسب نیست. کار شما این است که همیشه بیشتربخواهید و هرگاه مسئولیت جدیدی به شما داده شد بهسرعت وبه خوبی آن را انجام دهید. شماباید شهرتی کسب کنید که وقتی فردی خواست کاری را به سرعت انجام دهد آنرابه شما محول کند.

آیا می­خواهید ارتقاء یابید؟ ارتقاء یافتن شدیداً تحت کنترل خود شماست. حقیقت این است که هر زمانی که مسئولیت جدیدی بدست می­آورید،خودرا ارتقاء داده­اید. در نهایت به اندازه­ای که حاضرید مسئولیت قبول کنید،رشد خواهید کرد. محدودیتی وجود ندارد.

چیزهای کمی هستند که در کسب درآمدی که ارزشش را دارید ازکسب معروفیت در زمینه سرعت عمل وقابلیت اعتمادی مهم­ترباشند. فردی باشید که رئیس­تان می­تواند درانجام شدن سریع کارها به او اعتماد کند. به هرقیمتی که شده هر مأموریتی که دریافت می­دارید رامانند آزمونی بدانید که آینده­ی شغلی­تان به آن وابسته است.

 هر فرصتی را بقاپید

مرد جوانی در یک شرکت بزرگ این داستان رابرای من تعریف کرد: یک سال او تصمیم گرفت ریاست کمیته خیریه یونایتد وی در شرکتش رابه عهده بگیرد. همهی­ مدیران دیگراز پذیرفتن این مسئولیت سرباززدهبودند چراکه بسیارزمانبر بود.

 اما مرد جوان آنرا فرصتی دید تا بوسیله­ی آن بتواند برای صاحب منصبان شرکتش خودی نشان دهد.به سرعت به سوی این مسئولیت شتافت و کار فوق­العاده­ای درهماهنگی افرادبرای کمک به موفقیت کمیته انجام داد. مرد جوان توانست در جریان اداره­ی کمیته با تمام مدیران عالی شرکت ملاقات کندو فرصتی یافت تابا آنها صحبت کند وشناخته شود.

 مدیر شرکت درنتیجه­ی موفقیت کمیته، جایزه­ی خاصی دریافت کرد و درروزنامه­ها به عنوان یکی از موفق­ترین مدیران جامعه از او یاد شد. این مرد جوان درعرض۶ماه بعد ازاتمام وظایف کمیته دوبار ارتقاء یافت. یک سال بعد مدیر قبلی او که از پذیرفتن این مسئولیت سرباز زده بود،برای او کار می­کرد.

قسمت ۱۱-۴

 چیزی را که می­خواهید درخواست کنید

 این یکی از مهم­ترین اصولی است که یاد خواهید گرفت تابه شما کمک کند تا شغلتان رادرمسیر پیشرفت سریع قرار دهید: آینده از آن درخواست­کنندگان است. آینده ازآن افرادی نیست که عقب می­نشینند  وآرزو می­کنند  وامیدوارند زندگی و شغل­شان بهتر شود. آینده ازآن افرادی است که قدم به جلو می­گذارند و چیزی­را که می­خواهند را درخواست می­کنند. اگر آنرا بدست نیاورند دوباره ودوباره آن را درخواست می­کنند تا آن را بدست آورند.

 ازرئیس­تان بپرسید که چه کاری باید انجام دهید تا شایستگی افزایش حقوق را پیدا کنید. وقتی نمی­دانید که باید چه کاری انجام دهید تا حقوق بالاتری دریافت کنید وسریع­تر ارتقاءیابید. سخت کار کردن فایده­ای نخواهد داشت. داشتن وضوح لازم است. پیش رئیس­تان بروید و بپرسید واگر هنوز مطمئن نیستید دوباره بپرسید.

حقوق بالاتری درخواست کنید – برایان تریسی

 اگر افزایش حقوق می­خواهید باید آنرا درخواست کنید وبرای آن­که بتوانید مقداری که می­خواهید دریافت کنید باید موقعیت ایجاد کنید، همانگونه که وکیل موقعیت ­سازی می­کند. به جای این­که مثل اغلب افراد بگویید به پول بیشتری نیازدارید باید استراتژی متفاوتی داشته باشید. لیستی از کارهایی که در حال حاضر انجام می­دهید و مهارت­ها و تجربیاتی که کسب کرده­اید، تهیه کنید. تأثیرمالی کارهای خود بر کل عملکرد شرکت و هم­چنین کمک­هایی کهبه عنوان کارمند موفقبه شرکت می­دهید را نشان دهید.

 این اطلاعات رابصورت کتبی به رئیس­تان ارائه دهید وبه او بگویید که طبق همه­ی این اطلاعات شما هرماه و هر سال فلان مقدار افزایش حقوق می­خواهید. دربسیاری از مواقع به دلیل روش درخواست هوشمندانه افزایش حقوق را دریافت خواهید کرد. دربرخی مواقع کمتراز مقدار درخواستی­تان افزایش حقوق خواهید داشت. اگر این اتفاق ازرئیس­تان بپرسید که برای گرفتن بقیه افزایش حقوقی که درخواست کرده بودید باید چه کاری انجام دهید.

اگر درخواست شما برای افزایش حقوق رد شد از رئیس­تان بپرسید برای آن­که در زمان دیگری بتوانید افزایش حقوقی که خواسته بودید را دریافت کنید، باید چه کاری انجام دهید و آن افزایش حقوق را دقیقاً در چه زمانی می­توایند دریافت کنید. دقیق باشید، واضح باشید و ازدرخواست کردن نهراسید.

هیچ­گاه از رد شدن درخواست­تان نهراسید

 مسئله­ی درخواست کردن چالش بزرگی درروابطانسانی امروزه بهحساب می­آید. افراد از درخواست کردن می­ترسند چرا که ازرد شدن می­هراسند. ازنه شنیدن نمی­ترسند اما این­طوربه قضیه نگاه کنید: قبل از این­که درخواست کنید هیچ­چیزندارید. اگرازفرد درخواست کنید واو بگوید نه دقیقاً درهمان موقعیت قبل هستید. اما در بسیاری ازمواقع فرد مقابل خواهد گفت بله وبعد تمام آینده­ی شما می­تواند متقاوت باشد.

گاهی افراد می­ترسند درخواست کنند چرا که احساس می­کنند لیاقت آن را ندارند.آنها احساس می­کنند که به اندازه­کافی خوب نیستند که بیشتر ازمقداری که درحال حاضر کسب می­کنند، دریافت کنند. اما وقتی چیزهایی که می­خواهید را درخواست کنید اتفاق جالبی می­افتد: عملاً احساس ارزشمندی و استحقاق بیشتری خواهید کرد که چرا مستحق آن هستید.

اگرازشغل فعلی خودراضی نیستید، درخواست کنید کهبه شغل دیگری انتقال داده شوید. اگر ازرفتاری که با شما رفتار شود. اگر ازهرقسمت اززندگی کاری­تان راضی نیستید، درخواست کنید که آن قسمت تغییر کند.

 البته باید مؤدبانه درخواست کنید. گرم و دوستانه درخواست کنید.مؤدبانه درخواست کنید. با لبخند درخواست کنید. باانتظار درخواست کنید. با اعتماد به نفس درخواست کنید و اگر لازم بود مصرانه درخواست کنید. اما حتماً درخواست کنید. آینده از آن درخواست­کنندگان است وهرچه بیشترچیزهایی که می­خواهید را درخواست کنید احتمال بیشتری وجود دارد که آنرا دریافت کنید. فقط یک باامتحان کنید و شگفت­زده خواهید شد.

استراتژی خودرا ازقبل برنامه ­ریزی کنید. – برایان تریسی

 زمانی که یک منشی برای من کار می­کرد که اسمش دایان بود. به دلیلی دایان از بانک اخراج شده بود و به شغل احتیاج داشت. با ماهی۸۰۰ دلار او را استخدام کردم (این قضیه بر می­گردد به سال ۱۹۸۶).

بعد ازدو ماه چون خوب کار کرده بود حقوقش را  ۱۰۰۰ دلار درماه افزایش دادم که البته هنوز خیلی پایین بود. و بعد ازدوماه دیگر حقوقش رابه ۱۲۰۰ دلاردر ماه افزایش دادم. همان­طور که خودتان می­توانید محاسبه کنید در زمان خیلی کوتاهی ۵۰درصد به حقوقش اضافه شده بود.

دایان بعد از این­که ۶ ماه برای من کارکرد،پیش من آمد وبه من گفت که می­خواهد درموردحقوقشبا من صحبت کند. ساعتی را برای ملاقات مشخص کردیم، نشستیم، در را بستیم و در مورد حقوقش صحبت کردیم. به من گفت که درمورد حقوقش فکر می­کرده ودوست داشت حقوقش افزایش یابد.

 من انتظار این را داشتم و افزایش۲۰۰دلار درماه را پیشنهاد کردم که حقوقش در کل ۱۴۰۰ دلار درماه می­شد. بابت این پیشنهاد از من تشکر کرد وگفت در بازار تحقیقات بسیاری انجام داده بود و نتیجه گرفته بود که ارزش فردی با مهارت و توانایی­های او ۱۸۰۰ دلار بود. حقوقی که می­خواست این بود.

از درخواست ­کردن ترس نداشت

 تعجب کردم. نشسته بودم وبه او نگاه می­کردم و او نیزبدون این­که پلک بزند و به من خیره شده بود. بعد این موضوع فکر کردم که چقدر سریع تمام جزئیات کسب و کارم را یاد گرفته بود. درکلاس­های کامپیوتری اضافه­تری شرکت کرده بود تا از پس دفترداری وکارهای پردازشی بربیاید. خود را به مشتری­های ما معرفی کرده بود و مشکلات موجود درخدمات مشتریان را اداره می­کرد. کار کرده بود تا خود را در همه­ی زمینه­ها ارزشمندتر کند و من متوجه شدم که او ارزش پول اضافه­تر را داشت. برای جایگزین کردن او باید به فرد دیگری همین مقدارحقوق یا حتی بیشتر پرداخت می­کردم. با درخواست او موافقت کردم و حقوق۱۸۰۰ دلاری درماه را به او دادم. بالبخند بزرگی ازمن تشکر کرد وبه سرکار خود بازگشت. من فقط همانجا نشستم و سرم را تکان می­دادم.

نتیجه این است: دایان نه تنها همه­ی کارها رادرست انجام داده بود بلکه زمان­بندی ودرخواست خود را با دقت آماده­سازی کرده بود. بعد قدم جلو گذاشت و با دادن دلایل خوب و محکم برای افزایش۵۰ درصدی حقوق خود، دقیقاً همان چیزی را که می­خواست درخواست کرد.

برای بقیه­ی شغل خود باید عادت درخواست کردن آنچه که می­خواهید را در هرموقعیتی تمرین کنید. درابتدا، وسط و درهر مرحله شغلی آنرا درخواست کنید. مسئولیت­های بیشتری بخواهید، حقوق بالاتری بخواهید. پیشرفت سریع­تر بخواهید اما یادتان باشد که حتماً بخواهید.

قسمت ۱۱-۵

 ازراستی و درستی خود مانند چیز مقدسی نگهبانی کنید

شخصیت شما باارزش­ترین دارایی پرسنلی است.زمانی که دیگران شما را مورد ارزیابی قرار می­دهند تا حقوق بیشتری به شما بدهند و سریع­تر شمارا ارتقاء ببخشند، مهم­ترین فاکتور به حساب می ­آید. کلید موفقیت شخصی راستی ودرستی است. همیشهدرهر شرایط و موقعیتی واقعیت رابگویید. وقتی قولی می­دهید به آن وفا کنید. وقتی وعده­ ای می­دهید به آن عمل کنید. وقتی می­گویید که کاری انجام می­دهید هر هزینه­ای که در بردارد تقبل کنید و آن کاررابکنید.

بخش مهمی ازشخصیت، وفاداری است. عدم وفاداری درتجارت مشکل معمولو مخربی است. وقتی وفادار هستید هرگز نسبت به شرکت،رئیس، محصولات، خدمات یا هر چیزدیگری غر نمی­زنید، آنرامحکوم نمی­کنید وازآن انتقاد نمی­کنید.حتی اگر به هر دلیلی ازچیزی ناراضی هستید، آنرا برای خود نگه­ می­دارید و به کسی نمی­گویید. همیشه ازافرادی­که با شما کار می­کنند حمایت می­کنید و نسبت به فردی که چک حقوق شما را امضا می­کند وفادارهستید.

شکسپیر روزی گفت: با خودراستگو باشید و همان­طور که روز و شب در پی هم هستند، با دیگران نیزراستگو باشید. باخودو بعد بااطرافیان خودراستگو باشید. همیشه با خود و دیگران باراستی زندگی کنید. هرگز راستی خودرا با چیزدیگری مصالحه نکنید.

 خبر خوب خوب آن است که زمانی که ظاهرو باطن با راستی کامل زندگی می­کنید،درباره­ی خود احساس فوق­العاده­ای دارید.اعتماد به نفس و عزت نفس بیشتری خواهید داشت. احساس مثبت وقدرت خواهید کرد و بیشتر ازهمه احترام، اعتماد و وفاداری همه­ی افرادی که دراطراف شما هستند رابدست خواهید آورد. همیشه ازراستی ودرستی خودرامثل چیزمقدسی محافظت کنید.

 در شغل و زندگی شخصی خودآینده محورباشید

از ملزومات آینده­نگری آن است که تصویر بلندمدتی برای خود وشغل­تان ایجاد کنید. تحقیقات دکتر ادوارد بنفیلد دردانشگاه هاروارد طی۵۰سال این نتیجه را نشان داد که موفق­ترین مردان و زنان جامعه­ی ما «چشم انداز بلندمدتی» دارند. آنها به ۱۰و ۲۰ سال آینده فکر می­کنند و طبق این افق درازمدت تصمیمات خودرا می­گیرند و شما نیزباید همین کارراانجام دهید.

مهم­ترین کلمه درآینده­ محوری کلمه­ ی تصویر­سازی است.لازمه­ ی اینکار آن است که آینده­ ی شغلی خودرادرهر زمینه ه­ای تصویرسازی وتصور کنید. به ۳ تا پنج سال به آینده فکرکنید و تصور کنید زندگی­تان عالی است و شغلی دارید که دقیقاً مناسب شما است.

 اگر شرایط کاری شما عالی بود، چگونه به نظر می­رسید؟ چه کاری انجام می­دادید؟ حقوق­تان چقدر می­بود؟ با چه افرادی کارمی­کردید؟ کجا کارمی­کردید؟وقتی شغل عالی خودرا تصویر سازی کردید ازخود بپرسید که برای بدست آوردن و نگه­داشتن آن شغل باید به چگونه فردی تبدیل شوید. چه مهارت­هایی می­داشتید؟ دررشته شغلی خود در چه سطحی می­بودید؟ باید چه مهارت­ها وتوانایی­هایی راباید درخود ایجاد و گسترش می­دادید؟

مشکل کجاست؟

روشی که تحلیل مشکل نام دارد راتمرین کنید. بهتفاوت موقعیتی که امروزدرآن  قراردادید وموقعیتی که می­خواهید درآینده داشته باشید نگاه کنید. مشکل کجاست؟ برای آماده کردن خودبرای شغلی که می­خواهید باید همین الان چه تغییراتی راایجاد کنید؟ همان­طورکه پیتر دراکر گفته است: بهترین راه برای پیش­بینی آینده این است که آنرا خلق کنید.

 یکی ازویژگی­های رهبران درهرحیطه­ای این است که آنها بسیاری ازاوقات به آینده فکر می­کنند. بسیار مهم است که شما نیزبه آینده فکر کنید چراکه درآنجاست که می­خواهید بقیه عمرتانرا بگذرانید وهرچه بیشتر به آینده فکر کنید، خوش­بین­ترو مثبت­تر خواهید شد. هرچه ازموقعیتی کهمی­خواهید درسال­های آینده داشته باشید تصویر واضح­تری ایجاد کنید، احتمال بیشتری وجود دارد که برای به واقعیت رساندن تصویرتان هرروزقدم­های لازم رابردارید.

 به آینده­ی شرکت خود نیزفکر کنید. به عملیات و روند کاری کسب وکار خود نگاه کنید. راجع به این­که شرکت شما به چه سمتی درحال حرکت است وبرای آن­که درآینده موفق شود باید چه کاری انجام دهد.

فکر کنید. برای کمک چه کارهایی می­توانید انجام دهید؟

هرچه درموقعیت خود آینده محورباشید، حقوقبیشتری خواهید گرفتو سریع­ترارتقاءخواهید یافت. هرچه بیشترآینده محورباشید، تصمیمات بهتری خواهید گرفتو تأثیرمثبت­تریروی عملکرد شرکت خواهید داشت. هرچه بیشترآینده محورباشید بیشتراحساس خواهید کرد کهزندگی، شغل و سرنوشتشخصی­تان درکنترل شماست.

درهرکاری که انجام می­دهید،هدف محورباشید

افرادی که هدف­های روشن و مکتوبی دارند و می­دانند درهربخش اززندگی­شان دقیقاً چه چیزی می­خواهندنسبت به افرادی که مطمئن نیستند یا نسبت بهچیزی که می­خواهند شک دارند، کارهای بسیاربیشتری انجام می­دهند. شاید هیچ چیزی بیشترازاین­که به فردی شدیداً هدف محورتبدیل شوید نتوانید شما را درتلاش­تان برای دریافت حقوق بالاتر و ارتقاء سریع­تر کمک کند.خوشبختانه همان­طور که گفتم، مهارت تعیین ورسیدن به اهداف چیزی است که می­توانید به سرعت فراگیرید و هرروزبا تمرین آنرا گسترش دهید.

قسمت ۱۱-۶

 هرچه در محل کار بیشتر هدف محور باشید نتایج بیشتری بدست خواهید آورد و ارزشمندتر خواهید شد. وقتی شدیداً هدف محور شوید، اززمان خود بهتراستفاده خواهید کرد و درمعرض دید بیشتری قرارخواهید گرفت. فرصت­های بیشتربرای داشتن مسئولیت­های بزرگ­تر را به خود جذب خواهید کرد. باتبدیل شدن به فرد شدیداً هدف محور بدون شک حقوق بیشتری دریافت خواهید کرد و سریع­تر ارتقاء خواهید یافت.

 به علاوه شدیداً نتیجه محور شوید

 مهم­ترین عنصر تعیین کننده­ی این­که چقدر حقوق بگیرید وبا چه سرعتی ارتقاءیابید توانایی شما درگرفتن نتیجه است. درکسب و کار، نتایج همه­چیزهستند. ثابت شده است که بعد از۲سال فارغ­التحصیل شدن ازدانشگاه یا مدرسه، تحصیلات شما روی شغل­تان تنها تأثیرکمی خواهدداشت.ازآن لحظه به بعد توانایی شما درانجام کارونتیجه­گرفتن برای شرکت تنها چیزی است که اهمیت پیدا می­کند.

افراد بسیاری با تحصیلات محدود و مهارت­های کم آغازبه کار می­کنند. اما این افراد فقطبا تمرکزروی نتایج توانستند بسیار بیشتر ازافرادی که تحصیلات عالی و مزیت­های زیادی داشته­اند، کارانجام دهند. این باید استراتژی شما هم باشد.

رئیس خودرا با خود همراه سازید. – برایان تریسی

 ازدلایلی که احساس می­کنید به خاطرآنها استخدام شده­اید لیستی تهیه کنید. آن لیست ر به رئس­تان نشان دهید و ازرئیس­تان بخواهید که آنها را براساس اولویت­هایی که دارد مرتب می­کند. به نظراو با اهمیت­ترین و کم اهمیت­ترین مورد درلیست شما چیست؟ ازآن بهبعد روی وظیفه­ای کهبه نظر رئیس­تان ازهمه مهم­تر بود کارکنید.

برای دریافت حقوق بیشتر و ارتقاء سریع­تر هیچ­چیزی بهترازآن نیستکه تمام روزراروی وظایفی کارکنید که برای رئیس­تان اهمیت بیشتری دارند. بهترین روزهای زندگی کاری شماروزهایی هستند که روی وظایفی که به نظررئیس­تان ازهمه مهم­تر بودند، کارکرده­اید و خبر خوب آن است که هر چقدروظایف مهم­تر انجام دهید، وظایف مهم­تردیگری به شما محول خواهد شد.

ارزش راهنما

پنجامین فرانکلین گفت: «دوراهبرای دست­یابی به حکمت وجود دارد: یا می­توانی آن را بخری یا قرض کنی. برای خریدن آن باید قیمت کاملی برحسب زمان و هزینه­ی یادگیری درس­ها پرداخت نمایید. با قرض کردن آن،نزد مردانی و زنانی که بیشتر هزینه یادگیری آنرا پرداخت کرده­اند می­روید و ازآنها حکمت دریافت می­کنید.»

ماهیت رابطه­ی راهنما- شاگرد همین است. با رفتن نزد افرادی که درعرصه شخصی و حرفه­ای ازشما جلوتر هستند و داشتن آمادگی برای پذیرش داده­ها و راهنمایی­های آنها می­توانید چند ماه (یا حتی چند سال) و هزاران دلار ازپولی که باید می­پرداختید تا درس­هایی که باید یاد می­گرفتید، را فرا گیرید، صرفه­جویی کنید.

روش­های اثبات شده برای موفقیت

کاپ کاپمیر یکی از صاحب­نظران مشهور در زمینه­ی موفقیت، گفته است که یکی ازمهم­ترین رازهای موفقیت این است که روش­های اثبات شده­ی موفقیترا یاد بگیرید. روزی به من گفت که شاید سریع­ترین راه برای جلو افتادن این است که در مورد متخصصان تحقیق کرده وبه جای این­که سعی کنیم خودمان همه چیزرا فرا بگیریم، کارهایی که متخصصان کرده­اند را انجام دهیم. او گفته است که هیچ­کس به آن اندازه زنده نمی­ماند که بتواند همه­ی آنها آنچه که نیاز دارد خودش از ابتدا یاد بگیرد. برای آن­که موفق شویم باید حتماً افرادی را پیدا کنیم که هم اکنون هزینه­ی یادگیری چیزهایی که باید یاد بگیریم تا به اهداف­مان برسیم را پرداخته باشند.

 راهنماهایی که انتخاب می­کنید باید افرادی باشند که به آنها احترام می­گذارید، دوست­شان دارید و می­خواهید مثل آنها باشید. توصیه­هایی که می­طلبید باید راهنمایی­هایی باشند که درمورد کارکتر و شخصیت شما باشند وایده­های درباره­ی این­که چگون می­توانید کارخودرابهتروسریع­تر انجام دهید دربرداشته باشد.بهیادداشته باشید که شما نمی­توانید تمام مسائل رابه تنهایی حل کنید. باید کمک دیگران را داشته باشید. باید مردان و زنانی پیدا کنید که حاضرند شمارا در جاده­ی زندگی هدایت کنند و توصیه­هایی بهشما بدهند درغیر این­صورت برای رسیدن به هرجایی زمان بسیار بسیار زیادی باید صرف کنید.

باید به دنبال ۲ ویژگی اساسی درراهنما باشید: اولین جنبه شخصیت ودومین مورد شایستگی است.

شخصیت به مراتب مهم­تراست. به دنبال راهنمایی باشید که شخصیتش را دوست می­دارید وبرای او احترام قائل هستید.به دنبال فردی باشید که هوش، راستی، قوه قضاوت و حکمت بالایی دارد. هر چه با مردان و زنانی که درتکامل شخصیتی مترقی ترهستند ارتباط داشته باشید، حتی ارتباط ذهنی، در الگو قراردادن آنها گرایش بیشتری خواهید داشت و بیشتر تمایل خواهید داشت مثل آنها شوید.

دومین موردی که بایددرراهنما بدنبال آن باشید شایستگی است. این به آن معناست که آن فرد در کاری که انجام می­دهد بسیار خوب عمل می­کند. راهنمای خوب درشغل شما کسی است که علم،مهارت و توانایی لازم رادارد تا به سرعت بیشتری ازهمکاران خود جلو بیافتد.

میزان پذیرش شما

تأثیر راهنما برزندگی شما به دو عامل دیگر بستگی دارد. اولین مورد میزان پذیرش شما برای تحت تأثیر قرارگرفتن توسط فرد دیگراست. پذیرش بسیار مهم است زیرا بسیاری ازمردم مخصوصاً جوانان بسیار ناشکیبا هستند و همیشه به دنبال میان برهستند.وقتی ازفردی که سالیان درازی درس خاصی را فرا گرفته است. توصیه­ای دریافت می­کنند، قبل ازاین­که تعالیم اصلی او را یاد بگیرند سعی می­کنند نظرات خود رابه آن اضافه کنند و همچنین آن ایده­ها را بهبود بخشند.

به یاد داشته باشید که وقتی خودرا درمعرض راهنمایی و در رویدادهای فرد دیگری قرارمی­دهید، ابتدا روی فهمیدن و یادگرفتن دقیق همان چیزی که فرد مقابل می­خواهد به شما یاد دهد تمرکزکنید. بعد ازآن شما می­توانید آن درس را تعدیل کنید و تغییر دهید تا با شرایط متفاوت شما هماهنگ شود.

 میل به کمک کردن

 دومین عاملی که میزان تأثیر راهنما درزندگی شما را تعیین می­کند، میل راهنما بهکمک برای پیشرفت شغلی شما و رسیدن به اهداف شخصی­تان می باشد.ما می­دانیم که هرچه ارتباط احساسی فردی درزندگی ما بیشتر باشد،دربرابرتحت تأثیر قرار گرفتن توسط آن فرد مستعدتر هستیم. هنگامی که آگاهانه و عمداً به دنبال راهنما می­گردید، باید به دنبال فردی باشید که حقیقتاً به عنوان یک انسان برای شما اهمیت قائل است  و واقعاً می­خواهد درتلاش­های­تان موفق شوید.

برای داشتن رابطه راهنما – شاگرد خوب باید در برابر تأثیرات و راهنمایی­های راهنما خود پذیرا باشید و همچنین راهنما شما نیزباید حقیقتاً علاقه­ مند به خوشبختی و موفقیت نهایی شماباشد. این دو الزامی هستند. طی مسیرزندگی و شغلی می­توانید چندین رابطه راهنما- شاگرد داشته باشید. با ادامه ­ی رشد وپیشرفت ، شما به راهنماهایی روی می­ آورید که بتوانند توصیه­ هایی که درشرایط فعلی شما کارآمدتر هستند به شما بدهند. شگفت انگیزترین چیز دراین فرایند آن است که افراد موفق برای کمک به افرادی که می­خواهند موفق باشند،  بسیار پذیرا هستند. این مخصوصاً زمانی واقعیت خواهد داشت که شما نیز حاضر باشد برای افرادی که جوان­تر و کم تجربه ­تر از شما هستند، راهنما باشید.هر چه درکمک کردن به دیگران برای پیمودن پله ­های ترقی مشتاق باشید، آنها نیزبرای کمک به شما مشتاق عمل خواهند کرد.

 سریع­ترین راه برای آن­که موفق شوید این است که ازتوصیه ­ها و مشاوره ­های خوب مردان و زنانی استفاده کنید که چندین سال برای یادگیری چگونگی موفقیت صرف کرده ­اند. وقتی این کاررا بطور معمول و سیستماتیک انجام دهید، می­توانید درهای فرصت و امکاناتی که امروز حتی نمی­توانید آنها را تصور کنید را به روی خود بگشایید.

 دراینجا هفت کاری که باید انجام دهید تا راهنما پیدا کنید، اورا نگه­دارید و بهترین نفع را از او ببرید، آمده است:

  1. درشغل­تان برای خود اهداف روشنی تعیین کنید. قبل ازاین­که به این موضوع فکر کند که چه کسی می­تواند به شما کمک کند تابه موفقیت برسید، ببینید که دقیقاً چه چیزی می­خواهید.
  2. تلاش کنید، مطالعه کنید و تمرین کنیدتا درکاری کهانجام می­دهید بهتر شوید. بهترین راهنما تنها درصورتی به شما کمک خواهند کرد که احساس کنند کمک به شما کار با ارزشی است. وقتی دررشته خود به فرددرحال پیشرفت شهرت یابید درجذب افراد به سمت خود مشکلی نخواهید داشت.
  3. هنگامی که یک راهنما بالقوه یافتید، از او نخواهید زمان زیادی برای شما صرف کند و برای او مزاحمت ایجاد نکنید. در عوض برای۱۰ دقیقه بصورت خصوصی و رودررو ازاو وقت بخواهید، فقط همین. به یاد داشته باشید که اکثر راهنماها افراد پرمشغله ­ای هستند و با افرادی که می­خواهند وقت زیادی ازآنها بگیرند مخالف هستند. این یک موضوع شخصی نیست.
  4. هنگامی که بایک راهنما بالقوه ملاقات کردید، میل خود برای موفق­تر شدن درحوزه کاری­تان را ابراز کنید. به او بگویید کهخوشحال می­شوید راهنمایی و توصیه­هایی برای حرکت به سمت جلو دریافت کنید. جواب یک سؤالات خاص را درخواست کنید یا بخواهید کتاب یا برنامه صوتی خاصی رابه شما پیشنهاد کند یا بخواهد ایده­ی خاصی که درگذشته به او کمک کرده بود را به شما بگوید. هر توصیه یا راهنمایی که به شما می­دهد را سریعاً عملیاتی کنید.
  5. بعد ازملاقات اولیه نامه­ی تشکری بفرستید وسپاس و قدردانی خود رابرای زمان و راهنمایی­های اوابراز دارید. یادآور شوید که اگر سؤال دیگری داشته باشد خوشحال خواهید شد اورا دوباره ملاقات کنید.
  6. هر ماه یاداشت کوتاهی برای راهنمایی خود بفرستید که درآن کارهایی که انجام می­دهید وپیشرفتی که کرده­اید را بنویسید. هیچ­چیزی بیشتر ازاین­که به راهنما نشان دهید کمک او برای شما فایده داشته است، او رابرای کمک بیشترپذیرنده­تر نمی­کند.
  7. زمانی را هماهنگ کنید تا باردیگر راهنمای خود را ملاقات کنید شاید ملاقات ماهانه مناسب باشد یا حتی اگر ارتباط نزدیکی با او دارید بیشترازاین هم خوب است.

 درکار خود ایده محور شوید.

همیشه برای انجام کارها و دست­یابی به نتایج دلخواه به دنبال راه­های بهتر، سریعتر، ارزان­تر و آسان­تر باشید.

خبرخوب آن است که: شما یک نابغه­ی بالقوه هستید! هوش و خلاقیت ذاتی شما بیشترازآن است که تا به حال استفاده کرده­اید. هرچه بیشتر ازتوانایی تولید ایده خود استفاده کنید، باهوش­تر وخلاق­تر خواهید شد وایده­های بیشتر و بهتری برای بکاربستن درهمه­ی بخش­های کارتان ایجاد خواهید کرد.

 موفق­ترین افراد درکسب و کار افرادی هستند که مدام ایده­های جدید وبهتر برای رسیدنشرکت بهاهداف خود، مطرح می­کنند. هیچ­کس از شما باهوش­تر نیست. هیچ­کس ازشما بهتر نیست. همان­گونه کههیچ­کس ماهیچه­های بیشتر یا متفاوت تر ازشما ندارد، هیچ کس بیشتر ازشما خلاقیت ذاتی نیزندارد تنهابه این بستگی دارد که درزندگی و کارتان تا چه اندازه ازماهیچه­های خلاقیت خود استفاده می­کنید. هرچه برای پیشرفت فروش، کاهش هزینه­ها یاافزایش سودآوری کسب و کارتان ایده­های بیشتری مطرح کنید، حقوق بیشتری به شما خواهند داد و سریع­تر ارتقاء خواهید یافت.

قسمت ۱۱-۷

 به شدت انسان محور باشید

 ارتباطات هم درزندگی و هم درکار همه چیزاست. میزان موفقیت، سرعت ارتقاء و حقوق شما بطور وسیعی با میزان ارتباطخوب شما با افراد مهم زندگی­تان تعیین می­شود. آینده­ی شما بطور وسیعی به واسطه­ی تعداد افرادی که می­شناسید وآنها نیزشما را به عنوان فرد مثبت می­شناسند، تعیین می­شود.

 کبوتربا کبوتر، بازباباز، افراد دوست دارند به کسانی حقوق بدهند و کسانی را ارتقاء می­دهند که دوست می­دارند وبا آنها احساس راحتی می­کنند. هرچه افراد شما را بیشتر دوست داشته باشند و ازحضور شما لذت می­برند، درهای بیشتری را به سوی شما خواهند گشود و موانع بیشتری را از سرراه شما کنار خواهند زد.

 تحقیقی که اخیراً انجام شد بیانگراین موضوع است که طی رکورد اقتصادی شرکت­ها تمایل بیشتری داشتند تاافرادی با شخصیت منفی را اخراج کنند حتی اگرازنظرفنی برترازدیگران بودند. طی یک دوره­ی۲۰ساله، محققان دریافتند که ۹۵درصد افرادی که توسطشرکت­های­شان اخراج شده بودند به دلیل مشکلات شخصیتی اخراج شده بودند. مهارت اجتماعی ضعیف اولین مانع برای داشتن حقوق بالاتر و ارتقاء سریع­تر است.

 کلید تبدیل شدن به فرد انسان محوراین است که قانون طلایی را درهمه مواقع استفاده کنید. باافراد طوری رفتارکنید که دوست دارید آنها با شما رفتارکنند. هرگاه فرصتی یافتید به دیگران درانجام وظایف­شان کمک کنید. هنگامی که با دیگران ارتباط دارید مؤدب،مهربانو باملاحظه بدون را تمرین کنید مخصوصاً با افرادی که موقعیت­شان ازشما پایین تر است. توماس کارلایل نوشته است: «فرد بزرگ بزرگی خودرا در رفتارش با افراد کوچک نشان می­دهد.»

شبکه ارتباطات خود را گسترش دهید

شبکه ارتباطات خودراازهر راهی که می­توانید گسترش دهید. به انجمن­های کسب وکار محلی بپیوندید و درهر فعالیتی که درزمینه کاری شما است شرکت کنید. خودرا به افراد دیگر معرفی کنید و ببینید که آنها چه کاری انجام می­دهند. سؤالات خوب بپرسید و به جواب­ها با دقت گوش دهید. شبکه­ی ارتباطات خود را گسترش دهید تا درنهایت توسط افراد کلیدی زیادی که در صنعت شما حضور دارند، شناخته شوید.

افراد زیادی با شناختن افراد کلیدی دیگر در جامعه شغلی توانسته­اند شغل خودرا دگرگون سازند هنگامی که یک پست شغلی آزاد شود، فردی که ارتباطات قوی دارد برای گرفتن آن پست درذهن­ها می­آید و فرصتی برای مصاحبه به او داده می­شود و در نهایت شغل را بدست می­آورد. افراد زیادی که قبلاً در یک شرکت ازپس شغلی به خوبی برمی­آمدند توانستند در شرکت دیگری به مدیر بالاتر با حقوق و قابلیت خرید سهام بیشتر تبدیل شوند چرا که آن فرد توانسته بود در جلسات کاری و جلسات انجمن­ها، رابطه یا دوستی پیدا کند.

 نگرش قدردانی کسب کنند

 در کسب و کارتان مهربان، کمک کننده و شادبودن را تمرین کنید. درهمه­ی موقعیت­ها قدردانی خود رابه افراد ابرازکنید. ازهرکسی که هرکاری برای شما انجام دهد، چه کوچک باشند چه بزرگ، تشکر کنید. برای تعریف از خصوصیات، پست یا موفقیت افراد خد را به سختی بیاندازید. همان­طورکه ابراهام لینکن گفته است «همه تعریف و تمجید را دوست دارند.»

با هریک ازافرادی که درشرکت­تان هستند مانند یکی ازباارزش­ترین مشتریان کسب و کار رفتار کنید. با رئیس،همکاران وپرسنل مانند افراد باارزش و مهم رفتار کنید. وقتی باعث می­شوید دیگران احساس مهم بودن بکنند،  آنها نیزدرموقعیت به دنبال فرصتی خواهند گشت تا باعث شوند شما احساس مهم بودن کنید ووقتی تمام افرادی که دور و ور شما هستند شما رادوست داشته باشند و به شما احترام بگذارند فرصت­های متنوعی به روی شما باز خواهند تا حقوق بالاتر بدست آورید وسریع­تر ارتقاء یابید.

 رشد محور باشید

 خودرا وقف یادگیری مادام­العمر کنید. با تبدیل شدن به فردی که سریع­تر ازهر کس دیگری درشرکت یاد می­گیرد و رشد می­کند، خودرااز بقیه جدا کنید. حقیقت این است که اکثر دانسته­ها ومهارت­های امروز شما تقریباً عمری برابربا دوسال و نیم دارند. این به آن معناست که در عرض پنج سال بیشتر چیزهایی کهامروز می­دانید منسوخ یا نامربوط خواهد بود. برای آن­که بتوانید دردنیای فردا که سریعاً در حال تغییر است باقی بمانید و پیشرفت کنید باید مدام دانش و مهارت­های خود را با سرعت بیشتر
و بیشتری افزایش دهید تا درهمان جایی که بودید باقی بمانید چه رسد به این­که بخواهید جلوبیافتید.

ده درصد افراد درآمریکا دارای بالاترین حقوق هستند درزمینه­ی کار خود هفته­ای دو تا سه کتاب مطالعه می­کنند تا وضعیت فعلی خود را حفظ کنند.ازهرمنبعی که می­توانند اطلاعات کسب می­کنند. همان­طور کهبا سرعت فوق­العاده ازعصراطلاعات عبور می­کنیم، موفق­ترین افراد درهر کسب و کاری متوجه شده­اند که باید جلوتر ازموج تغییر حرکت کنند و گرنه بوسیله­ی آن بلعیده خواهند شد. امروزه شما یک گزینه­ی بسیار ساده­ای دارید. یا می­توانید مسلطبر تغییر باشید یا می­توانید قربانی تغییر باشید. حد وسط بسیار کمی وجوددارد. کار شما این است که با یادگیری مداوم برای بهتر شدن در کاری که انجام می­دهید، مسلط بر تغییر شوید.

یادگیری مداوم

 امروزه ازعصر قدرت انسان به عصر قدرت ذهن حرکت کرده­ایم. ازعصراستفاده ازماهیچه­های فیزیکی به عصراستفاده ازماهیچه­های ذهنی حرکت کردهایم. امروزه منابع اصلی ارزشمند در جامعه­ی ما دانش و توانایی به کار بستن به هنگام ذهن است. در عصر اطلاعات، دانش پادشاه است و افرادی که توانایی دست­یابی به انواع بهتر و جدیدتر دانش­ها را بطور مداوم در خود ایجاد می­کنند تا درشغل وزندگی­شان به کارببرند، برای آینده­ی نامحدودی حرکت­دهندگان و تکان­دهندگان جامعه خواهند بود.

 هنگامی که روش­های یادگیری سریع را بیاموزید و آنها را تمرین کنید، وقتی به انقلاب یادگیری بپیوندید، یاد خواهید گرفت که چگونه قدرت­های باور نکردنی ذهن­تان را بگشایید. یاد خواهید گرفت که چگونه سریع­تر ازهر وقت دیگری باهوش­تر شوید. یاد خواهید گرفت که چگونه بر سرنوشت خود مسلطشوید به جای آن­که قربانی پیشامدها باشید. یاد خواهید گرفت که چگونه حال و آینده­ی خودرا تحت کنترل خودبگیرید تا بتوانید هر چه درزندگی می­خواهید انجام دهید ویا بدست آورید.

 دانش هر دو تا سه سال یکباردرهمه­ی مشاغل و حرفه­ها و هم­چنین شما دوبرابرمی­شود. این به آن معناست که دانش شما باید هر ده تا سه سال یکبار دو برابرشود تابتوانید درموقعیت فعلی خود باقی بمانید. کسانی که شدیداً و مستمراً بهدنبال افزایش دانش و مهارت­های خود نیستند درجای قبلی خود باقی نخواهند ماند. بلکه دارند عقب می­افتند.

پیامدهای یاد نگرفتن

شما می­توانید نتیجه­ی نبود یادگیری و رشد را دراطراف خود ببینید، درتعدیل­های گسترده، در کاهش حقوق،ورشد ناامنی شغلی در نیروی کار. شما می­توانید نتیجه­ی آن رادر سردرگمی و ناامیدی افرادی ببینید که درمشاغلی با مهارت­های پایین کار می­کردند و درحال حاضر این شغل­ها یابه کشورهای دیگر منتقل شده­اند یا به کلی ازبین رفته­اند. ما دریک انقلاب اجتماعی قرارداریم که هر ساله درآن کارگران صنعتی اتحادیه بخش کمتروکمتری ازدرصد نیروی کاررا تشکیل می­دهند.

 در قرن ۵۰ و۶۰ باور عموم مردم این بود که افراد تحصیلات خودرا به پایان می­رسانند، در شرکت بزرگی کار پیدا می­کنند و برای تمام عمرشان با آن شرکت می­ماند.

 امروزه با تغییرات سریع شرایط الزامی برای نیروی کار، بطورمداوم باید ازخود بپرسید «شغل بعدی من چه خواهد بود؟» هم­چنین باید بطورمعمول ازخود بپرسید «کسب و کار بعدی چه خواهد بود؟»

تصورکنید که از ابتدا شروع کرده­اید

 برای لحظه­ای تصور کنید. که تمام شرکت یا صنعت شما یک شبه ازبین رفته­است وباید دریک کسب و کارجدید و درشغل کاملاً متفاوتی ازابتدا شروع می­کردید. آن شغل چه شغلی می­بود؟ و تصورنکنید این سؤال فرضی است و فقطبرای بقیه اتفاق می­افتد. سؤالی است که احتمالاً مجبورمی­شوید زودتر ازآن که انتظارش را داشته­اید با آن روبرو شوید. درفکر کردنبه کار و شغل جدید خود مهم­ترین سؤال این است: برای آن­که بتوانم درکار وشغل جدیدم حقوق بالایی کسب کنم، باید درچه کاری بسیار عالی باشم؟

 دردنیای کارجواب تقریباً همه­ی سؤالات و راه­حل تقریباً تمام مشکلات این است که شما چیز جدید و متفاوتی یاد بگیرید و آنرا تمرین کنید. باید قدرت باورنکردنی ذهن خودرا افزایش دهید تا بتوانید رشته­ی خودرابدست گیرید و بهبالاترین رتبه­ی هر حرفه یا شغلی دست یابید.

 فرد تحصیلکرده

 پیتردراکر، مشاورمدیریتی، گفته است که امروزه فرد واقعاًتحصیلکرده کسی است که یاد گرفته باشد که بایددرطول زندگی یاد بگیرد. تام پیترز می­گوید احتمالاً یادگیری مداوم، منبع اصلی مزیت رقابتی پایدار برای افراد وشرکت­ها است.پیتر سنگه که کتاب «دستورالعملپنجم » را نوشت گفته است که تنها «سازمان­های یادگیرنده»، سازمان­هایی که آماده­ی دریافت اطلاعات جدید هستند و می­توانند اطلاعات را سریع­تر ازرقبای خود تعدیل و ازآن استفاده کنند، دردنیای رقابتی فردا که سریعاًدرحال تغییر است موفق می­شوند.

هر چه بیشتر بدانید درحل مشکلات و رسیدن به نتایجی کهافراد حاضر هستند برای آنها پول پرداخت کنند، بهتر عمل خواهید کرد. هر چه بیشتر بدانید آزادی وفرصت­های بیشتری خواهید داشت و هر چه بیشتر یاد بگیرید وهرچه سریع­تر آن را یاد بگیرید، با سرعت بیشتری می­توانید درشغل و هربخشدیگری اززندگی­تان به جلو حرکت کنید.

قسمت ۱۱-۸

فاصله هارا پرکنید

 تقریباً همیشه بین جایی که هستید و جایی که می­خواهید باشید فاصلهای وجود دارد وتقریباً درهمه­ی مواقع درخواهید یافت کهمی­توانید با دانش و مهارت­های رایج جدید این فاصله­ ها را پرکنید. برای این­که ازجایی که هستید به اهداف خود برسید. باید چیز جدیدی را یاد بگیرید و آن را تمرین کنید. باید مهارت­ها و توانایی­های جدیدی درخود ایجاد کنید. باید نگرش و روش­های جدیدی یاد بگیرید. باید تکنیک­ها و رویه­های جدیدی فرا بگیرید.

 اگرمی­خواهید والد بهتری شوید باید مهارت­های والد بهتری فرا بگیرید وآنها را تمرین کنید. اگر می­خواهید همسر بهتری باشید باید مهارت­های ارتباط را مطالعه و تمرین کنید. اگر می­خواهید حقوق بالاتری داشته باشید باید چیزیکه افراد حاضر هستند برای آن پول بیشتری بپردازند را پیدا کنید وبعد باید آن مهارت­ها را فرابگیرید و آنها را تمرین کنید. راه دیگری وجود ندارد.

 یاد بگیرید که چگونه یاد بگیرید

دانش و مهارت­های خاص با گذر زمان منسوخ خواهند شد اما یاد گرفتن این­که چگونه یاد بگیرید مهارت دائمی است که می­توانید آنرا درتمام روزهای زندگی­تان استفاده کنید. کسانی که به انقلاب یادگیری می­پیوندند و یاد می­گیرند که چگونه سریع­تر یاد بگیرند، مانند کسانی­که برای اولین بار استفاده از کامپیوتر را فراگرفته­اند یا یاد گرفته­اند که چگونه دررشته­ی خود عالی شوند، قادر خواهند بود در عرض یکسال پول بیشتری نسبت به فرد متوسط که در ۵ یا حتی ۱۰ سال در می­آورد، کسب کند.

با پیوستن به انقلاب یادگیری همه­ی حوزه­های زندگی خود را گسترش خواهید داد. قادر خواهید بود به همسر وکودک­تان کمک کنید تا پتانسیل فردی خود را بیشتر بشناسید وآنرا آزاد کنند. دوست بهتری خواهید بود چرا که بهآنها یاد خواهید داد که چگونه ازتوانایی­های خود بیشتر استفاده می­کنند وبا یاد گرفتن مهارتی که بوسیله­ی آن می­تواند از خود و دیگران نسبت به قبل کار بیشتری بکشید، مدیر، صاحب کار، پول­ساز یا فروشنده­ی بهتری خواهید شد.

کلیدهای یادگیری مادام­العمر

برای یادگیری مادام­العمر سه کلید وجود دارد:

اولین کلید این است که در رشته­ی انتخابی خودروزانه حداقل یک ساعت مطالعه داشته باشید. خواندن برای ذهن مانند ورزش برای دیدن است. اگر هرروز برای یکساعت کتاب خوبی که مربوطبه رشته­تان است را مطالعه کنید، این یعنی یک کتاب درهفته خوانده­اید. یک کتاب درهفته یعنی تقریباً۵۰ کتاب درسال ۵۰ کتاب درسال یعنی پانصد کتاب در عرض ده سال آینده. رفتارمستمر خواندن کتاب­های مختلف دررشته­ی خود، شما را درزمان کوتاهی به یکی از مطلع­ترین و دارنده­ی بالاترین حقوق درکسب و کارتان تبدیل خواهد کرد.

 همان­طور که قبلاً گفتم، دردانشگاه ماشینی ثبت نام کنید.

دومین کلید دریادگیری مستمر این استکه درماشین خود وقتی ازجایی به جای دیگر می­روید برنامه­های صوتی گوش دهید. هردارنده ماشینی بهطور متوسط ۵۰۰ تا ۱۰۰ساعت درسال را پشت فرمان می­گذراند و این برابر است با سه تا شش ماه با محاسبه­ی۴۰ ساعت درهفته کهدرماشین هستند. طبق گفته­های دانشگاه کالیفرنیای جنوبی این برابراست بایک یا دو ترم تمام وقت دانشگاه. با گوش­دادن به برنامه­های صوتی آموزشی در ماشین بهجای موسیقی می­توانید یکی ازتحصیلکرده­ترین و با صلاحیت ترین فرد رشته­ی خود شوید

 سومین کلید برای یادگیری مستمر این است که درهمه­ی دوره­ها و سمینارهایی که می­توانید حضور پیدا کنید. افرادی که می­شناسم وبالاترین حقوق را می­گیرند در واقع حاضرند برای شرکت دیگر سفر کنند.

 یک کتاب،  برنامه صوتی یا سمینار خوب می­تواند ایده­ها و بصیرت­هایی به شما بدهد که باعث شود که سال­ها تلاش برای رسیدن به حقوق یکسان صرفه­جویی شود. ازاین به بعد گرسنه­ی کسب دانش شوید. در آخر، هیچ­چیزنمی­تواند به اندازه­ی تبدیل شدن به مطلع­ترین وشایسته­ترین افراددررشته­تان باعث شود حقوق بالاتر بگیرید و سریع­تر ارتقاء یابید.

 برای کسب برتری خود را وقف کنید

تصمیم بگیرید که درکاری کهانجام می­دهید بهترین باشید. همین امروزتصمیم بگیرید که به ۱۰ درصد افراد موفق رشته­ی خود بپیوندید. به اطراف خود و به افراد موفق نگاه کنید ومتوجه شوید که هیچ­کس ازشما باهوش­تر نیست و هیچ­کس ازشما بهتر نیست. اگر امروزاز شما جلوتر هستند بهاین خاطر است که کارها را متفاوت با شما انجام می­دهند. و هر کاری که دیگری انجام داده است شما نیزمی­توانید انجام دهید، فقط باید یاد بگیرید که چگونه آن کاررا انجام دهید.

 یکی از راه­های که می­توانید به یکی ازبهترین افراد دررشته خود تبدیل شوید این است که بخش­های عمده­ی نتیجه ده شغل خود یعنی همان مهارت­هایی که باید حتماً آنها را عالی انجام دهید تا دررشته خود موفق شوید، را تعیین کنید. به ندرت پیش می­آید که شغلی بیش از پنج تا هفت بخش عمده­ی نتیجه ده داشته باشد. تعیین کننده­ی اصلی این است که چقدرحقوق بگیرید  وبا چه سرعتی ارتقاءیابید، توانایی شما درداشتن عملکردی عالی دراین بخش­ها است.

زمانی­که بخش­های عمده­ی نتیجه ده شغل خودرا تعیین کردید این سؤال را ازخود بپرسید: «کدام مهارت است که اگر آن را کسب کنم وآن رابطور عالی انجام دهم بیشترین تأثیر را بر شغل من خواهد داشت؟»

شاید این مهم­ترین سؤالی باشد که درارتباطبا شغل­تان خواهید پرسید و پاسخ خواهید داد اگر نمی­دانید کدام مهارت بیشترین کمک را به شما خواهد کرد، به سراغ رئیس­تان بروید وازاو بپرسید. ازهمکاران­تان بپرسید. ازهمسرتان بپرسید. به نحوی کهشده حتماً باید جواب این سؤال را بیابید و تمرکزتان روی آن مهارت کلیدی باشد که درصورت یادگیری آن دربهترین سطح، بیشترین کمک  را به شما می­کند.

 بعد از آن باید کسب آن مهارت را هدف خود بسازید، آن مهارت را بنویسید، برنامه­ای طراحی کنید و هر روز روی آن کار کنید. این تمرین ساده آنقدر قدرتمند است که به تنهایی می­تواند تمام زندگی شما را تغییر دهد.

 به علاوه درهر کاری که انجام می­دهید برای خود استانداردهایی برای عملکرد عالی تعیین کنید. به عنوان فردی که کاربا کیفیت انجام می­دهد شناخته شوید. اگرمدیر با سرپرست هستید از تمام افرادی که تحت نظر شما هستند کار با کیفیت بخواهید. گفته­ی قدیمی رابه یاد بسپارید: به اندازه کافی به ندرت کافی است.

در آخر برای هیچ­کس مهم نیست که کاررابا چه سرعتی تمام کرده­اید. تنها چیزی که به آن اهمیت می­دهند این است که به خوبی آنرا انجام داده­اید. تصمیم بگیرید درکاری که انجام می­دهید بسیار عالی شوید و بعد کارخود را به نحو عالی انجام دهید. این رااستاندار خود بسازید و هرگزتا آخر شغل­تان ازآن چشم­پوشی نکنید.

 در کار خود مشتری محور شوید

 درکسب وکار، مشتریان همه چیزهستند هدف اولیه کسب و کار آنت استکه مشتری راجلب کند واورا نگه­دارد. سود درکسب و کار نتیجه­ی جلب کردن و نگه­داشتن مشتریان کافی با هزینه­ای معقول است. مشتریان تمام حقوق کارکنان را می­پردازند. مشتریان موفقیت و شکست شرکت­ها و تمام اعضای آنرا تعیین می­کنند. سام والتن گفته است «همه ما یک رئیس داریم وآن هم مشتریان هستند و آنها می­توانند با خرید کردن ازجای دیگری، تمام ما را اخراج کنند.»

مشتریان شما چه کسانی هستند؟ مشتریان اصلی شما چه کسانی هستند؟ مشتریان فرعیشما چه کسانی هستند؟ تعریف مشتری این است: کسی که برای ارضاء نیازهای خود به شما نیازدارد یا کسی که شما برای ارضاء نیازهای خود به او نیاز دارید.

 مشتریان شما چه کسانی هستند؟

 با این تعریف رئیس شما مشتری هستند. توانایی شما درراضی کردن رئیس­تان بطور گسترده­ای موفقیت شما را درشغل­تان تعیین می­کند. همکاران شما مشتریان شما هستند. بدون کمک و حمایت فعالانه­ی آنها تقریباً غیر ممکن است بتوانید کارتان را به خوبی انجام دهید. پرسنل شما مشتریان شما هستند. اگرکاری که ازآنها خواسته­اید راانجام ندهند کیفیت کارخود شما پایین می­آید و موقعیت شما به خطرخواهد افتاد و هم­چنین کسانی که محصولات وخدمات شما را می­خرند نیز مشتریان شما هستند. همه­ی افراد برای چیزی خاص به افراد دیگر وابسته هستند.

 موفقیت درزندگی وشغل­تان کاملاً بوسیله­ی چگونگی خدمت رسانی و ارضاء مشتریان مختلف اطراف­تان تعیین خواهد شد وهرچه مشتریان خودرا بیشترو بهتر راضی کنید، مشتریان بیشتری به سراغ­تان میآیند تا ارضاء شوند.

چهار مرحله­ ی رضایت مشتری

بیابید دراینجا تمرکزمان برمشتریان و محصولات و خدماتی که ارائه می­دهید، باشد. دربازار کار برای رضایت مشتری چهار سطح وجود دارد. اولین سطح زمانی است که شما انتظارات مشتری را برآورده می­کنید. این سطح برای ابقا در بازار حداقل­ترین چیز است. باید چه کاری انجام دهد تا انتظارات مشتریان­تان را برآورده سازید؟ این انتظارات دقیقاً چه چیزهایی هستند؟

 دومین سطح رضایت مشتری زمانی است که خدماتی بیش ازانتظارات مشتری ارائه می­دهید. برای این کار نیاز است تا بیش ازانتظارات مشتری کارانجام دهید. این کلید آینده است. برای فراتر رفتن ازانتظارات مشتری درهر تعامل کاری، چه کاری می­توانید انجام دهید؟

 سومین سطح رضایت مشتری زمانی است که مشتریان خودرا بسیار خوشحال می­کنید، زمانی است که کاری انجام می­دهید که باعث می­شود بواسطه­ی لذت غیرمنتظره­ای دلشاد شوند. به محصولات و خدمات خود چه چیزی می­توانید اضافه کنید که باعث می­شود مشتریان­تان مملو ازلذت شوند؟

قسمت ۱۱- ۹

بالاترین سطح رضایت مشتری زمانی است که مشتریان خودرا شگفت­زده می­کنید. زمانی­که کارهایی انجام می­دهید که آنقدر مشتریان خوشحال می­شوند که نه تنها دوباره ازشما خرید می­کنند بلکه دوستان خودرا نیز نزد شما می­آورند.

 هرروز باید به دنبال راه­هایی باشید که فراترازانتظارات مشتریان­تان بروید و مشتریانی که شرکت­تان برای بقاء و پیشرفت به آنها نیاز دارند را شگفت­زده سازید وهم­چنین بسیار خوشحالکنید. توانایی شما درخدمت­رسانی و ارضاءمشتریان­تان باعث خواهد شد تا حقوقی بالاتر ازآنچه که تصور می­کردید کسب کنید وسریع­تر نیزارتقاءیابید.

 همیشه به فکر سوددهی باشید

 مشارکت درسوددهی شرکت برای آینده­ی شما ضروری است این کلید رشد و ترفیع سریع­تر است. بهترین افراد درهر شرکتی به شدت روی کارهایی که می­توانند انجام دهند تا سودآوری شرکت را افزایش دهند، تمرکزمی­کنند. و هر چه کارتان بتواند تأثیر بیشتری بر سودآوری داشته باشد، آنگاه شما مهم­تر خواهید شد و حقوق بالاتری دریافت خواهد کرد.

دوراه برای افزایش سودآوری در شرکت وجوددارد.اولین راه، افزایش درآمد است، این کاررا می­توان با فروش بیشتر محصولات و خدمات فعلی یا ایجاد محصولات و خدمات جدیدی که بتوان آن را به مشتریان بیشتری فروخت، انجام داد. دومین راه برای افزایش سودآوری کاهش هزینه­های ارائه­ی محصولات و خدمات به بازار فعلی است. بهترین ترکیب این دو آن است که مدام بدنبال روش­هایی برای افزایش فروش و درآمدها باشید و در همان زمان نیز هزینه­های عرضه­ی آن محصولات و خدمات را کاهش دهید.

نرمال جدید

 ۸۰درصد تمام محصولاتی که پنج سال دیگر در بازارخواهند بود، امروزه حتی وجود ندارند. نرخ دگرگونی و تغییر بسیارزیاد است. باید مدام به دنبال محصولات و خدمات جدید و ترکیبات جدید از محصولات و خدمات فعلی­ای باشید که می­توانیدبه بازار عرضه کنید تا درآمدهای شرکت خودرا حفظ و افزایش دهید. یک ایده­ی خوب دراین زمینه، تنها چیزی است که برای تغییر دادن کل شغل­تان به آن نیازدارید.

درهمین حال بایدبه دنبال راه­هایی برای سازماندهی مجدد، ساختاربندی مجدد و مهندسی مجدد تمام بخش­های کارتان باشید تا بتوانید کاررا سریع­تر وبا هزینه­ی کمتری نسبت به قبل انجام دهید. هر هزینه­ای که می­شود را حذف کنید. هریک ازهزینه­ها را مورد بررسی قرار دهید تا ببینید که آیا می­توان آنرا به نحوی کاهش داد یا ازبین برد. مدیران بسیاری دریافته­اند که می­توانند هزینه­های تولید را ۵۰، ۶۰ یا حتی ۷۰درصد کاهش دهند درحالی که سرعت ورود آن محصول به بازار افزایش می­یابد. این نوع پیشرفت باید هدف شما نیز باشد.

مهم­ترین افراد و دارندگان بالاترین حقوق درهر سازمانی افرادی هستند کهبه سودآوری کلی سازمان توجه بیشتری می­کنند. وقتی توانستید درسودآوری شرکت فرد مؤثری شوید، مورد توجه افرادی قرار خواهید گرفت کهمی­توانند بیشترین کمک را به شغل­تان بکنند. توانایی شما درافزایش بهره­وری یکی ازسریعترین راه­ها برای دریافت حقوق بالاتر و ارتقاء سریع­تر است.

 پایگاه قدرت برای خود ایجاد کنید

قدرت عنصر بسیار واقعی و مهم درزندگی سازمانی وکسب و کاراست. توانایی شما دربدست آوردن و استفاده ازقدرت درشغل­تان، برای موفقیت بلندمدت شما ضروری است.بگذراید توضیح دهم.

قدرت درساده­ترین معنای خود، یعنی کنترل برافراد و منابع. قدرت یعنی شما توانایی تأثیرگذاردن برکارهایی که انجام می­شوند و کارهایی که انجام نمی­شوند، دارید

دو گونه قدرت اصلی وجود داد: قدرت مثبت و قدرت منفی. قدرت مثبت زمانی است که ازنفوذ خود برای انجام سریع­تر، بهتر و ارزان­تر کارها برای کمک بهسازمان دررسیدن به اهدافش استفاده می­کنید. قدرت منفی زمانی است که فرد ازموقعیت یانفوذ خود استفاده می­کند تا با هزینه­های شرکت به خواسته­های خود برسد.

 سه نوع قدرت

سه نوع قدرت وجود دارد که می­توانید آنرا کسب کنید:

  1. اولین نوع قدرت تخصص نام دارد. قدرت تخصص زمانی بوجود می ­آید که کاری را که برای سازمان بسیار مهم است را به خوبی انجام می­دهید. در نتیجه­ی این کارافراد شمارا محترم می­دارند و برای ارزش کمکی که می­توانید ارائه دهید، احترام قائل هستند.
  2.  دومین نوع قدرت، قدرت مرجعیت نام دارد. این قدرت زمانی ایجاد می­شود که به دلیل توانایی­تان درانجام کارهای گروهی،کنار آمدن با دیگران، کمک به انجام دادنکارشان، دوست می­دارند و می­خواهند که موفق باشید. این نوع قدرت شمارا قادرخواهد ساخت تا درسازمان­تان تأثیرگذارتر شوید. قدرت مرجعیت بیشترازهر چیزدیگری،ازنگرش و شخصیت شما ناشی می­شود.
  3.  سومین نوع قدرت، قدرت پست نام دارد. این قدرت و توانایی پاداش و تنبیه ­کردن است که به همراه هرپست خاص وجوددارد. هرپست یاموقعیتی تا حدودی دارای این نوع قدرت است. خبر خوب این است که هرگاه قدرت تخصص و مرجعیت بدست آورید. قدرت پست به شما داده می­شود.ما فوق و اطرافیان­تان می­خواهند شما درموقعیتی باشید که نفوذ بیشتری داشته باشید چرا که ثابت کرده­اید که اگر نفوذ بیشتری داشتهباشید نتایج بهترو بیشتری می­توانید برای شرکت کسب کنید. بهترین و مهم­ترین قدرتی که باید ایجاد کنید، قدرت پست است.

 و هر چه قدرت خودرادرراه­های سازنده و مثبت بیشتری استفاده کنید، قدرت بیشتری را به سمت خود جذب خواهید کرد. اطرافیان­تان ازشما حمایت خواهند کرد وبه شما کمک خواهند کرد ومافوقان شما منابع بیشتری را دراختیار شما قرارخواهند گذاشت. دیگران برای شما احترام و ارزش بیشتری قائل خواهند بود. و مطمئناً حقوق بالاتری دریافت خواهید کرد و سریع­تر ارتقاء خواهید یافت.

 به شدت عمل­گرا شوید

 عملگرا بودن مشخص­ترین ویژگی مردان و زنان موفق است. آنها به شدت عمل­گرا هستند. آنها همیشه درحرکت هستند. آنها همیشه کارهایی انجام می­دهند که شرکت به سمت تحصیل اهدافشحرکت کند.

همین امروزتصمیم بگیرید حس اضطراررا درخود ایجاد کنید. برای عمل کردن تمایل شدیدی درخود ایجاد کنید. درهر کاری که انجام می­دهید سرعت عمل زیادی داشته باشید.

خبرخوب این است که هرچه سرعت عمل­تان بیشتر باشد،کارهای بیشتری می­توانید انجام دهید. هرچه کاربیشتری انجام دهید، تجربیات و صلاحیت بیشتری کسب خواهید کرد. هرچه سریع­تر حرکت کنید، نتایج بیشتری بدست خواهید آورد و ارزش­تان برای شرکت و اطرافیان­تان افزایش خواهد یافت.

حس اضطرار درخود ایجاد کنید

 تنها دو درصد ازافراد جامعه­ی ما حس اضطرار دارند و این دو درصد، افرادی هستند که درنهایت به بالاترین سطح درسازمان خواهند رسید. وقتی درهر کاری که انجام می­دهید به سرعت و قابلیت اعتماد شهرتیابید. فرصت­های بیشتر و بیشتریرابه خود جذب خواهید کرد تا کارهای با اهمیت بیشتر و بیشتری را بیشتر و بیشتر وبا سرعت بیشتر وبیشتری انجام دهید.

 یک فرد متوسط با سابقه­ی متوسط که در برابرفرصت­ها سریع حرکت می­کنددرنهایت ازنابغه­ای که آهسته حرکت می­کند جلو خواهد افتاد. هدف شما باید این باشد که به فردی شهرت یابید که اگر کسی بخواهد کاریرا سریع انجام دهد، آن کاررا به شما محول کنند.کارکردن سریع درهای بیشتری را روبه شما خواهد گشود وباعث خواهد شد که بیشترازهر چیز دیگری، حقوق بیشتری بگیرید و سریع­تر ارتقاء یابید.

امروزه منبع اصلی ثروت استعداد و توانایی است. تمام پول­هاومنابع به سمت مردان و زنانی سرازیر می­شود که بتوانند ثابت کنندکه می­توانند کاررا انجام دهند و هم­چنین آنرابه سرعت انجام دهند.

امروزه منبع اصلی ثروت استعداد وتوانایی است. تمام پول­ها و منابع به سمت مردان و زنانی سرازیر میشود که بتوانند ثابت کنند که می­توانند کارراانجام دهند و هم­چنین آنرا به سرعت انجام دهند. وقتی شروع به تمرین کردن این راه­های کسب حقوق بیشتر و ارتقاء سریع­تر کنید، شغل خودرادر مسیر پیشرفت سریع قرارخواهید داد. سریع­تر ازاطرافیان خود به سمت جلو حرکت خواهید کرد. به جلو و به سمت پیشرفت حرکت خواهید کرد و شغل وزندگی خودرابه چیز فوق­العاده­ای تبدیل خواهید کرد.

 تمرینات عملی:

حال، دراینجا هفت تمرین عملی وجود دارد که با آنها بتوانید چیزهایی که هم اکنون فراگرفته­اید را عملی سازید.

  1. خود را فرد ارزشمندی بدانید که پتانسیل ­های نامحدود برای موفقیت و پیشرفت شغلی دارد. اگر موفقیت برای شما تضمین می­شد، چه اهدافی رارای خود تعیین می­کردید؟
  2. برای پیشرفت شخصی حرفهای مستمر و مادام­العمر برنامه­ریزی کنید.همین امروز کتاب را انتخاب کنید و آغازبه کار کنید.
  3. خود را درآینه نگاه کنید وازخود بپرسید:«آیا من شبیه فردی هستم که بالاترین حقوق را درکسب وکارم می­گیرم؟» اگرجواب نه است، قدم بعداین است که درظاهرخود تغییراتی ایجاد کنید.
  4. فعالیت­های خاصی که می­توانید سریعاً انجام دهید تا ارزش و کمک تان را به شرکت افزایش دهید کدام هستند؟
  5. از همین امروز با عالی شدن درکاری که انجام می­دهید، برای خود درکسب وکارتان پایگاه قدرت ایجاد کنید.
  6. حداقل یک نفرمی­خواهید راهنمای­تان باشد راانتخاب کنید وبه روشی که دراین بخش توضیح داده شدبه او نزدیک شوید.
  7.  خواستن مسئولیت­های بیشتررا برای خود یک عادت مادام­ العمر کنید وهرگاه مسئولیت­های بیشتری نصیب­تان شد،

قسمت ۱۲-۱

 فصل دوازدهم

 شناخته و ادراک شدن همه چیزاست

 جیم ران گفته است: همه­ی ما باید یکی از این دو رنج رامتحمل شویم: درد انضباط یادرد حسرت. تفاوت اینجاست که انضباط یک اونس اما حسرت تنها وزن دارد.

 متوجه شده­اید که برخی افراد نسبت به دیگران سریع­تر ارتقاء پیدا می­کنند و حقوق بیشتری می­گیرند، حتی اگربه نظرنمی­رسد شایسته­تر یا تواناتر از افراد دیگر هستند؟ به نظرعادلانه نمی­رسد. چرا باید برخی افراد جلو بیافتند و ارتقاء یابند و مزایای همراه آن را بدست آوردند درحالی که به نظر می­رسد دیگران به اندازه­ی آنها و حتی گاهی بیش از آنها تلاش می­کنند؟

 حقیقت این است که برای آن­که فرد موفق بزرگی شوید نه تنها باید درکاری که انجام می­دهید خوب باشید بلکه باید به عنوان فردی که خوب کارمی­کند شناخته و ادراک شوید. انسان­ها مخلوقان ادراک هستند. چیزهایی که می­بینند تعیین کننده­ی نوع تفکر و عمل آنها نیست بلکه چیزی که فکر می­کنند که میبینند تعیین­کننده است. اگربه هر دلیلی همکارتان به عنوان فردی که لیاقت ارتقاء بیشتر از شما دارد ادراک شود، پس احتمال زیادی وجود دارد که همکارتان مسئولیت و پول بیشتری دریافت کند، حتی اگر فکر می­کنید اگر فرصتش را داشتید می­توانستید بهتر از او عمل کنید.

 شغل خود را درجهت پیشرفت قرار دهید

 به هرحال، خوشبختانه چندین کاروجود دارد که می­توانید انجام دهید تا امکان دیده شدن و سرعت حرکت به سمت جلو در شغل­تان را افزایش دهید.

 نقطه ی شروع برای بدست آوردن امکان دیده شدن بیشتر این استکه سطح شایستگی خودراافزایش دهید و درمهم­ترین کارهایی که انجام می­دهید بسیارخوب عمل کنید. بخش­هایی از کارتان را که برای رئیس و شرکت­تان از همه مهم­تر است راتعیین کنید وبعد سعی کنید در آن بخش­ها عالی باشید.

 برای آن­که برجسته شوید باید به عنوان فردی که کارهایش را خوب انجام می­دهد شناخته شوید. آینده­ی شمابه این بستگی دارد.  این ادراک خیلی سریع­تر از آنچه فکرمی­کردید توجه افراد کلیدی را به سمت شما جلب خواهد کرد. تصور داشتن عملکردی عالی، دری به سوی مسئولیت­های بیشتر، حقوق بالاتر و موقعیت شغلی بهتر رابه روی شما خواهد گشود. خوب عمل کردن درکاری که انجام می­دهید باید پایه­ی استراتژی شما برای دیده شدن بیشتر و پیشرفت سریع­تر درشغل­تان، قرارگیرد.

 کارفرمایان همه جابه دنبال مردان و زنانی می­گردند که اهل عمل باشند ،افرادی که وارد کار شوند وکاررابه خوبی و سرعت انجام می­دهند. وقتی به فردی شایسته و بدست آورنده­ی نتایج شهرت یافتید،به سرعت توسط افراد کلیدی در محیط کاری­تان دیده می­شوید.

 ظاهرتان نشان دهنده­ی لیاقت­تان برای موفقیت باشد.

 همان­طور که بیشتر گفتم، برتری درکاری که انجام می­دهید ضروری است اما کافی نیست. عناصردیگری تعیین کننده­ی نحوه ادراک شدن شما توسط دیگران وجوددارند و یکی ازمهم­ترین عناصر تصور کلی از شما، از سرتاپا،می­باشد. ظاهر شما در برابر دیگران، تفاوت­های زیادی ایجاد می­کند.

تحقیقی که به تازگی از پرسنل اجرایی به عمل آمده است نشان می­دهد که تصمیم برای استخدام کردن یا نکردن، در۳۰ ثانیه­ی اول ملاقات داوطلب گرفته می­شود. افراد بسیاری براین باورند که تصمیم برای پذیرش یارد یک داوطلب کاری در ۴ ثانیه اول ملاقات گرفته می­شود. مردان و زنان بسیاری قبل ازاین­که بتوانند دهان خودراباز کنند. برای موقعیت­های کاری رد صلاحیت می­شوند چراکه ظاهر آنها نشان دهنده­ی لیاقت آنها برای آن شغل نیست.

 عناصر زیادی درزندگی وجود دارند که درکنترل شما نیستند و آنها راانتخاب نکردها­ید. اما لباس­های بیرونی و ظاهر شما کاملاً به ترجیهات شخصی شما ارتباط دارد. با انتخاب لباس، نظافت و ظاهر کلی­تان درمورد انسانی که واقعاً هستند اظهارنظر می­کنید.ظاهر شما در بیرون نمایانگر دیدی استکه دردرون به خود دارید. اگر خودانگاره­ی مثبت و حرفه­ای داشته باشید،تلاش خواهید کرد ظاهر خودرا با آن هماهنگ کنید.

 باید طوری لباس بپوشید که افراد ارشد سازمان لباس می­پوشند. «کبوتر با کبوتر، بازبا باز». افراد دوست دارند به کسانی ترفیع درجه بدهند و کار کنند که شبیه آنها باشند، مانند افرادی که در دو شغل بالاتر از شما هستند لباس بپوشید. به دلیلی که افراد عموماً به واسطه­ی ظاهرتان نسبت به شما قضاوت می­کنند،.

اطمینان حاصل کنید که مانند افراد حرفهای ظاهر شده­اید. درنتیجه ادراک افرادی که می­توانند برای شغل شما کمک کننده باشند،مثبت خواهد بود. درهایی روبه شما باز خواهند کرد که درحال حاضر اصلاً نمی­توانید تصور آنها رابکنید.

 به گروه­های حرفه­ای بپیوندید

 پیوستن به یک گروه یا دو گروه حرفه­ای که درحوزه کاری شرکت یا کسب و کار شما است، راه دیگری برای افزایش احتمال دیده شدن شما می­باشد. باحضور درجلسات بصورت مهمان آغاز کنید تا بتوانید با دقت ارزیابی کند که آیا آن گروه حرفه­ای می­توانند برای شما مفید باشند یا نه. ببینید که آیا اعضاء آن گروه افرادی هستند که دوست دارید با آنها آشنا شوید و آیا در مشاغل خود به خوبی مستقر شده­اند یا نه. زمانی که تصمیم گرفتید که شناخته شدن بوسیله­ی افراد کلیدی دراین گروه­ها می­تواند به پیشرفت شغل شما کمک کند، عضو شوید ووارد آن گروه شوید.

بیشتر افرادی که عضو کلوپ یا گروهی می­شوند کار خاصی جز شرکت در جلسات نمی ­کنند. به دلیلی خاص آنها احساس می­کنند که بیش از آن اندازه مشغولیت دارند و نمی­توانند درکارهای مختلفی که باید انجام شوند شرکت کنند. اما این برای شما مناسب نیست. هدف شما باید این باشد که کمیته ­هایی انتخاب کنید وداوطلب شوید تا درآن خدمت کنید، کمیته­هایی را بیابید که درسازمان ازهمه فعال­تر و اثربخش­تراست و بعد قدمی به جلو بردارید. وقت، تخصص و انرژی خود را داوطلبانه به آنها بدهید و دست به کار شوید. درهمه ی جلسات شرکت کنید. یادداشتهای دقیق بردارید. به دنبال گرفتن مأموریت باشید و آنها را سرموقع و به بهترین نحو انجام دهید.

 با درگیر شدن در کار برای خود فرصتی ایجاد کنید تا درمحیطی بدور ازتهدیدات بتوایند برای افراد کلیدی درحرفه خود خودی نشان دهید. به آنها فرصت می­دهید تا شما و کارهایی که می­توانید انجام دهید راببینید. بوسیله­ی یکی از کارآمدترینروش­های موجود درآمریکا، ارتباط­های ارزشمند خودرا گسترش می­دهید. درنهایتافرادی کهدراین کمیته­ها ملاقات می­کنید می­توانید درکار و شغل شما فوق­العاده کمک کننده باشند.

 خدمات خود را اعانه دهید

عضو یک مؤسسه­ی خیریه شوید و با اعانه کردن خدمات خود دربرنامه­هی جمع­آوری پول، درآن مؤسسه فعال شوید. ممکن است پول زیادی نداشته باشید اما زمان دارید. میل شما به دراختیار قراردادن خود به زودی توسط افراد صاحب مقام دیده خواهد شد. مردان و زنان بسیاری که ارتباطات محدود و منابعی کمی داشته­اند با شناسایی رهبران کلیدی جامعه که با مؤسسات خیریه و انجمن­های حرفه­ای مشارکت می­کنند به مقام­های بالایی رسیده­اند.

 چندین سال پیش عضو یک دفتر بازرگانی منطقه­ای شدم و داوطلب شدم که در کمیته­ی آموزش –اقتصاد آن کار کنم.  طبق معمول افراد کمی از اعضای کمیته زمان و تلاش خود را وقف کمیته می­کردند برای همین برای افرادی که حاضر بودند تلاش کنند، کارهای زیادی وجود داشت. در عرض یک سال سخنران گردهمایی سالانه­ی این انجمن شدم. شرکت کنندگان ازبیش از هزار مدیر اجرایی مؤثر در ایالت تشکیل شده بود.

درهمان سال برای دادن گزارش اجمالی به فرماندار و همکارانش در پارلمان ایالتی دعوت شدم. آنقدر در جامعه­ی تجاری معروف شده بودم که در عرض ششماه به پیشنهاد شد با سه برابر حقوقم یک شرکت جدید را مدیریت کنم. همه­ی این اتفاقها بهدلیل فعال بودنم دردفتر بازرگانی و شناخته شدنم در بین اعضاء آن بود.

 تقریباً ۳ سال بعد داوطلب شدم تادر یونایتد روی کارکنم و تجربه­ی مشابه ا­ی کسب کردم. تمام زندگی کاری من به دلیل درگیربودن در فعالیت­های سالانه جمع­کردن اعانه درمؤسسات خیریه تغییر کرد.

قسمت ۱۲-۲

بسیار تعجب­ آور است که با بخشیدن زمان و انرژی خود به دیگران بصورت داوطلبانه تا چه حد و با چه سرعتی شما به جلو رانده می­شوید. این یکی از سریع­ترین راه­ها در پیمودن پلکان موفقیت است.

 در برابر فرصت­ها به سرعت حرکت کنید

برای افزایش امکان دیده شدن کارهای زیاد دیگری نیز وجود دارد، کارهایی که به ذهن افراد زیادی نمی­رسد. برای مثال تحقیقی از ۱۰۵ متصدی اجرایی نشان داد که دو ویژگی وجوددارد که بیشتر ازهر چیز دیگری درپیشرفت آنها مؤثر است. اولین ویژگی توانایی اولویت­بندی است. این­که در میان کارهای زیاد روزانه کارمناسب را از نامناسب تشخیص دهید. دومین ویژگی که برای ارتقاء سریع پیداکرده بودند، احساس اضطرار بود یعنی توانایی انجام سریع کار.

مدیران برای افرادی که می­توانند کارها را اولویت­بندی کنند وبرای انجام کارها به سرعت عمل می­کنند، ارزش زیادی می­گذراند. اعتماد به انجام شدن کاریکی ازویژگی­های باارزش در حیط کاری است. وقتی کارفرمای­تان بتواند کاری را به شما بسپارد و برود ودیگر نگران آن نباشد درمسیرپیشرفت گام نهاده­­اید وارتقاء و افزایش حقوق شما تضمین شده است.

 مهارت­های خودرا ارتقاء ببخشید

 یکی از راه­های دیگر برای افزایش امکان دیده شدن این است که مستمراً مهارت­های کاری خودرا افزایش دهید ومطمئن شوید که مافوق­های شما ازاین قضیه اطلاع دارند. به دنبال کلاس­های بیشتر باشید تا کارتان بهبودبخشد و درمورد کلاس­ها  با رئیس­تان صحبت کنید. از او بخواهید تا هزینه­ی کلاس­ها را بپردازد اما اگر نپذیرفت به او نشان دهید که درهر صورت درکلاس­ها شرکت خواهید کرد.

 با گسترش شرکت،زنی که برای من کار می­کرد توانست با یادگیری مهارت­های کامپیوتر، دفترداری و حسابداری پرداخت درکمتر از۶ ماه حقوق خودرا دوبرابرکند واو ارزش هر پنی را داشت. خوشحال می­شدیم پول بیشتری به او بدهیم.از رئیس تان در مورد کتاب­ها و برنامه­های صوتی مناسب توصیه­هایی بخواهید. بعد آن کتاب­هارا بخوانید و بعد از رئیس­تان توصیه­های دیگری در مورد کتاب­ها  بخواهید. رئیس­ها بسیار تحت تأثیر افرادی که همیشه برای یادگیری تلاش می­کنند تا ارزش­شان رابرای شرکت افزایش دهند. قرار می­گیرند.انجام دادن این کار بصورت مستمر می­تواند شغل شما رابهبود بخشد.

 نگرش ذهنی مثبت پیدا کنید

 بالاخرهاگر نگرش ذهنی مثبت در خود ایجاد کنید امکان دیده شدن شما افزایش می­یابد. افراد دوست دارند با فردی باشند و افرادی راارتقاء دهند که دوست­شان دارند. یک نگرش مداوم و پایدار از خوشرویی و خوش­بینی به سرعت توسط دیگران دیده می­شود. هنگامی که نگرش مهربانی با دیگران را در خود ایجاد می­کنید در مقابل آنها برای گشودن دربهایی به روی شما تلاش­های اضافه­ تری خواهند کرد.

 درتحلیل نهایی، زمان گذاشتن برای تبدیل به انسانی عالی بهتر ازهر عامل دیگری امکان دیده شدن شما را افزایش می­دهد و احتمال ارتقاء شغلی شما رابیشتر می­کند.

تمرین­های عملی:

 دراینجا هفت تمرین عملی آخر برای عملی کردن این موارد در زندگی­تان آمده است:

  1. به عالی­ شدن متعهد شوید. عالی بودن در شغل  انتخابی خود قدم اولیه در ارتقاء شغلی و حقوق بالاتر است.
  2. نگاه کنید، عمل کنید ومتناسب لباس بپوشید. درمورد سبک، رنگ­ها و جنس شناخت کسب کنید. مانند افراد مافوق خود لباس بپوشید. هیچ­چیز را اتفاقی ندانید. به یاد داشته باشید که در موضوع ظواهر،  اگر معمولی باشید ضرر خواهید دید.
  3. ارتباطات خودرا هم در درون سازمان و هم دربیرون از سازمان افزایش دهید. بطور مداوم ارتباطات را گسترش دهید. همیشه به دنبال راه­هایی باشید که زمان و تلاش خودرابه عنوان سرمایه­ گذاری دراختیار دیگران قرار دهید تا آنها حاضر باشند در آینده برای کمک به شما تلاش کنند و برای شما زمان بگذارند. با انجمن یا کلوپ خود آغاز کنید و بعد عضو یک مؤسسه خیریه ­ای که دوست دارید و هیئت مدیره ­ای با اعتباری دارد، بشوید.
  4. خودرابه افراد بیشتری معرفی کنید. بعد برای داشتن آشنایی بیشتر فوراً کاری انجام دهید. موفق­ترین مردان و زنان یک جامعه کسانی هستند که افراد موفق بیشتری آنها را می­شناسند.
  5.  برای افزایش مهارت­های خود درکلاس­های اضافه شرکت کنید واطمینان حاصل کنید که دیگران ازشرکت شما دراین کلاس­ها اطلاع دارند. ا زرئیس خوددرمورد کتاب­ها و برنامه ­های صوتی توصیه­ هایی بگیرید. بعد کتاب­هارا مطالعه کنید و در مورد چیزهایی که یاد گرفته ­اید با رئیس­تان صحبت کنید و درمورد توصیه­ های آتی از او سؤالاتی کنید.
  6.  از رئیس یا شخص دیگری بخواهید که مربی شما باشد. هنگامی که رئیس­تان متوجه شود که شما برای یادگیری و رشد اشتیاق دارید، اغلب اوقات می­پذیرد که مربی شما باشد و در بالا رفتن از پلکان ترقی به شما کمک کند.این فرآیند داشتن مربی یا هدایت شدن برای شغل کارمندان اجرایی زیادی درجهان سودمند بوده است.
  7. مثبت ، شاد و کمک کننده باشید. فردی باشید که افراد دیگر دوست دارند ترقی­اش راببینند. با دیگران با صبرو مهربانی رفتارکنید و همیشه مطلب خوبی در مورد افرادی که با آنها کار می­کنید، داشته باشید.

برچسب ها